شنبه، اسفند ۲۷، ۱۳۹۰

نوروزتان پیروز، هر روزتان نوروز!

مطلب زیر را در فیسبوک شلوغ گذاشته بودم، غافل از آن‌که جایش در همین خانه‌ی خلوت و دوست‌داشتنی ایام گذشته است؛  بازنشرش می‌کنم با اضافاتی:



در باره‌ی نوروز بسیار گفته‌اند و سروده‌اند، اما دلچسب‌ترین سروده از ظن من همان قطعه‌ی "نوروز ماندگار است" از علی‌رضا میبدی است که هم لطیف است، هم حماسی است و هم سنت و تجدد شعری را با هم دارد:

نوروز ماندگار است، تا یک جوانه باقی‌ست
باقی‌ست جمع جانان، تا این یگانه باقی‌ست
بار دگر بریدند نای و نواش اما!
...این ساز می‌نوازد، تا یک ترانه باقی‌ست
سینه به سینه گفتند کوتاه تا شود شب
کوتاه می‌شود شب، وقتی فسانه باقی‌ست
عید است و نامه دارم از من رسان سلامی
بشتاب ای کبوتر، تا آشیانه باقی‌ست
گم کردمش! نشانی‌ش یک کوچه تا جوانی
پیداش کن پرنده! تا این نشانه باقی‌ست
می‌چینمت دوباره از آسمان کرمان
پرواز کن ستاره! تا بام خانه باقی‌س
نور نگاه کوروش، بر بردگان بابل
بعد از هزارها سال، در هگمتانه باقی‌ست
زیباست حرف باران در کوچه‌های تبریز
آواز مولوی هست تا یک چغانه باقی‌ست
... [متن کامل]



 نوروز مدال عشق است آویخته به سینه‌ی زندگی. برای همگی دوستان سالی سبز و باصفا، پرامید و پر از صلح، سرشار از مهربانی و عشق آرزومندم. برای خودم آرزو می‌کنم که بتوانم در چرخه‌ی زندگی، دستی را به گرمی بفشارم و با لبخندی، با کلامی گرم، شکستگی دلی را بند بزنم... که دل به دست آوردن هنر است نه دل شکستن.
امیدوارم هر کس هر آرزویی دارد به آن برسد و آرزو-به‌-دل نماند.

و اما گفتاری بعد از نشر:
با فرارسیدن نوروز هر سال، من می‌اندیشم با چه کسانی که آرزو داشته‌ام ملاقات کرده‌ام و بخت به دیدار چه کسانی هنوز نرسیده است. با خودم آمار می‌گیرم. تعداد دوست‌های جدید و از آن سمت، آن‌ها که نام‌شان در فهرست دوستانم خط خورده را برانداز می‌کنم و در علت‌ها دقیق می‌شوم. نگاه می‌کنم که آرزوی دیدار چه کسانی هنوز با قوت در دلم کنج‌نشین است. و نوروز برای من، هم‌چنان ورق‌خوردن سالگشتِ زندگی‌ست و زمان حسابرسی یک‌سالی که گذشت، با همه‌ی مخلفاتش...

۲ نظر:

maani گفت...

درود بشما مجید عزیز! الان که عکس پروفایلت رو نگاه کردم، حس جالبی از خاطرات گذشته بهم دست داد. اما پیر شدی انگار!
بهر روی، نوروز سبز و خوشی رو برای شما آرزومندم.

مجید زهری گفت...

با درود.
شما را به‌جا نیاوردم؟
بله پیر شده‌ام... و انگار هم ندارد! همه پیر می‌شویم...
نشانی بدهید که من هم به آن سال‌های دوستی پرتاب شوم؛ حال شده برای لحظاتی.

شاد باشید.