چهارشنبه، مرداد ۲۳، ۱۳۸۷

به ازدواج در هر سنی خوش‌آمد بگوییم


دو تن از دوستان من که روی پنجاه را بوسیده‌اند، قرار است آخر این‌هفته خط زندگی خود را به هم پیوند بزنند. من فکر می‌کنم ازدواج در چنین سنی، لقبی جز شجاعت برازنده‌اش نیست. لااقل من این‌طور فکر می‌کنم...

ازدواج در دهه‌ی پنجاه زندگی پشت‌کردن به انزواست. من برای قضاوت در چنین مواردی از خودم می‌پرسم: چقدر باید انگیزه‌ی زندگی در انسان قوی باشد که حتا در سرپایینی عمر به فکر همسرگزینی بیافتند؟ ما برای زندگی به انگیزه نیاز داریم و انگیزه همه‌چیز است. آن‌ها که انگیزه‌ای قوی دارند، آدم‌های شجاعی هستند و من در این باور شک ندارم.

ازدواج در سن پایین پایه‌ی تشکیل خانواده است. اصولاً هدفی جز این ندارد. ازدواج در سن یادشده اما عشق است و باهم‌زیستی؛ نوعی تکمیل زندگی هم. حساب کار پس چیز دیگری‌ست.

انسان ته کارش تنهایی‌ست. تنها می‌آید و تنها می‌رود. با هم گرد‌آمدن دو انسان اما جدالی‌ست با جبری که جان و جهان آدمی را شکل داده، یعنی "تنهایی"... و زندگی مگر چیزی جز مبارزه است؟

به دوستانم تبریک می‌گویم و برای‌شان بهترین‌ها را آرزو می‌کنم!

۱ نظر:

نسترن گفت...

درود بر شما
ممنون از حضورتون توی وبلاگم اون شعر قیصر امین پور بود من عاشق اون شعر هستم
لبهاتان پر خنده