من ماندهام این آدم -که بخش عمدهی زندگیاش را، بیش از نیمی از آنرا- در آلمان بوده، چطور باز تماموکمال وقت و زندگیاش را گذاشته روی مسائل ایران و ارشاد مردماش؟! واقعاً آنجا چیز دیگری برای دلبستهگی نیست؟
البته اینگونه وابستهگی تام به "میهن" و پیگیری مسائل آن اسماش "عشق" نمیتواند باشد؛ "دغدغه" نامی است برازندهتر برایش.
اینهم از بیسرانجامی زندگیکردن در آلمان است و احتمالاً باقی اروپا!
البته اینگونه وابستهگی تام به "میهن" و پیگیری مسائل آن اسماش "عشق" نمیتواند باشد؛ "دغدغه" نامی است برازندهتر برایش.
اینهم از بیسرانجامی زندگیکردن در آلمان است و احتمالاً باقی اروپا!



2 پيام:
گرامی دوست عزیز
امدم که گیر بدم مجید جان .علامت تعجب اخر بی سرانجامی زندگی کردن در آلمان و بقیه اروپا چه حکایتی دارد.
امیدوارم خرم و شاد باشی و ما همیشه بخوانیمت .
سلام مجید خان
با عرض معذرت کمی تند نرفتی؟ من این آقا را نمیشناسم اما دلیل شما هم برای زیر سوال بردن عشق یادلبستگی اش به وطن را کافی ندبدم.
البته با جمله آخر موافقم،دور از وطن ریشه کمی ضعیف میشود.
ارسال يک نظر
>>> صفحهی اصلی