برداشت من از "فارنهايت 9/11" اين است که اين فيلم "تجاری-تبليغاتی" -دم انتخابات- بههدف جانبداری از حزب دموکرات و کوبيدن حزب جمهوریخواه اکران شده است. ربودن جايزه "کن" نيز به همين منظور و نمايانگر سياست اروپايیان در قبال حزب جمهوریخواه است. حرفهای فيلم هم کاملآ تکراری هستند: جنگافروز خواندن جمهوریخواهان -بهويژه شخص جورج بوش- و استفاده از مِتُد برانگيختن احساسات مردم. مشکل اينگونه فيلمها -در وهلهی نخست- اين است که مردم را ابله و دنبالهروهای بیچونوچرا فرض میکنند!
همانگونه که در تحليل دوهفته پيش يادآور شدم (برای جامعهی ايرانی کانادا)، طرح "خاورميانهی بزرگ" طرحی نيست که ديروز ريخته شده باشد! اين طرح، با قدمتی چندده ساله، خود بخشی از روند جهانیسازی (گلوباليزم) است. آنچه که ما امروز در جهان شاهدش هستيم، پيشپردهی نمايش بزرگ است که پس از پيمودهشدن سالها کار تئوریک و برنامهريزی به اينجا رسيده است. بعضی مقاومتهای جهانی (بخوان سنگاندازی!) -بهويژه از سوی دولتهای اروپايی- را بايستی در زمرهی "رقابتهای سياسی" بههدف گرفتن سهم بيشتر دانست و نه طرفداری از حقوق بشر. بهتکرار: رشد روزافزون اقتصاد جهانی و روند جهانی شدن ايجاب میکند که صادرات مواد خام (مثل نفت) و درکل توليد و عرضه به بازارهای بزرگ مصرف طبق پروسهی قانونمند و تعيين شدهیِ غولهای اقتصادی هدايت شود و اين روند هيچگونه خودسری را بر نمیتابد و درست بههمين دليل است که آمريکا برپا کردن دموکراسی در منطقه را با جديّت پی میگيرد.
* * *
مايکل مور يا سازندهی فيلمهای تجاری-تبليغاتی است و يا فيلمسازی سطحینگر؛ از ايندو حالت خارج نيست. او که بر روانشناسی جامعهی خود آگاه است و می داند که برای يک آمريکايی، ايجاد شغل، کنترل تورّم و کاستن از مالياتها به مراتب مهمتر از شعارهای تاريخمصرفگذشتهی عدالتاجتماعی است، و میداند جمهوریخواهان با وجود بحرانهای بسيار به خوبی در اين امور موفق بودهاند، تنها دارد به جبههی حزب دموکرات -و البته عدّهای شيفتهی شعارهای نخنمای چپ- سوخت میرساند. بهواقع اينگونه افراد نهتنها از ديدن پيچش موی عاجزند، که خودِ موی را نيز درست نمیبينند!
پینوشت:
1- اين مقاله را با شرح و تفصيل در نشريهی اينهفته خواهيد خواند.
2- يکی از همشهريان گرانقدر از من خواسته بودند که دو تحليل "مشکل جهان شخص جورج بوش نيست" و "بحران اتمی جمهوری اسلامی" را بر روی شبکه نيز منتشر کنم. شايد چنين کردم. ببينم چه میشود...
همانگونه که در تحليل دوهفته پيش يادآور شدم (برای جامعهی ايرانی کانادا)، طرح "خاورميانهی بزرگ" طرحی نيست که ديروز ريخته شده باشد! اين طرح، با قدمتی چندده ساله، خود بخشی از روند جهانیسازی (گلوباليزم) است. آنچه که ما امروز در جهان شاهدش هستيم، پيشپردهی نمايش بزرگ است که پس از پيمودهشدن سالها کار تئوریک و برنامهريزی به اينجا رسيده است. بعضی مقاومتهای جهانی (بخوان سنگاندازی!) -بهويژه از سوی دولتهای اروپايی- را بايستی در زمرهی "رقابتهای سياسی" بههدف گرفتن سهم بيشتر دانست و نه طرفداری از حقوق بشر. بهتکرار: رشد روزافزون اقتصاد جهانی و روند جهانی شدن ايجاب میکند که صادرات مواد خام (مثل نفت) و درکل توليد و عرضه به بازارهای بزرگ مصرف طبق پروسهی قانونمند و تعيين شدهیِ غولهای اقتصادی هدايت شود و اين روند هيچگونه خودسری را بر نمیتابد و درست بههمين دليل است که آمريکا برپا کردن دموکراسی در منطقه را با جديّت پی میگيرد.
* * *
مايکل مور يا سازندهی فيلمهای تجاری-تبليغاتی است و يا فيلمسازی سطحینگر؛ از ايندو حالت خارج نيست. او که بر روانشناسی جامعهی خود آگاه است و می داند که برای يک آمريکايی، ايجاد شغل، کنترل تورّم و کاستن از مالياتها به مراتب مهمتر از شعارهای تاريخمصرفگذشتهی عدالتاجتماعی است، و میداند جمهوریخواهان با وجود بحرانهای بسيار به خوبی در اين امور موفق بودهاند، تنها دارد به جبههی حزب دموکرات -و البته عدّهای شيفتهی شعارهای نخنمای چپ- سوخت میرساند. بهواقع اينگونه افراد نهتنها از ديدن پيچش موی عاجزند، که خودِ موی را نيز درست نمیبينند!
پینوشت:
1- اين مقاله را با شرح و تفصيل در نشريهی اينهفته خواهيد خواند.
2- يکی از همشهريان گرانقدر از من خواسته بودند که دو تحليل "مشکل جهان شخص جورج بوش نيست" و "بحران اتمی جمهوری اسلامی" را بر روی شبکه نيز منتشر کنم. شايد چنين کردم. ببينم چه میشود...