ما ايرانيان از ميان "نقادی" و "نقالی"، اغلب دومی را برمیگزينيم که هم سادهتر است -چون نیاز به اندیشیدن را به حداقل میرساند- و هم با خصلت مسئولیتناپذیر ما سازگارتر. به همین شکل، هنگامی که مفاهیم غربی را "وارد میکنیم"، اغلب پوسته و ناماش را میگیریم و مغزه و مفهوماش را نفهمیده وامینهیم. این مقدمه از آن جهت آمد تا برخورد قریببهاتفاق جامعهی روشنفکری ما را با "نسبیت نقد" بهنمایش گذارد.
مردمی استبدادزده و مطلقگرا و البته در پی رهایی، وقتی به واژگانی میرسند که در مقابل اين خصلت تاريخی آنها میايستد، چنان هول برشان میدارد که اصلا در محتوای آن نمیاندیشند! مثلا برخورد روشنفکران ما با واژهی "نسبيت" به همينگونه است. روشنفکر استبدادزدهی ما، در حوزهی نقد نيز پای نسبيت را بهميان میکشد و نتيجهاش اين میشود که با گونهای افتادهگی و خودکمبینی (تواضع؟) رياکارانه در ابتدای نقد خود مینويسد: "بنده هيچ ادعايی در درستبودن نوشتهام ندارم"! اینک پرسيدنیست: اگر منتقد خودش به صحت نقدی که مینويسد باور چندانی ندارد، پس چرا وقت مردم را بیجهت میگيرد؟ اگر او مسئوليت درستی آنچه را که میخواهد مطرح کند نمیپذيرد، چگونه توقع دارد که ديگران اين مسئوليت را بپذيرند و از نقد او جانبداری کنند؟ اگر او استوار بر ايستار خود نايستد، چگونه پس میخواهد بر مخاطب خود اثر بگذارد؟
نقد در اساس خود به این معناست که کسی نوشتهای را میخواند و آنرا حاوی خطا و با دانستههای خود در تضاد میبیند، به همین خاطر، ضمن برشمردن خطاهای آن نوشته، ایدهای که خود به درستیاش تا آن لحظه باور داشته را ارائه میکند. یعنی "درست" را با "نادرست" جایگزین میکند. در این روند، هیچ تضمینی وجود ندارد که حق با منتقد باشد، ولی باور شخص منتقد بایستی چنین باشد که حق با اوست، در غیر این صورت، علت وجودی نقادی زیر پرسش میرود. پس: لازمهی نقادی، باور به باورهای خود است و طبعا، ایستادن بر این باورها.
پینوشت:
۱- در مقالهی ساختارمند غربی (Essay)، نويسنده موظف است که در همان پاراگراف اول تز مقاله (Thesis Statement) را -ساده و روشن- مطرح کند. لازم به ذکر است که اين تز نمیتواند در فرم جملهی "پرسشی" يا "تعجبی" باشد، بلکه بايستی يا "تاکيدی" (شبيه به "امری") و يا "خبری" باشد. بنابراين، مسئوليت گفته تنها بر دوش گويندهی تز است و نه ديگران. سپس، نويسنده برای اثبات تز خود چند نکته (Point-s) را برمیشمارد و باقی پاراگرافهای مقاله را در شرح و اثبات اين نکتهها مینگارد. به همين خاطر، مقالهنويسی در ذات خود عملی اثباتگرايانه است و با اما و اگرها و اطوارهای روشنفکری جور درنمیآيد.
۷ نظر:
آقای زهری عزیز ... این مطلبی که شما نوشتید کاملا درست است اما مساله اینست که به نظر این حقیر این جمله راکه "بنده هيچ ادعايی در درستبودن نوشتهام ندارم" نویسندگان ما به اشتباه به جای "جمله بنده هیچ انتظاری در مورد پذیرش نوشته ام ندارم" به کار می برند. البته باز هم به نظر من با وجود اینکه در جمله دوم افتادهگی و خودکمبینی بسیار کمتر خود را نمایان می کند اما آن هم با -به قول شما- ذات مقاله نویسی در تضاد است. دلیلش را هم خود شما خوب گفته اید که مردمی استبدادزده و مطلقگرا هستیم.
با سلام :
مبحثی است که کمتر بدان پرداخته شده تا کنون( بسیار کم) که مختصر و مفید به ان پرداختید همانگونه که در پی نوشت بدان اشاره داشتید-
شاد باشید جناب م.زهری -
با سلام. به نکته ی درستی اشاره کردید. شاید فقط در مورد مطالبی که در وبلاگ ها نوشته می شود بتوان استثنا قائل شد. چون در بعضی موارد وبلاگ نویس موضوعاتی را به نقد می کشد یا در باره اش اظهار نظر می کند که هنوز برای خودش کاملا جا نیافتاده و منظور نویسنده ی وبلاگ این است که با نوشتن در مورد آن و کسب نظر خواننده موضوع برای خودش بیشتر روشن شود. پس در این مورد اگر شک و تردیدی ابراز کند نمی شود زیاد بر او خرده گرفت.
