مشکل نيکآهنگ کوثر اين است که زياد مینويسد و کم میخواند! اين درد بزرگیست برای کسی که روزنامهنگار است، يا به هر حال دوست دارد که باشد. من در موضوع موشکافی نمیکنم که چرا اينطور است؛ آنچه امّا میبينم اين است که چنان تولیدات لحظهای او سرريز کرده که گاه فکر میکنی چند نفر ماشیننويس در خدمت دارد!
شهرت، مخاطب فراوان و ارتباطات وسيع او ايجاب میکند که -با کمال احترام- از کنار بعضی ادعاهای بیپايه و ضعفهای تئوریکاش بهسکوت نگذريم. طبعاً خوانندگان توجه دارند که روی سخن اين يادداشت، فقط تعدادی از نوشتههای اوست، نه مجموعهکارهايش.
در اينجا تکههايی از يادداشت اخير او و اما جماعت اسلاموفوب را وامیرسيم که مصداق کامل توضیح بالاست:
«... بحث و جدل من هم بر سر این بود که آیا کار روزنامه دانمارکی براساس پیشداوری و نگاه خاصی نسبت به یک عقیده و دیدگاه بوده یا کاری خبری و رسانهای؟»
اگر از دنيای هپروت و شعار به جهان واقعيت پا بگذاريم، سخت نيست که متوجه شويم کسی که فکری در سر و قلمی در دست دارد، همیشه با "نگاهی خاص" در حمايت و تبليغ عقيدهای مینويسد. اين یک حکم است، چه خصلت و اساس کار نوشتن چيزی جز اين نیست. به راستی کدام نويسنده -در طول تاریخ- صد در صد بیطرفانه قلم زده است؟ نویسنده مگر داور مسابقه است؟ به نظر من، اگر کسی چنين امر بديهیای را نبيند (یا نخواهد که ببيند) و بدتر از آن، آنرا در سنخيت با "حرفهی روزنامهنگاری" نداند، بايد گشت و ديد که لنگی کارش در کجاست!
وقتی کار به نقد فناتيسم و دين اسلام میرسد، آقای کوثر بلافاصله صدايش درمیآيد و حتا آنرا با "نژادپرستی" یکی فرض میکند: «حس میکنم ترس بسیاری از کارتونیستها تکامل یافته نژادپرستی پنهانی بوده که نتوانستهاند در سالهای اخیر عیانش کنند. توضیح ویژه هم بدهم که کارتون مطبوعاتی بشدت از نظر نژادی سفید است!»
نژادپرستی يعنی افتخار به يک نژاد (نژاد خود) و تنفر از ديگر (یا يکی از) نژادها. انتقاد از يک دين که بماند؛ حتا تنفر از يک دين نيز ربطی به مفهومی به نام "نژادپرستی" ندارد. عملکرد آقای کوثر و ديگر همفکرانش مغالطهایست حسابشده: استفادهی ابزاری از فرهنگ واژگان دموکراسی، برای خفهکردن یکی از ارکان اصلی خودِ دموکراسی، يعنی "حق انتقاد از دين". احترام به بشريت، ابداً به معنی سکوت در مقابل باورهای انسانها نیست. وادارکردن انسانها به سکوت -حال در هر موردی- در واقع سرکوب عقل آزاد و نقّاد و نبرد با "پُرسندگی" و انداختن جامعهی سيال به مسير سکون است.
در اينجا شايد بد نباشد مثال زندهای بزنم تا معنی نژادپرستی برای دوستمان بهتر جا بيافتد: آیا اين آقای مسلمان حاضر است با يک يهودی همکاسه بشود يا از غذايی بخورد که يک مسيحی میخورد؟
مدعی میشود: «در همین آمریکا جماعت نمیتوانند به گروههایی با هویت مشخص حمله کنند، ولی چون مسلمانان بعد ۱۱ سپتامبر هدف خوبی بودهاند، خیلی راحت توانستهاند لجنمالشان کنند. البته متاسفانه عملکرد تندروها به این کار بعضیها مشروعیتی احمقانه داده.»
اوّل اينکه اگر چند تا از اين "گروهها" را اسم میبرد، قضيه برای ما بیخبران نيز بهتر جامیافتاد! به نظر من، اين ادعا گزافهای بيش نیست. در کدام کشور دنيا جز آمريکا، آدمی مثل چامسکی میتواند تريبون داشته باشد؟ در کدام کشور رئيس جمهورش میآيد از مردم بهخاطر دروغی که گفته معذرت میخواهد؟ اینهمه بچهمسلمان مثل حسين درخشان و سيما شاخساری و خود نيکآهنگ که دارند بر ضد آمريکا تبليغ و فحاشی میکنند پایشان روی کدام خاک است؟
و امّا اين از خاصيتهای ذهنيت جهان سوّمی است که فقط خطاها را از بيرون میبیند، چه خودش گلِ بیعيب است! ملّتهای متمدّن مثل آلمان و امثالهم، هميشه به خطاهای خود معترف بودهاند، امّا در جهان سوّم، مثلاً در ايران ما، هميشه دست خارجی بوده که کودتا يا انقلاب کرده! هر چه جنايت و خيانت میبينيم، کار خارجیهاست! حتا برای مستبدين خودی شجرهنامه جعل میکنند که ريشهی طرف را خارجی نشان بدهند...
اگر این روزها، اسلام فناتيک اينطور انگشتنما و منفور شده، ايراد از عملکردهای خودش بوده؛ ايراد در کارنامهایست که در دو-دههی گذشته برجا گذاشته. کدام کوشش از سوی مسلمانان يا کشورهای مسلمان صورت گرفته که کمی جلوی خشونتهای جهانگستر همکيشان خود را بگيرند؟ با اين بساطی که همه شاهدش هستيم، به غربیها بايد حق داد که از اسلام اين آقایان وحشت داشته باشند و در مقابلاش موضع بگيرند.
در خاتمه، من واقعاً ماندهام اين دوستان مسلمان، با اينهمه تنفر از سازوکار دنیای غرب، در اينجا چه میکنند؟! البته حق انتخاب محل سکونت برای همه محترم است، امّا چه شده که اين افراد، خودآزاری تماموقت را به جان خريده، به جايی جز غرب نمیروند؟ لابد چشمپوشی از منافع مادّی و آزادیای که "کافران" ايجاد کردهاند سخت است!
شهرت، مخاطب فراوان و ارتباطات وسيع او ايجاب میکند که -با کمال احترام- از کنار بعضی ادعاهای بیپايه و ضعفهای تئوریکاش بهسکوت نگذريم. طبعاً خوانندگان توجه دارند که روی سخن اين يادداشت، فقط تعدادی از نوشتههای اوست، نه مجموعهکارهايش.
در اينجا تکههايی از يادداشت اخير او و اما جماعت اسلاموفوب را وامیرسيم که مصداق کامل توضیح بالاست:
«... بحث و جدل من هم بر سر این بود که آیا کار روزنامه دانمارکی براساس پیشداوری و نگاه خاصی نسبت به یک عقیده و دیدگاه بوده یا کاری خبری و رسانهای؟»
اگر از دنيای هپروت و شعار به جهان واقعيت پا بگذاريم، سخت نيست که متوجه شويم کسی که فکری در سر و قلمی در دست دارد، همیشه با "نگاهی خاص" در حمايت و تبليغ عقيدهای مینويسد. اين یک حکم است، چه خصلت و اساس کار نوشتن چيزی جز اين نیست. به راستی کدام نويسنده -در طول تاریخ- صد در صد بیطرفانه قلم زده است؟ نویسنده مگر داور مسابقه است؟ به نظر من، اگر کسی چنين امر بديهیای را نبيند (یا نخواهد که ببيند) و بدتر از آن، آنرا در سنخيت با "حرفهی روزنامهنگاری" نداند، بايد گشت و ديد که لنگی کارش در کجاست!
وقتی کار به نقد فناتيسم و دين اسلام میرسد، آقای کوثر بلافاصله صدايش درمیآيد و حتا آنرا با "نژادپرستی" یکی فرض میکند: «حس میکنم ترس بسیاری از کارتونیستها تکامل یافته نژادپرستی پنهانی بوده که نتوانستهاند در سالهای اخیر عیانش کنند. توضیح ویژه هم بدهم که کارتون مطبوعاتی بشدت از نظر نژادی سفید است!»
نژادپرستی يعنی افتخار به يک نژاد (نژاد خود) و تنفر از ديگر (یا يکی از) نژادها. انتقاد از يک دين که بماند؛ حتا تنفر از يک دين نيز ربطی به مفهومی به نام "نژادپرستی" ندارد. عملکرد آقای کوثر و ديگر همفکرانش مغالطهایست حسابشده: استفادهی ابزاری از فرهنگ واژگان دموکراسی، برای خفهکردن یکی از ارکان اصلی خودِ دموکراسی، يعنی "حق انتقاد از دين". احترام به بشريت، ابداً به معنی سکوت در مقابل باورهای انسانها نیست. وادارکردن انسانها به سکوت -حال در هر موردی- در واقع سرکوب عقل آزاد و نقّاد و نبرد با "پُرسندگی" و انداختن جامعهی سيال به مسير سکون است.
در اينجا شايد بد نباشد مثال زندهای بزنم تا معنی نژادپرستی برای دوستمان بهتر جا بيافتد: آیا اين آقای مسلمان حاضر است با يک يهودی همکاسه بشود يا از غذايی بخورد که يک مسيحی میخورد؟
مدعی میشود: «در همین آمریکا جماعت نمیتوانند به گروههایی با هویت مشخص حمله کنند، ولی چون مسلمانان بعد ۱۱ سپتامبر هدف خوبی بودهاند، خیلی راحت توانستهاند لجنمالشان کنند. البته متاسفانه عملکرد تندروها به این کار بعضیها مشروعیتی احمقانه داده.»
