یکشنبه، بهمن ۰۲، ۱۳۸۴

وبلاگ را همان که هست ببينیم

1- وبلاگ‌نویسی بی‌شباهت به استمناکردن نیست؛ فرد وقتی چيزی گيرش نمی‌آید، آستينی بالا می‌زند و دست‌به‌دامان دست‌های مبارک می‌شود! و امّا توجه داشته‌ باشيم که استمنا هم -به هر حال- کاربرد و ارزش ويژه‌ی خودش را دارد.
به تجربه‌ دریافته‌ام که انسان موقعی وبلاگ می‌نويسد که کار مهم‌تری برای انجام نداشته باشد. به همین خاطر، وبلاگ‌نويسی نوعی "مشغوليت" است نه "کار". حال حسابش را بکنید: اگر "مشغوليت" به "کار" تبديل شود، فاجعه است که دارد محکم به در خانه‌ی آدم می‌کوبد!

2- با وبلاگ می‌شود وقت گذراند، فکر و انديشه را بازتاباند، تفريح یا حتّا دعوا کرد، امّا قطعاً به درد انقلاب‌کردن نمی‌خورد! توقع زيادی‌ داشتن از وبلاگ معضلی است که در گوشه‌گوشه‌ی این شهر شيشه‌ای به چشم می‌خورد. این مشکل از بی‌توجهی به حدودِ تأثير و ظرفيت و کلاً عدم شناخت از پدیده‌ی وبلاگ سرچشمه می‌گیرد. دليلش البته نادانی فرد نيست؛ فرد وقتی دست خودش را خالی می‌بيند، به چيزی پناه می‌برد و به آن دل می‌بندد و از آن -در ذهن خود- "چيز"ی می‌سازد که با واقعيت ماهيتی آن هيچ نمی‌خواند. همين است که بعضی از بلاگرها به وبلاگ‌ خاصيت‌هایی را نسبت می‌دهند که اصلاً‌ در دايره‌ی وبلاگ نمی‌گنجد و همين است که زندگی پای آن می‌گذارند و می‌گذرانند.

3- وبلاگ از لحاظ ماهيت يک "شتر-گاو-پلنگ" است. مثلاً وبلاگ رسانه‌ای است که هيچ‌وقت نمی‌تواند وزن یک رسانه‌ی واقعی را داشته باشد. وبلاگ‌ها می‌توانند دور هم بنشينند و شبکه یا باشگاه ایجاد کنند (که کرده‌اند)، امّا پراکندگی و بی‌مرزی ذاتی وبلاگ -و گاه ناشناخته‌گی بلاگر- این امکان را نمی‌دهد که بلاگر به نقش یک عضو شناخته‌شده‌ی شبکه یا باشگاه درآید. از این رو، چنين اعتباری نیز برای وبلاگ نمی‌توان قائل شد.

4- می‌شود پيکان را نوسازی کرد یا که اصلاً فروخت و ماشين بهتری خريد، مثلاً بنز، امّا اين‌که توقع داشته باشيم بنز مثل بوئينگ 747 مسافر بزند و پرواز کند ديگر از آن حرف‌هاست!

از این دست سخن بسيار می‌شود راند؛ کوتاه این‌که: شناخت ظرفيت وبلاگ کمک می‌کند که به جای خیال‌بافی‌های ناکجاآبادی، قد آن را همان اندازه که هست ببينيم.

۲۸ نظر:

فرزاد گفت...

!!!

Ali گفت...

Amen.

مريم گفت...

موافقم . جالبه هر وبلاگي اين چند روزه سر زدم به نوعي به اين موضوع وبلاگ نويسي پرداخته بود . حتي مجلات هم اين قضيه رو دنبال مي كنند . خودم هم توي پست قبليم در مورد بلاگر و وبلاگ نويسي يه چيزايي نوشتم

هاله گفت...

مجید جان خوبی وب‌لاگ اینه که همون چیزی می‌شه که صاحب‌اش بخواد (یعنی از دید خودش). به نظر من هر کس هر چه دل‌ تنگ‌اش بخواهد می‌تواند در و با وب‌لاگ‌اش بکند حتی اگر بد وبیراه گفتن به دیگران باشد یا انقلاب کردن. هر کس که خوش‌اش نیاد و موافق نباشه می‌تونه خیلی ساده از کنارش بگذره.

من با تعریف محدودیت به این ترتیب اصلا" موافق نیستم.

مجيد زهری گفت...