در ضمن می خواستم از شما برای کتابخانه مجازی تشکر کنم مخصوصا برای من که دسترسی چندانی به کتابهای فارسی ندارم منبع بی نظیری است.
اين يادداشت برای مطلب قبلي نوشته شده؛ در صورت امکان لطف کرده، در همان جا درج نمائيد.
آقای زهری عزيز، ممنونم از محبت و توجه تان. با زبان الکن و کلام شتابزده ام کوشیده ام همانی را بگویم که شما در يک جمله خلاصه کرده ايد: "با پيچيده کردن زبان، در ارتباط ميان نويسنده و خواننده وقفه و سد ايجاد نکنيد." اين عصاره ی نظری است که اميدوار بودم - و هستم- منشاء بحث های سازنده شود. متشکرم از شما که اين نوشته را مورد توجه قرار داديد و موجبات تدقيق در آن را فراهم آورديد. ف.م.سخن
صادق عزيز!
هرچند بر اساس پيشنهاد تو، نوشتن اينکه «بنده هیچ انتظاری در مورد پذیرش نوشته ام ندارم» بهتر از آنیکی است، ولی اصولا چه لزومی دارد که ما اينقدر شکستهنفسی کنيم؟ اگر نويسنده حرفی برای گفتن دارد، بايستی بدون ترس و اما و اگر آنرا بيان کند و طبعاْ مسئولیتاش را هم بپذیرد. اين شرط و شروطها نشانهی عدم اعتماد به نفس و ترس درونی نويسنده از گفتن است. برای فائقآمدن بر اين ترسها، میبايستی شجاعت اخلاقی داشت و مسئوليت پذيرفت.
آقای زهری عزیز
خواننده گاه و بیگاه مطالبتان هستم و معمولا از نوشته هایتان بهره هم می برم. اما دوست عزیز با امید به اینکه شخص خودتان نوشته آقای آشوری را خوانده باشید توجه شما را به این مطلب جلب می کنم که آقای آشوری د رنوشته فعلی شان وبلاگ نویسان را مخاطب قرار نداده است .دغدغه وی «وجهِ تاريخي و فرهنگيِ زبان است. و بازبردنِ ايدهها و مفهومها و انديشههايِ مدرن با آن درازا و پهنايِ شگفتانگيز، از زبانهايی با آن توانايي و کارامدي، به زبانی که هنوز در قرونِ وسطايِ خود دست-و-پا ميزند». نقد هر نوشته ای از جمله نوشته آقای آشوری بسیار مفید است اما تقلیل مطلب فعلی وی به نوع نوشتار بلاگرها به نظر من چندان صحیح به نظر نمی رسد.مطمئنا شماهم قبول می کنید که زبانی که برای بیان مطلبی علمی یا فلسفی به کار میگیرید با زبانی که برای نوشتن احساساتتون یا روزانه هاتون به کار می گیرید متفاوت است.غیر ممکن است که زبانی واحد را برای بیان نوشتاری ایندو موضوع متفاوت به کار گرفت. سعی آقای آشوری در بازنمایی پیوند تنگاتنگ زبان و تحولات است. وی حتی پیوستگی زبان به تحولات اقتصاد و تکنولوژی را نیز برجسته می کند.آنگاه آیا نگاه آقای سخن و شما به تبعیت از ایشان نگاهی جامع به نوشته آقای آشوری است؟آیا آقای سخن زبان را به گفتار و شما هم آن را به نوع نگارش وبلاگ نویس ها تقلیل نداده اید؟!آیا مخاطب نوشته آقای آشوری واقعا سبک نوشتاری وبلاگ نویسان بوده است؟ممنونم ا زحوصله تان و ببخشید که اینجا پیغام گذاشتم چون یادداشت مربوط به این مطلب پیامگیرش بسته است.اولین باریست در طی مدت 3 ساله وبلاگ نویسی ام ا زنوشته ای دفاع می کنم.چرا که به نظر شخص خودم آنچه که آقا ی آشوری در صدد بیانش هست آسیبی به درازنای تجربه تجددخواهی ایرانیان و به ویژه در بخش ترجمه و انتقال علوم مدرن انسانی به فارسی است. بنا به نگاه منتقدانه ومنصفانه تان امیدوارم که بار دیگر مطلب وی را بخوانید .آیا همین نتیجه فعلی را که درادامه یادداشت آقای سخن نوشته اید تایید خواهید کرد یا تجدید نظر در آن؟!
http://neylabak1.blogspot.com
درود بر آقای زُهَری و سایر دوستان. من این نوشته ی خودم را قبول دارم که شما خیلی لطف دارید و خیلی حال ما را پرسیده اید و بسیار دنبال ما گشته اید و خیلی هم با قاطعیت تمام پای تشکر خودم می ایستم. باور شخصی من هم این است که من باید زودتر این کار را می کردم اما واقعیت این است که نکردم قربان شما عبدالقادر.
ارسال یک نظر