پنجشنبه، تیر ۲۱، ۱۳۸۶

پژوهش تازه‌ی علی ميرفطروس پيرامون کارنامه‌ی محمّد مصدّق

اهالی تاریخ معاصر، ديدگاه‌های علی‌ ميرفطروس راجع به محمّد مصدّق را از دست ندهند! یادداشت دنباله‌دار آقای میرفطروس دکتر محمد مصدّق: آسیب شناسی یک شکست -که پاره‌های پيوسته‌ی کتابی‌ست که به زودی نشر خواهد يافت- در پيوند است با اثر تازه‌ی جلال متينی نگاهی به کارنامه‌ی سياسی دکتر محمّد مصّدق. به ظنّی، اين مجموعه‌جستار، پيوست و تکميلی‌ست بر آن کتاب خواندنی.
هر دو اثر -ضمن روشنگری و نقد بی‌طرفانه‌ی کرده‌های سياسی دکتر مصدّق-، بر "اسطوره‌زدايی" از شخصيت و کارنامه‌ی وی نطفه بسته‌اند و پا فشرده‌اند. اين روش، دقيقاً مسير شناخت شخصيت‌های تاریخی -آن‌گونه که بر تاریخ اثر گذاشته‌اند- است؛ مشی‌ای که در حوزه‌ی آکادميک جهان غرب سال‌ها -بل‌که دهه‌ها- ست رواج دارد، امّا در فضای هم‌چنان ايدئولوژیک‌زده و مذهب‌گرفته‌ی ايران ما، کم‌ياب و کم‌دسترس است.

۳ نظر:

Nafiseh Navabpour گفت...

سلام... هزار ساله اینجا سر نزده بودم ها. همه چی خوب پیش می ره؟

حميـرا گفت...

سلام مجید عزیز خوبی؟
شاد باشی

شاهین دلنشین گفت...

آیا کودتای 28 مرداد زمینه ساز انقلاب اسلامی بود؟
آقای زهری، من نوشته های آقای علی میرفطروس را دنبال میکنم، بدون اینکه خودم به اسنادی که ارائه میشود دسترسی داشته باشم. و خوب حداقل به ایشون این اعتماد را دارم که سندِ من درآوردی ارائه نمیدهند. البته ایشون رو خدا هم نمیدونم که بتونن تمام اسناد غیر جعلی و جعلی را، اگر وجود باشد، از هم تمیز دهند، و هر نتیجه گیری ای که میکنند، درست باشد.
شما حتمن تو جریان برخوردهایی که با کتاب آقای متینی و خود ایشان صورت گرفته، بوده اید. من خیلی متاسف شدم از دیدن بعضی برخوردها. هنوز بعضی از ما، شخصیت کُشی و یا "شخصیت به ارش اعلا کِشی" را از دست نداده ایم. به جای اینکه به استدلالات و اسناد ارائه شده توجه کنیم و درستی یا نادرستی آنها را به زیر ذره بین ببریم، فوری چون در زمان شاه، رئیس دانشگاه بوده، با مارک درست یا نادرست شاه اللهی بودن، یا همدست شعبان بی مخ بودن، یا پول گرفتن از سلطنت طلبان، شخصیت او را به لجن میکشیم و کسی که شخصیتش به لجن کشیده شد، دیگه استدلال یعنی چی؟ دیگه سند یعنی چی؟
دقیقن همان رفتاری که جمهوری اسلامی با اپوزیسیون میکند و عده ای را مزدور و جاسوس غرب و عده ای را مشوش کننده ی افکار عمومی و عده ای را خائن به اسلام دانسته و از آنها اعتراف میگیرد.
زمزمه ای میاید: "آقای متینی، اعتراف کن که شاه اللهی هستی و از نواده های شاهان پول گرفته ای، وگرنه ما را چه که سند آورده ای. همه ی اون سندها بخورد تو سرت!! چرا تشویش افکار راه میاندازی که آقای چشم و گوش بسته ای!! به نام علی میرفطروس، گول تو را بخورد؟! ما دیگه به این آقا که نمیتونیم برچسب شاه اللهی بزنیم."
من برای آقای مصدق، بعنوان یک شخصیت مبارز ناسیونالیست و وطنخواه که منافع اقتصادی ایرانیان را پی میگرفت احترام زیادی قائلم، ولی اینکه او را به مقام خدایی برسانیم و 50 سال بعد از آن زمان، راهمان را راه مصدق بدانیم، دیگه خیلی حرفه. آیا واقعن آقای مصدق دمکراسیخواه بود و یا اصلن با توجه به روح آن زمان، این امکان وجود داشت که شخصیتهای دمکراتی با مفهومی که در این زمان از آن داریم، بتوانند به قدرت برسند؟ آیا او 50 سال پیشرفته تر از زمانش بود؟ آیا از دین استفاده ی ابزاری نمیکرد؟ آیا چنین مطالبی که آقای میرفطروس در " دکتر محمّد مصدّق؛ آسیب شناسی یک شکست" ارائه میدهد دروغ است؟: "
"بقول دكتر كريم سنجابي: «او (مصدّق) به احدي گوش نمي داد»".....
با بن بست مذاکرات نفت، قیام 30 تیر و بازگشت مجدّد مصدّق به قدرت و در فضائی از بیم و هراس و تهدید نمایندگان مجلس، دکتر مصدّق با کسب اختیارات فوق العادهء 6 ماهه و سپس تمدید آن برای یک سال دیگر، کوشید تا با استقرار حکومت نظامی، پاکسازی ارتش، شهربانی، دادگستری، مطبوعات و تصویب «قانون امنیّت اجتماعی» (ساواک آینده) به تحکیم قدرت و اقتدار خویش بپردازد...

