بهترین چاره برای "تنگآمدن قافیه"، سکوت است. اینجاست که عمل سکوت ـکه خودش در واقع عملنکردن است- با "شجاعت اخلاقی" همشانه میشود. ولی زمانی میرسد که حساسترین نقطهی عاطفی کسی را، همان نقطهای که از آن هویت میگیرد را نیشگون بگیرند... آنوقت است که بهآنی جیغاش میرود بههوا! قضیه اینطور حادتر میشود که آن نیشگون، به طرف حالی کند که منبع هویتی او آنطورها هم که فکر میکرده و میکند پروپیمان نیست... و بهواقع این اوست که از ناآگاهی لبریز است... و جان کلام اینکه مدتیست خودش را داوطلبانه گذاشته است سر کار و باقی را کرده تماشاچیاش! به این میگویند موقعیت بحرانی. اینجاست که اگر رفیق مورد اشارهمان به تغییر تن داد، عملاش چیزی است حتا بیش از "شجاعت اخلاقی"؛ مثلاً شرافت و انصافاً که قیمت دارد. و این، راه درست عبور از بحران است.
بگذارید بروم سر اصل مطلب: عدهای هستند که از محمد مصدق "کاخ هویت" ساختهاند. خیلیشان تودهایهایی هستند تارانده از خانهای پوشالی و پناهنده به سرایی دیگر که آن هم بوی نا میدهد. حالا اگر کسی بیاید نقدی به کارنامهی او بنویسد، اینها که زیر علماش جمع شدهاند و پیکر هویتیشان را از نام او انباشته کردهاند، موقعیت خودشان را حسابی در خطر میبینند و دادشان درمیآید. گاهی سنگ هم میپرانند که باید سرمان را بدزدیم! چه خوش گفت که سنگرگرفتن پشت مرده، عاقبتاش دربهدری و بیسنگریست!
قول رضا براهنی یادآوردنیست که «کشفها در آغاز غلط جلوه کردهاند» هر چند خود او این عبارت را از نویسندگان انگیزشی آمریکا سرقت کرده است! با علم به این، آیا همه دست روی دست گذاشتهاند و کشفکردن را بوسیدهاند و گذاشتهاند سر طاقچه؟
بررسی کارنامهی یک سیاستمدار از منظری دیگر، یک حق است نه کشف. اصلاً جبر روزگار است و باید که چنین شود. اگر کسی این کار را کرد، شرافتمندانه این است که سپاسگزارش شویم، نه منکر و دشنامگویاش. ولی موضوع این است که "آن کسی که خواب است را میشود بیدار کرد، اما آنکه خودش را به خواب زده هرگز"!
این سیاهه خاستگاهش اینها بوده:
دکتر محمد مصدق؛ آسیبشناسی یک شکست، اثر ارجمند علی میرفطروس
. بخشهایی از کتاب را اینجا مییابید.
عکسالعمل جلیل دوستخواه در پیرانهسری به این کتاب: [+]
بگذارید بروم سر اصل مطلب: عدهای هستند که از محمد مصدق "کاخ هویت" ساختهاند. خیلیشان تودهایهایی هستند تارانده از خانهای پوشالی و پناهنده به سرایی دیگر که آن هم بوی نا میدهد. حالا اگر کسی بیاید نقدی به کارنامهی او بنویسد، اینها که زیر علماش جمع شدهاند و پیکر هویتیشان را از نام او انباشته کردهاند، موقعیت خودشان را حسابی در خطر میبینند و دادشان درمیآید. گاهی سنگ هم میپرانند که باید سرمان را بدزدیم! چه خوش گفت که سنگرگرفتن پشت مرده، عاقبتاش دربهدری و بیسنگریست!
قول رضا براهنی یادآوردنیست که «کشفها در آغاز غلط جلوه کردهاند» هر چند خود او این عبارت را از نویسندگان انگیزشی آمریکا سرقت کرده است! با علم به این، آیا همه دست روی دست گذاشتهاند و کشفکردن را بوسیدهاند و گذاشتهاند سر طاقچه؟
بررسی کارنامهی یک سیاستمدار از منظری دیگر، یک حق است نه کشف. اصلاً جبر روزگار است و باید که چنین شود. اگر کسی این کار را کرد، شرافتمندانه این است که سپاسگزارش شویم، نه منکر و دشنامگویاش. ولی موضوع این است که "آن کسی که خواب است را میشود بیدار کرد، اما آنکه خودش را به خواب زده هرگز"!
این سیاهه خاستگاهش اینها بوده:
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر