دوشنبه، خرداد ۰۷، ۱۳۸۶

چمن حياط خانه‌ی من رسيده است به کمرم! با اين وضع، چمن‌زن حريف‌اش نمی‌شود. مانده‌ام چطور می‌شود از پس‌اش برآمد که باز حياط، حياط شود...
حياط جلوی خانه را امشب، با وجود خستگی... و بالاخره هر طور که بود، زدم. زبان‌بسته همسايه‌ی من کارش شده زدن چمن‌های من! یعنی اگر ده‌بار اين چمن‌ها زده شوند، نه‌بارش کار دست و همت اوست. آخر حياط ما به هم متصل است و طبعاً نمی‌شود نصف حياط مرتب باشد و باقی بی‌نظم و ژوليده. واقعاً همسایه‌هام آدم‌های خوبی هستند که آدم شلخته‌ای مثل من را تحمل می‌کنند!

عصر زودتر تعطيل کردم که برسم به کارهای خانه. در راه، برادرم زنگ زد که پنج دقيقه کارم دارد. البته‌ "پنج‌ دقيقه‌"های او را می‌دانم معنی‌اش چيست! رفتم خانه‌اش که دستم بند شد به کار گِل. دارد آلاچيق می‌زند در حياطش. با هم -و به کمک دوستی ديگر- اسکلت آن را علم کرديم. خب، کاری سرانجام گرفت؛ البته قدری از آن. اما باز کارهای خودِ من عقب افتاد. زمان بدجوری از من جلو می‌زند. به گردش هم نمی‌رسم. کارها روی هم تلنبار می‌شوند و کسی نیست دستی به سر و گوش‌شان بکشد. زندگی مجردی‌ است ديگر... مکافات دارد و خوبی‌هايی. بايد ديد کدام، به کدام می‌چربد...

۷ نظر:

گوشزد گفت...

این غر غر ها و بهانه گیری های قبل از تاهل است!!

سام الدين ضيائی گفت...

مجید جان! هر وقت مطمئن شدی کدام يک به ديگری می چربد ما را هم در جریان بگذار!

حمید میداف گفت...

مجید جان
گویا این مشکل همه ما ایرانی‌هاست. من ِ متأهل همانقدر از چمن زدن بدم می‌آید که توی مجرد. منتها من نیز بهانه می‌آورم که وقت‌اش را ندارم

امضا گفت...

اي آقا مسئله؛ مسئله تاهل و تجرد نيست، كه كاش فقط همين بود. مسئله؛ مسئله زمان، همان دزد نابكار و موهاي سپيد فراوان است و عمري كه ميگذرد بي هيچ فايده اي. خدا به همه ما رحم كنه.

لاله گفت...

برادر هم چيز خوبي هست كه آدم مي تواند از آن در جهت كارهاي عام المنفعه استفاده كند.

Achilles - آشیل گفت...

مجید عزیز می‌شود یک روز یا یک شب ناغافل چمن‌های حیاط همسایه را هم به جبران بزنی .

حبیب حسن نژاد گفت...

هِی برای تناسبِ اندام
فکرِ یوگا نکرده ای ؟! بد نیست
پوست دیگر بُرنزه اش خوب است ...
شاعری آفتاب می گیرد .
سلام دوست من ! به روزم و ..... یاعلی