حسین مکّی (نمایندهء اول تهران و یارِ غارِ مصدّق) گفت: « با این وضع، از این مجلس استعفا می دهم ...». و استعفای خود را روی میز تریبون گذاشت و طی مصاحبه ای مطبوعاتی، مصدّق را به هیتلر تشبیه کرد و گفت: «مصدّق، مرتکب اشتباهی می شود که زیان های فاحش و جبران ناپذیری برای ایران دارد».
حسین مکّی معتقد بود: «منظور مصدّق، ایجاد یک حکومت دموکراتیک نبود، اختیاراتی که گرفته بود، چرچیل هم در دوران جنگ جهانی دوم نداشت» (همان، ص 310 به نقل از: مکّی، ج 1، ص 197)
آیت الله کاشانی، دکتر بقائی و حائری زاده و بعضی دیگر از یاران نزدیک مصدّق نیز مخالفت خویش را با اقدامات خودسرانهء مصدّق ابراز کردند آنچنانکه حائری زاده ( از بنیانگذاران جبههء ملّی) در نامه ای به دبیر کُلّ سازمان ملل، دکتر مصدّق را به پایمال کردن اعلامیهء حقوق بشر متهم نمود که « هیچگونه آزادی عمل و عقیده ای برای هیچ کس باقی نگذاشته و در سایهء قدرت پلیسی و نظامی، مخالفین خود را زندانی و مطبوعات آزاد را توقیف کرده است». (5)....
بدین ترتیب: بخش مهّمی از یاران معروف دکتر مصدّق (مانند مکّی، آیت الله کاشانی، نریمان، حائری زاده، مُشار، دکتر بقائی، اخگر و ...) به سبب مخالفت با لایحهء اختیارات مطلقه و تمدید آن، در صف مخالفان جدّی دکتر مصدّق قرار گرفتند....

درکابینۀ اوّل دکتر مصدّق نیز در حاليكه مذهبي متعصبی بنام باقر كاظمي، وزير امور خارجۀ مصدق شد، مهندس مهدي بازرگان؛ معاون وزير فرهنگ و دكتر مهدي آذر (پزشك عمومي) نیز وزير فرهنگ دولت دكتر مصدق گرديد كه اولين اقدامش بستن مدارس مختلط (دخترانه- پسرانه) بود! همچنین، منع فروش مشروبات الکلی و مخالفت با دادن حق رأی به زنان، از تصمیمات اوّلین کابینۀ دکتر مصدّق بود. او در سخنراني ها و پيام‌ هايش - غالباً - ايران و اسلام را با هم و در كنار هم بكار می بُرد. در واقع، از این زمان است که ما شاهد تولّد و رشد مفاهیمی مانند «ملّی - مذهبی» در فرهنگ سیاسی ایران هستیم. "
آقای مصدق نماینده ی نفرت مردم از استثمار خارجی، نماینده ی آرمان و غرور ملی و مذهبی و نماینده ی عصبانیتِ کور مردم بود و به قول شما " اين‌که در گفتارها و عملکردهای مصدّق خطاها را رد بگيريم البته کار لازمی‌ست، به‌ويژه برای فهم بهتر تاریخ، درس عبرت و اجتناب از تکرار خطاها. در کنارش، از ياد نبايد برد که مصدّق نيز فرزند زمان خود بود... و يک انسان بود، با تمام ضعف‌هایی که از يک انسان سراغ توان کرد."
ولی خوب کدام فرزندانِ آن زمان مدارس مختلط را بوجود آورده بودند و فروش مشروبات الکلی را آزاد گذاشته بودند؟
و فرزندان این زمان ایران اگر درسی از تاریخ میخواهند بگیرند، درس رعایت حقوق فردی و جمعی، درس کوتاه آمدن از خواسته های حدّاکثری و پیدا کردن راه همبستگی و اتحاد بر سر حداقلهای ِ لازم برای برقراریِ حکومتی دمکراتیک و درس اعلام این خواسته های حداقلی میباشد.
از این مطالب که بگذریم، آقای میرفطروس مینویسند:
" می توان گفت که وقایع 28 مرداد 32، سقوط دولت دکتر مصدّق و تفرقه ها و کینه ورزی های سیاسی بعداز آن، زمینه ساز انقلاب اسلامی بوده است!"
حالا برای من این سوال پیش میاد که زمینه ساز انقلاب مشروطیت چی بود؟ زمینه ساز پیدایش سلطنت رضا شاه چی بود؟ زمینه ی اینکه نگذاشتند رضا شاه اعلام جمهوری کند، چی بود؟ زمینه ساز تشکیل گروه 53 نفر چی بود؟ زمینه ساز پیدا شدن فدائیان اسلام چی بود؟ زمینه ساز پیدایش حزب توده یا جبهه ی ملی چی بود؟
زمینه ساز اینکه خود مصدق کشور را در موقعیت کودتا قرار دهد، چه بود؟ آیا اگر آمریکا و ارتشِ شاه کودتا نمیکردند، شوروی و حزب توده کودتا نمیکردند؟ به حزب توده میگفتند خائن، چون کودتا نکرد و یا نتونست کودتا بکنه. نقش این همه آدم و گروه و قرنها دیکتاتوری و اسلام، در بروز انقلاب اسلامی چی بود؟ آیا واقعن زمینه ساز انقلاب اسلامی، کودتای 28 مرداد بود؟ چرا نگوییم که زمینه ساز انقلاب اسلامی، اصلاحات ارضی بود؟ صدای رهبر انقلاب اسلامی از کی در اومد؟ چرا نگوییم که زمینه ساز انقلاب اسلامی، نفوذ و اشاعه ی نحوه ی زندگی و فرهنگ غربی در 20 ساله ی آخر حکومت محمدرضا شاه و وحشت ملایان و مخالفین تجدد بود؟
و چه کودتا و چه غیر کودتا، این دو اتفاق، یعنی اصلاحات ارضی و رشد سرمایه داری و فرهنگ متناسب با آن و به عبارتی نفوذ فرهنگ غرب و تجدد، دست آخر باید رخ میداد، و با شناختی که من دارم، باز هم انقلاب اسلامی به وقوع میپیوست، مگر اینکه یکی بتونه ثابت کنه که ما از اول میتونستیم راه کمال آتاتورک را برویم!
شاد باشید
با احترام
شاهین دلنشین