يکی از "کتابسازان" -که صاحب چند تأليف پرتيراژ هم هست- تنش بدجوری برای نقدشدن میخارد! چند کتاب، بهعلاوهی تعداد قابلِ توجهی از يادداشتهايش را -نقّادانه- خواندهام؛ گاف بسيار دارد، اينقدر که نقدش خودبهخود به هجو شبيه میشود! فقط چند مشکل جلوی پايم هست: اوّل اينکه ما در خارج از کشور دنيایمان فقط ايران نيست که بچسبيم -بیوقفه- به نوشتن و فکر کردن در بارهی ايران. همين است که برای بخش زندگی ايرانیمان زمانی محدود داريم و همين زمان محدود هم گهگاهی به تيرِ غيب دچار میشود. گذشته از آن، بیگاریهای شخصی دستو بال من يکی را که از هر کار دامنهداری بريده. اين شده که به تيکه-پارهنويسی روی آوردهام و وبلاگ وصلهام زده به حاشيهی فرهنگ.
حالا گيرم اين نقدها را -پس از زيگزاگزدن از هفتخان رستم- هم نوشتم؛ کجا چاپشان کنم؟ اينجا؟ اينجا که کسی اين شخص را نمیشناسد! در ايران؟ نه کسی را دارم و نه بهگمانم کسی حوصلهی سرشاخشدن با آقای فلانی را داشته باشد. دليل واضحاش هم اين است که تا بهحال نديدهام کسی قلمش به نقد حضرتش چرخيده باشد. آنطرف قضيه هم، لابد آقای فلانی از بس بیتوجهی کشيده، هر جملهای که بر له يا عليهاش بچکانی، به مذاقش سخت خوش میآيد. پس بهتر است نشوم اسباب ذوقزدگیاش!
حالا گيرم اين نقدها را -پس از زيگزاگزدن از هفتخان رستم- هم نوشتم؛ کجا چاپشان کنم؟ اينجا؟ اينجا که کسی اين شخص را نمیشناسد! در ايران؟ نه کسی را دارم و نه بهگمانم کسی حوصلهی سرشاخشدن با آقای فلانی را داشته باشد. دليل واضحاش هم اين است که تا بهحال نديدهام کسی قلمش به نقد حضرتش چرخيده باشد. آنطرف قضيه هم، لابد آقای فلانی از بس بیتوجهی کشيده، هر جملهای که بر له يا عليهاش بچکانی، به مذاقش سخت خوش میآيد. پس بهتر است نشوم اسباب ذوقزدگیاش!