اغلبِ ما فکر میکنیم نویسنده کسی است که دستور زبان فارسی را بهخوبی میداند. این اگر ملاک باشد، معلم انشای مدرسه، آخوند فیضیهای یا میرزابنویس کنار دادگستری بزرگترین نویسندگان ما هستند! احاطه به دستور زبان -و نیز دانستن کلمات بیشتر- کمک بزرگی است برای نوشتن، ولی تمام کار نیست. بسیاری از متنها، با وجود غلطهای املایی و دستوری، متنهای باارزشی هستند و میشود آفرینندهشان را "نویسنده" نام داد. در مقابل، بسیاری از نوشتههای پر از جملات پيچده و واژگان ثقیل و غلطانداز را همهروزه میخوانیم که فاقد ارزش نویسندگی (حال ادبیاش پیشکش!) هستند.
نویسنده کیست؟
نویسنده روایتگری است که روان و بار معنایی واژه را دقیقاً میشناسد و در جای دقيقاش بهکار میبرد. فرد هر چقدر در این کارکرد بهتر عمل کند، نویسندهی بهتریست؛ هر چه از محور آن دور شود، نویسندهایست ضعیفتر. تکنیکهای نگارشی مثل "قرینهسازی"، "مرکبسازی"، "ساخت نثر ترکیبی با کمکگیری از متلها، مثلها، اصطلاحات، گفتار عامه"، "نبود غلط املایی" و... کمکی هستند برای غنا و شیوایی متن، امّا اساسی بر نویسندگی نیستند. خلاصه, فرق نویسنده با دیگران در "بهتر روایتکردن" اوست.
متن چیست؟
بحثی نیست که هر متنی، متشکل از قطعات پازل گفتمان حاکم بر فضای فکری نویسنده است و این سیستم همینطور در حال تحوّل، جابهجایی و از جهاتی بازتولید خود است، ولی بر خلاف نظر رولند بارت Roland Barthes: The Death of the Author و میشل فوکو Michel Foucault: What is an author? چون متن پارهای جدانشدنی از وجود نویسنده است، نمیشود حضور نویسنده در آن را ندیده گرفت و برای متن استقلال و اصالت قائل شد. به راستی کدام متن است که جای پای نویسندهاش در آن نباشد و تکّهای از فرديت او را بر دایره نریزد؟ من میگویم حضور نویسنده در متن کتمانناپذیر است. همین نکته به ما گوشزد میکند: با وجودی که نفس "تکرار" تولیدات دیگران در "تمامی" متنهایی که تولید میشود اتفاق میافتد و هیچ متنی بینصیب از متنی دیگر نیست، امّا حتا اگر نویسندهای کاملاً از روی دست و انديشهی ديگری کپی کرده باشد، باز قطعاتی در متن او یکتا (یونیک) است. همین واقعیت باعث میشود که هر نویسندهای، شناسنامهای داشته باشد مختص به خودش. پس پیوند نوشته و نویسنده ناگسستنیست و نوشته را بدون نویسندهاش نمیشود فرض کرد.
نتيجهگیری و ارائهی نظر
توضیح بالا، تعریف متداول از متن را زیر پرسش میبرد که معتقد است: "وظیفهی متن، انتقال مفهوم (خبر، دیدگاه و الخ) است". من میگویم: "
متن پیش و بیش از هر چیز، در حال انتقال حس است؛ هر متنی، در هر فرمی". کالبدشکافی متن نهتنها فهم محتوایی سطرهاست، بل کشف نادیدههای بین سطور است. باید دید که نویسنده آبستن کدام حس بوده که در بستر آن و در میان خطوط، آنرا زایمان کرده است. لغزش حسرتها، امیدها و ناامیدیها، کینه و انتقام، زبانههای خشم و شعلههای نفرت، قطرات عشق و محبت روان در واژه، ترحّم، حس غلبه، شرکت در خوشی یا غم دیگری، حسادت، استیصال، اعتماد به نفس یا کمبود و فقدانش... و از این دست حسهای انسانیاند که در پشت پردهی متن نشستهاند. بنابراين، هر نوشتهای، "متنی عاطفی" است.
۳ نظر:
از نظر من خلاقیت از هر چیزی مهمتره
در بلاگ نیوز لینک شد
حمید میداف
حمید جان لطف کردی.
ارسال یک نظر