چهارشنبه، خرداد ۲۸، ۱۳۹۳

خود گو که کیستی!

پاره‌ای از ضرب‌المثل‌ها که نمودار باورهای عام است را بایستی مورد بازنگری قرار داد. برای نمونه:
«مشک آن است که خود ببوید
 نه آنکه عطار بگوید!»
این مثل در لفافه می‌گوید: اجازه بده دیگران بگویند تو کیستی! به‌عبارتی، در فرهنگ عامه‌ی ما، تشخیص بودِ انسان (میدان کیفیت‌ها، استعدادها، قابلیت‌ها، اثرگذاری‌ها...) به قضاوت دیگران است نه خود فرد.
در جوامعی که عامه یک فرد را تعریف می‌کنند، فردیت وجود ندارد. فردیت مجموعه‌ای از شاخصه‌هایی است که در یک فرد جمع‌اند. این شاخصه‌ها در خیلی از مواقع منحصر تنها به یک فرد هستند. در جوامع فردگرا، فرد موظف به کشف خویش است و می‌داند این راهی است که یک‌تنه باید بپیماید. در جوامع توده‌وار، از آن‌جایی که فردیت فرد سرکوب می‌شود، هیچ‌گاه یک انسان به شکلی مستقل چهره و نام‌آور نمی‌شود.
رخ‌کردن انسان در بستر جامعه منوط به شرایطی است که زوایای یکتای شخصیتی و سلایق خاص آن فرد در شیوه‌ی گفتار/شنیدار/اندیشیدن را به‌رسمیت بشناسد. این شرایط در یک جامعه‌ی فردگرا که انسان شانی دارد چنین نمود می‌کند: فرد می‌تواند نظری بدهد که حتا با بافت فکری جامعه نخواند؛ سیاق زندگی‌اش را خود سازمان دهد؛ موضوعات مورد علاقه یا منفور را بسته به خواستِ خودش انتخاب ‌کند یا دوری ‌گزیند، نه دیکته از سوی قدرت برتر جامعه؛ به شهر/کشورش و جامعه‌اش احساس تعلق داشته باشد و برای بهترکردن آن بکوشد و مهم‌تر از همه او خود، خود را تعریف کند. انسان‌هایی که خود خالق زندگی خویش هستند، نه تنها در بهترکردن زندگی خویش، بل در همکاری با دیگر شهروندان نیز کوشا هستند. فرهنگ همکاری و همزیستی مسالمت‌آمیز و بی‌تنش از فردیت می‌آید.
در جامعه‌ی توده‌وار، فرد به جامعه و شهر/کشورش تنها "نوستالژی" دارد که در اکثر مواقع با "احساس تعلق" به‌اشتباه یکی گرفته می‌شود! هویت فردی در این جامعه در فراچنگ نیست، از این رو کسی برای به‌دست‌آوردن آن تلاشی نیز نمی‌کند. کسی به‌دنبال مطرح‌شدن نیست، چون مطرح‌شدن شاخصه‌ای عمیقاً منفی تلقی می‌شود.
آیا دقت کرده‌اید در جامعه‌ی ایرانی، هر کس تا می‌آید تلاش مستقلی بکند تا راه‌کاری ارائه دهد یا به زندگی را از نمایی دیگر بنگرد و حرف تازه‌ای بزند، بلافاصله با انگ "فلانی بدجوری می‌خواد خودش را مطرح کنه" روبه‌رو می‌شود؟ در جامعه‌ی توده‌وار، نخبه‌کشی به‌شکلی فراگیر صورت می‌گیرد، چون از سوی لایه‌های اجتماع پذیرفته شده است و پشتیبانی می‌شود و تنها نمی‌توان آن‌را مربوط به آتوریته دید. در چنین جامعه‌ای، مرزهای حقوق فردی را جامعه تعیین می‌کند که این مرزها، بسیار نیز تنگ هستند.
تنها راه به فردیت رسیدن، مبارزه با این هجمه‌ی ویرانگر است. انسان آن‌چه هست را باید با شجاعت اخلاقی فاش گوید. از تلاش‌ها، سلیقه‌ها، ایده‌آل‌ها و افکارش سخن بگوید، هر چند با ملاک خیلی‌ها نخواند. نگران انگ جامعه‌ی توده‌وار نباشد و در راه تعریف خود بکوشد. زندگی سفری است برای کشف "من". حل‌شدن در "ما"، جدی‌ترین تباه‌کننده‌ی "من" است. باید خود بود و خود زندگی کرد؛ آزادِ آزاد.

هیچ نظری موجود نیست: