یکشنبه، خرداد ۰۶، ۱۳۸۶

اشاره به کتاب "نگاهی به کارنامه سیاسی دکتر محمد مصدق" اثر جلال متینی


اثر ارجمند جلال متينی نگاهی به کارنامه‌ سياسی دکتر محمد مصدق* را که می‌خواندم، در اين انديشه بودم که چه بهتر بود اگر به جای واژه‌ی "نگاهی" در عنوان، "نقدی" می‌نشست. امروز که بخش سوّم از جستار دکتر محمّد مصدّق؛ آسیب شناسی یک شکست را می‌خواندم، ديدم علی میرفطروس با چه دقّت و موشکافی اين نکته را برجسته کرده است:
دکتر مصدّق، بعنوان یکی از شریف‌ترین نمایندگان جنبش مشروطه‌خواهی، دارای خصائل و فضائل مهّمی بود (از جمله پاکدامنی، فسادناپذیری و عشق او به استقلال ایران) و بی‌تردید، وجود همین خصائل و فضائل بود که وی را از دیگرِ رهبران سیاسی عصر، ممتاز و متمایز می‌ساخت. دکتر متینی در کارنامهء دکتر مصدّق متأسفانه به این خصائل و فضائل توجّه چندانی نکرده بلکه بسان معلّمی سختگیر، بیشتر به "عیبجوئی" پرداخته است. این کم‌توجّهی شاید برای این بوده که با وجود مقالات و رسالات بسیار و عموماً اغراق‌آمیز دربارهء این خصائل و فضائل، نویسنده -اساساً- بدنبال بیان "ناگفته‌ها و ناشناخته‌ها" در کارنامهء دکتر مصدّق بوده است![متن کامل]
جلال متينی در پژوهش خود -که سراسر انتقاد است به کارنامه‌ی سياسی محمّد مصدّق- از جمله تبعات ملّی‌کردن صنعت نفت و موضع‌گيری‌های آتی آن را زير پرسش می‌برد، انتقادی که قبلاً نيز جسته‌-گريخته يا گسترده، از سوی ديگران ابراز شده (مثلاً نوشته‌های مهدی شمشيری و حميد سيف‌زاده). نکته‌ای که امّا کم‌تر به‌ديده گرفته می‌شود، توجه به "روانشناسی متنی جامعه" و "آثار روانی ملّی‌کردن صنعت نفت" است. سنجيده‌گی -یا ناسنجيده‌گی- هر عمل سياسی را با دورشدن از آن و به کمک "عامل زمان" می‌شود ارزيابی کرد، امّا چيستی و چگونگی پاگيری آن را نه با رقم و چرتکه، بل‌که با "درون‌کاوی روان يک اجتماع" بايستی شناخت. بايد ديد چه شده که مردم در پشت خيزش يا حرکتی ايستاده‌اند. تحلیل انقلاب اسلامی 57 نیز بدون درنظرگرفتن پايه‌های روانی و فرهنگی آن ره به جايی نمی‌برد. بنابراين بخشی از عيار يک عمل سياسی، مربوط است به عوامل روانی و خواست باطنی (پايه‌های فرهنگی) آن اجتماع.
در باره‌ی تبعات "ملّی‌شدن صنعت نفت" بسيار گفته شده و لازم است باز هم گفته شود، امّا آن‌چه به موضوع روانشناسی اجتماع آن دوران (پس از مشروطيت تا آغاز دهه‌ی سی) مربوط می‌شود و لازم به ذکر است، اين است که ملّی‌کردن صنعت نفت برای ملّتی مغلوب که سال‌ها غير مستقيم تحت استعمار خارجی -به‌ويژه انگلیس- بوده، نه صرفاً یک استراتژی سياسی، بل‌که بيش و پيش از آن، نوعی اعاده‌‌ی حيثيت و احيای غرور ملّی بوده است که سابقهاش به دوران رضاشاه میرسد. بنابراين، ملّی‌کردن نفت برای ايرانيان آن‌دوران بيش از هر چيز يک "آرمان" بود، با رشته‌های احساسی قطور و ژرف در روان اجتماع.

نکته مهم که باید لحاظ شود، نقش کارگردانان ملی شدن نفت بودند. آیا مصدق سکاندار این کشتی بود؟ به باور من خیر و این دقیقاً نقطه ثقل درک نقشآفرینی مصدق است؛ نقشی که به او نسبت میدهند اما با واقعیت نمیخواند! سوابق خانوادگی مصدق السلطنه فیروز، ستیزش با شاه و سلطنت پهلوی را نیز نباید از نظر دور داشت.

طرفه اینکه کتاب دکتر متینی یکی از بهترین متنهای تاریخی در رابطه با کارنامه مصدق است.

*شناسه:
 متينی، جلال. نگاهی به کارنامه‌ سياسی دکتر محمد مصدق. لوس‌آنجلس: شرکت کتاب، 2005.

۴ نظر:

ناشناس گفت...

مجيد عزيز مبارک باشه دات کامی!

Shabnam گفت...

متاسفانه در مورد این پست نظر در خوری ندارم ! با اجازه فقط سلامی می کنم ،حالت خوب است مجید جان؟ :))

ناشناس گفت...

با سلام به آقای زهری
نوشته ی خیلی خوبی بود و من با هر چه که نوشتی موافقم جز اون قسمت که گفتی " به راستی چند شخصیت "دمکراتیک تر" از زمان رضاشاه تا مرداد 32 سراغ داریم؟" این رو دیگه شاید از تو نوشته های آقای متینی یا میرفطروس بشه پیدا کرد؟ شما خودتون هم میگید " شاید کس دیگری نمی توانست سکان مبارزات نفت را ..." که به یک معنی یعنی شاید هم میشد.
به هر حال از نوشتتون لذت بردم
شاهین

ناشناس گفت...

سلام
شما راهنمایی کجا درس خوندی؟
به میلم جواب بدی ممنون می شم.
amin@taghikhani.ir

فعلا