هاله جان حرفی را که می‌زنی قبول دارم و خودم هم بارها همین‌ها را تکرار کرده‌ام. این‌جا قصد من «تعرِيف محدوديت» وبلاگ نيست، بلکه "شناخت ظرفيت" واقعی وبلاگ است.

Mollah in Canada گفت...

آقای زهری عزیز
یعنی ما توی این دو سه ساله داشتیم جلق میزدیم و خودمون هم خبر نداشتیم؟؟؟

بهرام ورجاوند گفت...

درود بر شما سرور زهری گرامی.وبلاگ اشه هم بروز شد.منتظر نظر شما هستم.مهرافزون شادزی

فرشاد گفت...

آقا مجید استاد گرامی در راستای یکی از معضلات وبلاگ شما در بلام چیزی نوشتم خوشحال می شوم بخوانید و نظرتان را اعلام بگردانید در مورد موضوع شما حقیقتآ نمی دانم چه بگویم خدا همه را به راه راست هدایت بگرداند همین را خلاصه کنم گردانیدن وبلاگ یک نوع بیماری است استمنا هم یک نوع بیماری است اولی از دسته اختلالات روانی اینترنت دومی یک نوع بیماری روحی است که بحثش مفصل است حالا بماند بعدآ سر فرصت

مهتاب گفت...

http://www.zakie.fsnet.co.uk/ChatRoomsStuff/ChatRoomsStuff.htm

http://www.zakie.fsnet.co.uk/ChatRoomsStuff/Help/usefulyahoostuff.htm


براي حذف آي ديتون از ليست ديگران مي تونيد به اين آدرس برويد. خيلي راحت اسم خودتون و آدرس طرف رو بنويسيد و آي دي شما حذف مي شود...

سیروس گفت...

دست مریزاد! چه حالی دادی به وبلاگ نویسی. من لینکش میدم تا بقیه بیان نظر بدن. خودم هم خوب فکر کردم یه اثری باقی میذارم از خودم. میدونی که! بیکاریه دیگه! چه کنیم

Creature گفت...

سلام آقای زهری
اون تشبیه انصافا تشبیه جذاب و بجائی ست
بنظرم سایتهای شخصی که مقاله هاشون رو اون تو منتشر می کنن اصلا نمی تونن یک وبلاگ باشن، ولو که صدتا نظر هم در بخش کامنت براشون ثبت شده باشه، دقیقا به همون دلیل که این قبیل سایتها نمی تونن بازتاب خصلت خودإرضایانه ی یک وبلاگ باشن
سایتی که یک یادداشت در وقت تنهائی، ناراحتی، شادی، جدائی و... توش نباشه و همش تحلیل باشه اصلا وبلاگ نیست
وبلاگ باید بازنمائی لحظه های متفاوت زندگی صاحبش باشه و الا به یک کتاب حاوی یکسری مجموعه مقالات بیشتر شباهت داره تا به وبلاگ

zehneabi گفت...

جای فکر داره! ولی من کلا پدیده ی وبلاگ رو مثبت میدونم. به نظرم اگر برای کسی مفید نباشه برای نویسنده اش یه پناهگاهه. البته برای ما بیشتر شبیه تریبونه

aliradboy گفت...

بعد از سلام
با کمال معذرت باید بگویم مجید جان آخه گوز به شقیقه چه ربطی دارد.خدا وکیلی تشابه بی ربطی بود. اگر وبلاگ بتواند به ( کار) بدل شود، یعنی بتواند نان شب را دربیاورد. چه اشکالی دارد.چرا باید فاجعه تلقی شود؟. بعد از صد ها سال سایهُ شوم دیکتاتوری و سانسور دولتها و حکومتها و ظعف تکنولوژی حالا وسیله ای اختراع شده که به همه گان امکان میدهد که هر چه دل تنگشان می خواهد بگویند .و صدای شان شنیده شود. نه راست و حسینی، این چه ایرادی دارد ؟

omid گفت...

سلام وبلاگنويسي به نظر من بزرگترين ضربه رو به جنبش دانشجويي زد چون مبارزه از بعد حقيقي به بعد مجازي راه پيدا كرد و مبارزه اينترنتي هم كافي نيست!!! بدرود

سرزمین رویایی گفت...

وبلاگ همان چیزی است که نویسنده اش بخواهد.
اما واقعن نمی شود با ان انقلاب کرد؟
ما چطور به نام خلیج فارس اعتراض کردیم؟
انقلاب که حتمن نباید با تغییر حکومت باشد؟

zita گفت...

