:: وبلاگ‌ها ::

Sunday، May 13، 2007

اين سناريو لابد برای شما نيز -کَمابيش- پيش آمده:
داريد در خيابان راه می‌رويد. گدای ژنده‌پوش و سمجی که اخاذی‌اش از شما را بی‌نتیجه ديده، چندتا فحش آبدار نثارتان می‌کند... شما امّا بدون اين‌که سرتان را برگردانيد، با همان آرامش قبلی، بدون کوچک‌ترین عکس‌العملی، راه‌تان را می‌کشید و می‌رويد؛ انگار نه انگار!
این تنها برخورد معقول با ماجراست. ناسزاگويی گدا شما را ناراحت نمی‌کند، چون حضورش اصولاً اهميتی ندارد؛ فحش‌هايش نيز به همين ترتيب.

شيرين‌کاری اخير حسين درخشان (لودادن هويت واقعی يکی از وبلاگ‌نويسان و پرونده‌سازی) را که ديدم، آمدم چهارتا ليچار بارش کنم، قضيه‌ی بالا يادم افتاد!

6 پيام:

Anonymous Sameddin Ziaee می‌نويسد:

مجيد جان سلام...همين يک دانه ليچار هم زياد است!حق با توست! اما گاهی آدم دلش برای گدا می شوزد!ممکن است عذاب وجدان مجازی يی هم شده بگيرد!اما درباره ی اين گدا آخری...چه عرض کنم!تنها گاهی دلم برايش به سختی می سوزد!

3:56 PM  
Anonymous rouzbeh می‌نويسد:

چقدر بده آدما خوشون رو اینجوری له لورده کنن

1:06 AM  
Blogger mahtob moghimi می‌نويسد:

اقای زهری کاش لینک شیرین کاری رو هم گذاشته بودید ...

3:13 AM  
Anonymous فرشته می‌نويسد:

آقای زهری عزیز سلام اجازه دارم لینک وبلاگتون رو در وبلاگم بذارم؟ راستش دوست نداشتم بدون اجازه خودتون اینکار رو بکنم با احترام

2:31 PM  
Anonymous manda(nejat) می‌نويسد:

و این گونه انسان مبارزه مسکوت خودش رو نشون می ده و ضربه ای سخت بر پیکر انسان نما ها می گذاره ...نمی دونم جریان از چه قراره چون لینک شیرن کاری رو نگذاشته بودید ...با این حال

4:35 AM  
Anonymous امضا می‌نويسد:

چرا خونت رو كثيف ميكني اخوي؟ ولش كن بابا. به قول يارو گفتني: اصلا بيخيالشم.

7:33 PM  

ارسال يک نظر

>>> صفحه‌ی اصلی


:: نقل بخشی از يادداشت‌‌، با ذکر نام نويسنده و لینک به منبع، بی‌اشکال است. ::
:: Copyright © 2004-2007 www.MajidZohari.Com All Rights Reserved ::
Built & Designed by M. Zohari