تیرگان تورنتو
طوری به نیمهی دوم شعرخوانی مهشید امیرشاهی وارد میشوم که سکوتم را به تاخیرم ببخشد.
طوری به نیمهی دوم شعرخوانی مهشید امیرشاهی وارد میشوم که سکوتم را به تاخیرم ببخشد.
با اینکه ایستاندهاندش، باز میز از سینهاش بالا میزند! در ته سالن، درست بیخ گوش من، سهپایهی دوربین علم است و کسی پشتاش.
برعکس باقی جلسات ایرانیها، اینیکی سر موعد است و سالن پر. تپقزدن بلندگو و پخش که صدای نیمهجان را به سختی به اولین ردیف صندلیها میرساند اما سرشار است از رسم ایرانی!
...
...
بخشی از داستانی که خوانده میشود و قطعه شعری و عجله در اعلام پایان برنامه... و فیلمبرداری که دیگر برای سخنران بعدی آماده شده است!
:: خاستگاه: «دیدار با مهشید امیرشاهی»
:: باقی تصویرها: [در کتابفروشی] و بقیه [اینجا]
:: خاستگاه: «دیدار با مهشید امیرشاهی»
:: باقی تصویرها: [در کتابفروشی] و بقیه [اینجا]
۲ نظر:
عرض سلام و ادب دارم به خدمت جناب زهری امیدوارم خسته نباشید
همه ی "تصویرها" را خواندم بلکه بلعیدم و برخورد نقادانه شما به موضوع مهاجرت که محوریت اونها هست را خیلی می پسندم
فقط همین اخرین داستانک کمی برایم نامفهوم است شاید ماخذ ان را اگر ذکر می کردید بهتر روشن می شد
با تشکر از شما و خوشحال از اینکه می نویسید
جناب بیدگلی با درود فراوان.
اتفاقاً "خاستگاه" داستانک در زیرش ذکر شده: "دیدار با مهشید امیرشاهی".
قضیه این بود که دو سخنرانی قرار بود انجام شود: نخست خانم امیرشاهی که آنطور که شایسته بود سرویس و خدمات درستی نگرفت و بعدی خانمی دیگر که اسم نمیآورم و از قضا خانمی میانمایه و متخصص در امور زرد است. من اینطور احساس کردم که داستانخوانی خانم امیرشاهی را چون پیشدرآمد سخرانی آن خانم گرفتهاند و خواستهاند افراد به صرف نام خانم امیرشاهی آنجا بکشند که خانم دیگر جلسهاش رونق بگیرد! از این بازیها در محافل ایرانی کم نیست. بالاخره، همهجا این شهامت را ندارند که از آدمی با زبانی صریح و فکری روشن پذیرایی کنند...
ارسال یک نظر