در پيامگير وبلاگی خواندم: "لعنت بر شيرين عبادی که فرصت سوزاند، لعنت بر خاتمی که مردم را تنها گذاشت..."(نقل به مضمون)
قضيه هميشه همينطور است: با يک لبخند و قول واهی میشوند شيفتهی کسی و اگر کلمهای خلاف عقيدهشان بگويی به رويت چاقو میکشند، آنوقت هم که فهميدند آن دلبستگی به سراب بوده و آن قول(ها) تحققپذير نيست، فکر میکنند با يک "لعنت فرستادن" مسئله خاتمه يافته و حل میشود! خير جانم! تأکيد و تکرار می کنم: خير!
جای استفادهی دائم از "سادهترين راه" و خلاصه کردن موضوعات، بهجای سادهانديشی و دنبالهروی کور، ژرف بیانديشيم که بهاين راحتی سرخورده نشويم! بگذاريد خيلی ساده موضوع را بشکافم:
شيرين عبادی بهعنوان "نمايندهی زن مسلمان" جايزهی نوبل گرفت، نه نمايندهی زن ایرانی! وقتی کسی به پسوندی وصل است، يعنی به نظام معرّف آن پسوند نيز متعهّد است. اين يک معادلهی طبيعی و بهعبارتی "صنفی" است. پس: برای خانم عبادی، وجود و حفظ نظام اسلامی نه تنها عيبی ندارد که جزو "واجبات" است! هرچه هم که مثلآ نقد کند، اين نقدها به عمود خيمهی نظام ضربه نمیزند که هيچ، مستحکمترش هم میکند، زيرا قصدش فقط لايروبی است نه تغيير.
محمّد خاتمی يک آخوند است. يعنی قبل از هرچيز، نماينده و حافظ صنف خودش است. اين قشر نمايندهی فرهنگی ويژه و کاملآ آشنا برای ملّت ايران است! اصالت اين "صنف"، واسطهگری بين مردم و خدا از طريق دين (صنف) است. يعنی اين شغلشان است. الان هم که روی میهن ما افتاده اند! با اين توضيحات، وقتی من نوعی می خواهم در مورد حرف اينگونه افراد قضاوت کنم، نخست نگاه میکنم که نمايندهی کدام تفکّر هستند و اهداف کلانشان چيست و درکل هيچوقت تعهّد اين افراد را به صنفشان از ياد نمیبرم. موضوع به همين سادگی است که گفتم و با رعايت اين قاعده، ديگر به شيفتگی نمیافتيم که مجبور شويم پس از چندی لعنت بفرستيم!
قضيه هميشه همينطور است: با يک لبخند و قول واهی میشوند شيفتهی کسی و اگر کلمهای خلاف عقيدهشان بگويی به رويت چاقو میکشند، آنوقت هم که فهميدند آن دلبستگی به سراب بوده و آن قول(ها) تحققپذير نيست، فکر میکنند با يک "لعنت فرستادن" مسئله خاتمه يافته و حل میشود! خير جانم! تأکيد و تکرار می کنم: خير!
جای استفادهی دائم از "سادهترين راه" و خلاصه کردن موضوعات، بهجای سادهانديشی و دنبالهروی کور، ژرف بیانديشيم که بهاين راحتی سرخورده نشويم! بگذاريد خيلی ساده موضوع را بشکافم:
شيرين عبادی بهعنوان "نمايندهی زن مسلمان" جايزهی نوبل گرفت، نه نمايندهی زن ایرانی! وقتی کسی به پسوندی وصل است، يعنی به نظام معرّف آن پسوند نيز متعهّد است. اين يک معادلهی طبيعی و بهعبارتی "صنفی" است. پس: برای خانم عبادی، وجود و حفظ نظام اسلامی نه تنها عيبی ندارد که جزو "واجبات" است! هرچه هم که مثلآ نقد کند، اين نقدها به عمود خيمهی نظام ضربه نمیزند که هيچ، مستحکمترش هم میکند، زيرا قصدش فقط لايروبی است نه تغيير.
محمّد خاتمی يک آخوند است. يعنی قبل از هرچيز، نماينده و حافظ صنف خودش است. اين قشر نمايندهی فرهنگی ويژه و کاملآ آشنا برای ملّت ايران است! اصالت اين "صنف"، واسطهگری بين مردم و خدا از طريق دين (صنف) است. يعنی اين شغلشان است. الان هم که روی میهن ما افتاده اند! با اين توضيحات، وقتی من نوعی می خواهم در مورد حرف اينگونه افراد قضاوت کنم، نخست نگاه میکنم که نمايندهی کدام تفکّر هستند و اهداف کلانشان چيست و درکل هيچوقت تعهّد اين افراد را به صنفشان از ياد نمیبرم. موضوع به همين سادگی است که گفتم و با رعايت اين قاعده، ديگر به شيفتگی نمیافتيم که مجبور شويم پس از چندی لعنت بفرستيم!