جمعه، اردیبهشت ۲۸، ۱۳۸۶

الزام به حفظ معنی ريشه‌ای واژه؟

پای يادداشت درست بنويسيم، درست بگويیم آقای پرويز رجبی، چندی پيش، اين نکته را يادآور شدم که شايد تکرارش خالی از فايده نباشد:
نکته‌ای که اساتيدی چون شما به آن توجه ندارند، روح متغير زبان و روند بالندگی آن است. اصرار شمايان در حفظ ريشه‌ای واژه، در واقع نبرد با روند بالندگی زبان است.
واژه را طول زمان معنی می‌بخشد نه پايه‌ی آن. ممکن است واژه‌ای از زبانی به زبانی ديگر وارد شود و در روند تحوّل بيافتد و پس از سال‌ها، معنی‌ای بگيرد سراسر متفاوت از ريشه‌ی خود. اين روح متغير زبان است نه ايراد آن.
پس، مهم نیست که ريشه‌ی "مشما"، "مشمع" بوده؛ آن‌چه مهم است، مفهوم امروزين آن است که جامعه به‌کارش می‌برد.
پرسش لازم به طرح اين است: ما تا چه حد به حفظ معنی ريشه‌ای واژه‌ها ملزم هستيم؟ آیا چنين مشی‌ای، در تقابل با نفس "بالندگی زبان در متن جامعه" و مسير حرکت آن نيست؟ آيا حکايت از نوعی صف‌آرايی در مقابل تغيير و جزمی گذشته‌گرا ندارد؟
برای مثال، واژه‌ی "سئوال" از عربی به فارسی وارد شده است. در بنياد خود به معنی "تمنّا، درخواست، گدايی" است. در فارسی امّا برابر "پرسش" به‌کار می‌رود. حال تکليف ما با اين واژه چيست؟

در حوزه‌ی نثر نیز حکايت همين است. دانش‌آموز ما نثر را بايد از گلستان "مرحوم" سعدی، تذکرة‌الاوليای عطار يا تاريخ بيهقی بياموزد یا مثلاً از کارهای محمدجعفر محجوب، هوشنگ گلشيری و مهشيد اميرشاهی؟ جایگاه هر یک از نامبردگان در زبان امروزين چيست و کجاست؟ نثر سعدی يا عطار و بیهقی نثری کلاسيک است که صرفاً ارزش تاريخی دارد نه کاربرد امروزی. ما اين نثرها را نمی‌خوانیم که فارسی‌نويسی بياموزيم؛ می‌خوانيم که بدانيم در گذشته چطور می‌نوشته‌اند. شوربختانه درک بسياری از ما از نثر، چون ديگر کارهامان، در سطح و آلوده به تعصب است! حتا امروز می‌شود در بسياری از نشريات ديد که چطور از نثر ثقيل و تا حد زيادی الکن دوران مشروطه تقليد می‌شود، با اين سعی که آن‌را به عنوان نثر سره يا گاهی مثلاً "طنز" به خورد مردم بدهند!

اين حرف را تا همين‌جا داشته باشید؛ وقت و امکان و حوصله و ... باشد، من و توی خواننده، پی‌اش خواهیم گرفت...

چکیده‌ی سخن، برای فهم بهتر:
هنگامی که واژه‌ای غير بومی (بيگانه) به زبانی وارد می‌شود، در آن زبان -و در بستر فرهنگ و جامعه‌ی جديد- فرم می‌گيرد (روند بالندگی زبان) و به واقع بومی می‌شود. بنابراين، اين امکان وجود دارد که از لحاظ آوايی (تلفظ) و معنی (محتوی)، با اصل خود چنان فاصله بگيرد که گاه حتا ريشه‌يابی‌اش ناممکن شود. پس، رويکرد اصالت‌گرايانه به واژه‌های بيگانه و اصرار به استفاده‌ی آن واژه‌گان با همان تلفظ و معنی اصيل آن‌ها کاری است غير علمی، و نوعی تقابل و دهن‌کجی است به "روند تحوّل زبان".
ظاهراً نويسنده‌ی نامبرده از اين نکته غافل‌ بوده‌ است.

۳ نظر:

امضا گفت...

در اينكه زبان بايد پويا باشد و رو به ساده شدن برود شكي نيست و در اينكه برخي از اساتيد فن و زبان دانان و پارسي شناسان مته به خشخاش فارسي ميگذارند نيز شكي نيست. اما نبايد در مقوله زبان و نگارش مسامحه و سهل انگاري و پويايي مطلق را پيش گرفت. افراط و تفريط هر دو آسيب رسانند . به هر حال اصل و قاعده اي بر هر زباني جاريست. اما چه ميشود كرد كه نميشود فردي را يافت كه در ميانه بام زبان فارسي ايستاده باشد. هر كه را ميبينيم از يك طرف بام افتاده است.

کورش اسلام زاده - کانادا گفت...

راستش منکه گاهی از دوستان وبلاگنویسی که معلم ادبیات فارسی وبلاگشهر میشوند خسته میشوم. کم هم ندیده ام که از یک اشتباه کوچک در وبلاگها برآشفته میشوند و در پستها این خشم و دلزدگیشونو نشون میدند. شخصا مدتی سعی کردم درست تر بنویسم مثلا نیم فاصله ها رو رعایت کنم و غیره ولی دیگه خودم رو ملزم به صحیح نویسی و توجه به این جزئیات نمیبینم. از نظر من فارسی بصورت رسم الخط یک مشکل اساسی ما در تطابق با عصر اطلاعاته. شخصا وقتی رو که تا حالا صرف رفع مشکلات فارسی نویسی کردم اگر صرف نوشتن کرده بودم چند برابر الان مطلب نوشته بودم.

صورتکِ خیالی گفت...

این مقاومت ها در برابر تغییر زبان همانند مقاومتی است که در برابر هرچیز نویی می کنند ، شخصا معتقدم زبان فارسی کارکرد امروزیش برای محاوره و نوشتن به فارسی است آنهم به زور..
زبانی که یک پانزدهم انگلیسی واژه دارد محکوم به فناست ، این نقص مخصوصا در کتابهای تخصصی نمود بیشتری دارد ، مقاومت در برابر این زوال هم هیچ تاثیری نخواهد داشت...