جمعه، آبان ۱۰، ۱۳۸۷

پراکنده، اما نه‌چندان بی‌ربط!

اوایل ورودم به کانادا، یکی از اولین کارهایی که پیدا کرده بودم، دیری نپایید که به خاکستر نشست! ساده بگویم: صاحب‌کارم بعد از مدت کوتاهی عذرم را خواست! خب به‌دردش نمی‌خوردم دیگر. اما من آن‌موقع این‌طوری فکر نمی‌کردم که. برای همین بود که تا یکی-دوسالی عجیب توی لک این "بیرون‌کردن" بودم و حسابی حالم گرفته بود. هی توی خودم دنبال عیب می‌گشتم و توی کله‌ی طرف دلیل اخراج... یا دنبال "حرام‌زاده"‌ای می‌گشتم که زیرآبم را زده بود! از شما چه پنهان که قدری کینه‌ هم از بابا به دل گرفته بودم. امروز اما درک کرده‌ام که آن آدم چه کارش درست بوده چه نبوده، حق داشته راجع به مسائل کاسبی‌اش تصمیم بگیرد و اقدام کند. من آن‌موقع احساسات را با موضوع جدی اقتصاد قاطی کرده بودم که اشتباه بود.

یکی از ناعادلانه‌ترین قوانینی که در حوزه‌ی ملک و کار در ایران اجرا می‌شود، قانون "سرقفلی" است. سرقفلی می‌گوید: اگر کسی مدتی -مثلاً چند سال- در ملکی تجاری کاسبی کرد، عملاً حق کسب آن ملک به او تعلق می‌گیرد. فقط این آدم باید وجهی ناچیز به عنوان اجاره به مالک بدهد و هر وقت هم که خواست، خودش مستقیماً می‌تواند سرقفلی آن محل کسب را به دیگری واگذار کند. زمین کشاورزی هم انگار تابع همین اصل است.
مدت‌ها توی جوانب این قضیه مخم گیر بود تا این‌که رسید به امروز... امروز اما می‌بینم انگاری سرقفلی ریشه‌ای دارد عمیق در فرهنگ و شخصیت ما! ما فکر می‌کنیم هر جا که مدتی کار کردیم، آن‌جا "حق آب و گل" داریم و کمی شدید‌ترش، ارث پدری‌مان است! این طرز فکر با اصل "حق مالکیت" نمی‌خواند و می‌دانیم که مدنیت، پایه‌اش حق مالکیت افراد است و حراست از داشته و دارایی افراد.

و اما به قول امام (ره): «ملت ما، ملت گریه است آقا!» خودمانیم: عجب درست فرمود آن مرحوم! به این می‌گویند روانشناسی توده! این ملت از هر چه کم بیاورد، در زنجموره و چس‌ناله‌کردن ید طولایی دارد و تا بخواهید قهار است. کافی است کسی از جایی بیافتد، نمرده مقبره‌اش را ساخته‌اند. گوش‌به‌زنگ‌اند تا کسی در جایی ناله‌ای سردهد، شیون‌کنان به لحظه نکشیده، قطارقطار برایش دسته‌ی سینه‌زنی راه می‌اندازند. کسی دنبال علت ماوقع نمی‌گردد؛ "فقط صدا است که می‌ماند"! این خلاصه حکایت ما ملت است. واقعیتی‌ست که پاکش هم نمی‌شود کرد.
...

۱ نظر:

رضوانی گفت...

کاملا موافقم.احساس مالکیت نسبت به هر چیزی از زن و مرد و فرزند و کار و میز و مغازه و .....
خوب بالاخره هر کجا باشم آسمان مال من است ...
راستی یادم رفت سلام کنم و سپاس از روزنه ی جناب روح بابت آشنایی با مطالب مفیدتان