سلام.اول اينکه از بس شما را پينگ ميکنند٫من نميفهمم چه وقت آپ کرديد.دوم اينکه اين ملا حسنی را خدا عمرش بدهد که باعث شد چند لحظه ای با صدای بلند بخندم.سوم اينکه اين آقا فرشاد چند سالش هست که استمنا را بيماری روانی ميداند؟چهارم اينکه با اميد بطور ضمنی موافقم.احساس مسووليت را در جوانان(شير مردان و شير رنان ايرانی)به بيراهه برده است.خوب من در باره همه چيز گفتم بجز پست شما!

مجيد زهری گفت...

علی رادبوی عزيز!
اگر مبنا را حرف خودت هم بگيريم -که از قضا درست هم می‌گویی-، وبلاگ "پناهگاه" گاه-و-بيگاه وبلاگ‌نویس است. پس، وبلاگ‌نويسی را اگر به "استمناء ذهن" تشبيه کنيم، پُر بيراه نرفته‌ایم. در ثانی،‌ کار من این‌جا فرمول‌بندی‌های مشعشع فلسفی يا لفاظی‌های پرطمطراق و نفس‌گير نيست؛ تلاش‌ام را گذاشته‌ام تا حرفی درخور را در قالبی ساده و همه‌فهم بريزم تا نه وقتی از کسی ضايع شود، نه باب بحثی بی‌سرانجام و گنگ گشوده شود که همه‌ به فرسايش بیافتند (بیافتيم).
به نظرم کمی صبوری در خواندن و تأمل در نوشته‌ها (لااقل در نوشتار کسانی که می‌شناسيم‌شان)، بايسته‌ و شايسته‌ی اهل فکر است که تو را از جمله آنان می‌دانم.

فرزاد گفت...

درود بر زهري گرامي

اساعه ادب اين حقير را به ساحت پاك خود بر من ببخشائيد . جسارتي كردم و مطلبي بر نوشته شما داشتم البته نه از سر پاسخ بلكه به عنوان يك ديدگاه نه مخالف و نه موافق .

پايدار باشي

مجيد زهری گفت...

فرزاد عزيز!
مثل هميشه خواندنی نوشته‌ای.
سپاس، و خسته نباشی.

ناشناس گفت...

آقاي زهري همه اينهادرست ولي دلمون براي اون به قول شما تحليل هاي ساده و همه غهم تنگ شده.نغمه

Ali گفت...

لینک دادم

سمیرا گفت...

سلام. والا منم مثل زیتا با حرف ملا کلی خندیدم! تشبیه شما هم تشبیهیه ها! من هم فکر مبکنم با وبلاگ نمیشه انقلاب کرد.. اما میشه تغییراتی ایجاد کرد.. ارام..اگر کمی نگاه منیم میبینیم خیلی وبلاگها هستند که روی ما تاثیر گذاشته اند و گاهی به کل طرز فکرمان را نسبت به چیزی تغییر داده اند. از نشر ماهیت وبلاگ که شتر گاو پلنگ است کاملا موافقم.. حتی اگر بیشتر از این هم بود باز موافق بودم!

ناشناس گفت...

با درود
چندگاه پیش مقاله ای ایرانستیز در شهروند چاپ شد.

اینک پاسخش را اینجا دریابید:
http://www.azargoshnasp.net/Pasokhbehanirani/pasokhbehharbati.htm

سپاسگزارم.

ساروي كيجا گفت...

خيلي جالب بود . مثل هميشه .
من تقريبا با همه اش موافقم . باز هم مثل هميشه .

اما اسير جادوي وبلاگم . نه خلاصي دارم ، و نه مي خوام كه خلاصي داشته باشم .

:)

ک.م گفت...

حرف هایتان را تا حدودی قبول دارم اما یک مشکل همچنان هست، در زمینه وبلاگ نویسی به خاطر همام آزادی و بی مرزی وبلاگ ها هیچکس تعریف دیگری را در مورد وبلاگ قبول نمی کند در اصل وبلاگ علاوه بر بی مرزی بی تعریف هم هست

فرزاد گفت...

نگرانيم

از شما مدتيست خبري نيست

نكته بين گفت...

آقاجون! اون قلبه انگار جنسش پلاستيكيه؟! شايد هم از توي مولاژ كندين؟
مجيد جان!شما كه خوش سليقه بودين لطف ميكردين عكس قشنگتري ميذاشتين!
به نظرم فقط هم قلب نيست...

نكته بين گفت...

فراموش كردم ولنتاين مبارك باشه قربان!