اوّل اينکه اگر چند تا از اين "گروهها" را اسم میبرد، قضيه برای ما بیخبران نيز بهتر جامیافتاد! به نظر من، اين ادعا گزافهای بيش نیست. در کدام کشور دنيا جز آمريکا، آدمی مثل چامسکی میتواند تريبون داشته باشد؟ در کدام کشور رئيس جمهورش میآيد از مردم بهخاطر دروغی که گفته معذرت میخواهد؟ اینهمه بچهمسلمان مثل حسين درخشان و سيما شاخساری و خود نيکآهنگ که دارند بر ضد آمريکا تبليغ و فحاشی میکنند پایشان روی کدام خاک است؟
و امّا اين از خاصيتهای ذهنيت جهان سوّمی است که فقط خطاها را از بيرون میبیند، چه خودش گلِ بیعيب است! ملّتهای متمدّن مثل آلمان و امثالهم، هميشه به خطاهای خود معترف بودهاند، امّا در جهان سوّم، مثلاً در ايران ما، هميشه دست خارجی بوده که کودتا يا انقلاب کرده! هر چه جنايت و خيانت میبينيم، کار خارجیهاست! حتا برای مستبدين خودی شجرهنامه جعل میکنند که ريشهی طرف را خارجی نشان بدهند...
اگر این روزها، اسلام فناتيک اينطور انگشتنما و منفور شده، ايراد از عملکردهای خودش بوده؛ ايراد در کارنامهایست که در دو-دههی گذشته برجا گذاشته. کدام کوشش از سوی مسلمانان يا کشورهای مسلمان صورت گرفته که کمی جلوی خشونتهای جهانگستر همکيشان خود را بگيرند؟ با اين بساطی که همه شاهدش هستيم، به غربیها بايد حق داد که از اسلام اين آقایان وحشت داشته باشند و در مقابلاش موضع بگيرند.
در خاتمه، من واقعاً ماندهام اين دوستان مسلمان، با اينهمه تنفر از سازوکار دنیای غرب، در اينجا چه میکنند؟! البته حق انتخاب محل سکونت برای همه محترم است، امّا چه شده که اين افراد، خودآزاری تماموقت را به جان خريده، به جايی جز غرب نمیروند؟ لابد چشمپوشی از منافع مادّی و آزادیای که "کافران" ايجاد کردهاند سخت است!
۸ نظر:
Dear Majid
The fact that we are living here does not mean that we have no right to criticize its system. The system here and of course the people are not perfect. One of the main reasons for us to leave here was that we could not see the wrong things and keep quite there so what makes you thing that we can keep quite here. Just the fact that system is providing us some financial facilities here does not mean that we have no right to criticize it. That’s what we are. We could not see the wrong things there; we cannot do it here either. American system maybe is working better than our system but it is not flawless and it need criticism to keep it going to the correct direction.
Nastaran
باز پخش سخنان جناب نیک آهنگ را در شبکۀ سی اسپن دیدم. متوقّع بودم و زهی توقع باطل. همان زبلی های یکمن سه شاهی بچه بسیجی دلخوشکنک و استدلالات آب دوغ خیاری نوع علی شریعتی.
نسترن خانم حرفهای شما درست است، اما شوربختانه ربطی به نوشتهی من ندارد! بد نيست مجدداً آنرا بخوانيد.
من میگويم کسی اگر از مسلمانها بدش آمد، نبايد اسمش را گذاشت "نژادپرست"! گو... به شقيقه چه ربطی دارد؟!
ضمناً معتقدم کسانی که در آمریکای شمالی به آمریکا فحش میدهند، آدمهای دو-دوزه-بازی هستند که هم از آخور میخورند، هم از توبره.
به فرض، اگر هم اسم اين افراد را "منتقد" بگذاريم (خرجش به حساب کرديت کارت شما!)، راه حلشان برای مشکل سيستم آمریکا و جهان کاپيتاليسم چيست؟ يک جمهوری اسلامی ديگر؟!
مشکل اين افراد، مشکلی "پديدارشناسانه" است به ظنّ من. در بارهی موضوع "تطبيقپذيری" بارها وعده گذاشتهام که بنويسم، اشارات متعددی هم داشتهام، امّا نشده که پیاش را بگيرم. طرفه اينکه وقتی کسی نتواند جزمهای فکری و ذهنيت واپسگرای خود را درمان کند، سعی میکند محيط را شکل خودش کند.
موفق باشيد.
یا انگلی مثل مایکل مور که از همان دولت تغذیه میکند و با بودجه اش بر علیه خودش هجویات میسازد.
او که امریکاییست، از اینها چه انتظاریست؟
از کسی که با عوامل رژیم در سفارت ایران در اتاوا دیدار و خوش و بش میکنه چه انتظاری داری؟
یکی از بهترین تعبیرها را نوشتی در بارهی مايکل مور!
نیکآهنگ خوبیهايی دارد و ايرادهايی. من در اين يادداشت، ايرادش را مد نظر داشتهام. البته حساب خوبیهاش محفوظ است.
I left two comments for this post but non of them has been published/approved here!
I wonder if there is something wrong technically or just i shouldn't bother next time to post any comment! But i still like your posts and continue to read it!
از شما پیامی دریافت نشده. احتمالاً گره کار از مشکل فنی بوده است.
ارسال یک نظر