جمعه، آذر ۱۴، ۱۴۰۴

نوشتن داستان کوتاه

این روزها به طور محسوسی به نوشتن داستان کوتاه رغبت پیدا کرده ام. این حس شاید بخاطر وجود خاطراتی ست که سال ها در من تلنبار شده، و درست به لحظه ی خاصی نیاز داشته اند که بر صفحه بریزند.
 داستان کوتاه از لحظه ی شکل گرفتن روایت و قوام تکنیکی آن، تا هنگام نقش بستن بر صفحه ی مانیتور، عینا ًحالت زایمان را دارد؛ زایمانی که ممکن است سالها طول بکشد... البته فرقش با زاییدن این است که پس از تولد می شود آنرا ویرایش کرد!
دو داستان در باره ی خدمت سربازی نوشته ام، حدوداً بعد از 35 سال... زمان بلندی ست برای حفظ یک خاطره. به هر حال، هر روایتی که مکتوب شود، به بخشی از وجود انسان تبدیل خواهد شد که دیگر نمی شود آنرا از خود دور کرد.

هیچ نظری موجود نیست: