پنجشنبه، دی ۳۰، ۱۳۸۹

دو عامل در اتفاق‌نیافتادن انقلاب

در موضوع "شورش" یا انقلاب، طبعاً عامل "ترس" تعیین‌کننده است، برای همین در مثلاً فضای به‌شدت خفقانی کره‌ی شمالی یا لیبی، احتمال وقوع انقلاب در حد صفر است. در کنارش اما، عوامل دیگری نیز حضور دارند که به دیدِ من، در حوزه‌ی روان و فرهنگ اجتماع جای می‌گیرند.

در کنار ترس، شاید جدی‌ترین عامل بازدارنده‌ی یک انقلاب، "هم‌جنسی" نظام و مردم باشد. به باور من، این عامل از ترس هم ترسناک‌تر است، برای این‌که مکانیزم تصمیم‌گیری در انسان را مختل می‌کند و حس اطمینان به خود و فردا را در او می‌کشد.
با انقلاب 57، در ایران نظامی روی کار آمد که از همان ابتدا، بخش عمده‌ی مردم را از لحاظ سیاسی در تقابل با خود داشت، ولی اگر دقیق شویم، متولیان نظام از لحاظ ریشه، دین، عادات، رسوم، فرهنگ و جهان‌بینی، به‌شکل حیرت‌آوری با جمعیت سنگینی از اجتماع یکسان یا لااقل شبیه بودند. اتفاقاً همین تشابه و هم‌جنسی باعث شد که گروه‌های مختلف با تضادهای شدید سیاسی-عقیدتی، از هر قماش، یک‌رنگ و متحد در کنار هم قرار بگیرند و بر علیه رژیمی که از "جنس" خودشان نبود[1] انقلاب کنند. واقعيت این است که در جهان سوم، هم‌چنان فرهنگ قبیله حاکم و غالب است و به طور ضمنی در لایه‌های اجتماع جریان دارد.
در کوبا، با این‌که نظام حاکم استبدادی و تمامیت‌خواه است، ولی در عادات رایج اجتماع دست نبرده است، چه خود نیز از درون همان مدار برخاسته است. بر این اصل، وقتی پای هم‌جنسی به‌میان بیاید، دیگر تفاوت‌های عقیدتی و گاهی حتا طبقاتی[2] تعیین‌کننده نیستند. طرفه این‌که فساد و استبداد می‌توانند در رخ‌دادن یک انقلاب مهم باشند، اما نه در حد دگرجنسی تعیین‌کننده.

توضیحات:1- ایران دوره‌ی شاه مانند یک مستعمره از بالا اداره می‌شد، به این شکل که رژیم، از لحاظ فرهنگ غالب (طرز زندگی، موضع‌اش در قبال باورهای دینی، نگاه به آینده و جهان) با قریب‌به‌اتفاق اجتماع یکی نبود که هیچ، تقابل جدی داشت. رژیم شاه نه‌تنها دنباله‌رو بستر فرهنگی-اجتماعی-اقتصادی جامعه نبود، بل‌که در پی تغییر بنیادین ساختارهای آن بود. از همین رو، شایعه خجالت آور دست‌نشانده‌بودن رژیم شاه در بین شماری از مردم دوران انقلاب به یک باور تبدیل شده بود. قضیه‌ی تونس هم تا حدودی همین است.
2- با نوسانات اقتصادی، طبقه‌ی اجتماعی افراد جابه‌جا می‌شود. سطح فکر و طرز زندگی‌شان نیز تغییر می‌کند. اما تنها عده‌ی قلیلی از ریشه‌های خود به‌جد فاصله می‌گیرند و آدم دیگری می‌شوند.

۴ نظر:

RS232 گفت...

به نظر من نکته ای که از قلم انداخته اید افزایش شعور اجتماعی و فرهنگی مردم در دهه های اخیر است که مانع وقوع حرکت های انقلابی و یا شورشی می گردد.
شورش و انقلاب حاصل فرآیندهای موجی و تحریکی است که فقط تحول و دگرگونی را دنبال می کند و اگر عوامل اجتماعی و روانی آن مهیا شود حتی ترس نیز نمی تواند جلوی آن را بگیرد. ولی انسان ها به مرور و به تجربه دریافته اند که اینگونه حرکت های احساسی نه تنها به دستیابی آنها به خواست هایشان کمک نمی کند بلکه ممکن است به علت ناپایداری اوضاع و عدم کنترل سیاسی و اجتماعی, عواقب ویرانگری را برای آنها به دنبال داشته باشد.

مجيد زهری گفت...

کاملاً درست است. در تایید حرف شما و در حاشیه، فراموش نکنیم که انقلاب حرکتی کاملاً عقلی نیست و شور و هیجان در آن حضوری بی‌انکار دارند، برای همین، بیش از این‌که به‌دنبال عوامل سیاسی وقوع یک انقلاب باشیم، بایستی شرایط "روانی" یک جامعه را درنظر بگیریم.

آزاده سپهری گفت...

سلام. خسته نباشید. چرا دو مطلب قبلی تان در صفحه اصلی وبلاگ نشان داده نمی شود؟

مجيد زهری گفت...

احتمال دارد با فایر فاکس این‌جا آمده باشید، چون این صفحه فقط با اکسپلورر خوب کار می‌کند.