همین یکماه پیش بود که مردی مسلمان، احتمالا پاکستانیتبار، در میسیساگا -شهر کنار تورنتو- میزند دختر پانزدهسالهی خودش را روی این حساب که روسری سر نمیکرده میکشد. بعد هم خودش زنگ میزند به پلیس که بله، بچهام را چند لحظه پیش کشتم! لابد توقع داشته جایزه هم بهش بدهند!
این انگار جزو اولین قتلهای ناموسی -بخوان بیناموسی- در کانادا بوده. کسانی که در کانادا دلشان به حال تمدن انسانی و حقوق بشر میسوزد غوغایی کردند. جامعهی مسلمانان هم چون به نفعش نبود، البته سکوت کرد!
من برای اینجور آدمها یک فرمول ساده دارم. میگویم کسی که به جگرگوشهی خودش رحم نکند، دستش برسد، به دیگران هم رحم نخواهد کرد. در واقع آدمهای آلوده به فناتیزم مذهبی -خصوصا از نوع اسلامیاش- خطرهایی متحرک برای جامعهی بشریاند. بر این اصل، کسانی که میخواهند در دنیای متمدن زندگی کنند، چارهای ندارند جز اینکه در مقابل اینگونه افراد بایستند. یعنی یکنوع درگیری اجتنابناپذیر و غیر قابل انکار بین شهروندان اینجهانی با هیولاهای مذهبی متعلق به عهد دقیانوس وجود دارد که هیچ کاریاش هم نمیشود کرد. همهی ما نیز به نحوی در این درگیری حضور داریم، چه بخواهیم، چه نخواهیم یا خودمان را به کوچهی علیچپ بزنیم! آنهایی که سکوت میکنند البته رفیق دزد و شریک قافلهاند.
اگر عقل را فراراه خودمان قرار بدهیم، هر کسی که با فناتیزم مذهبی به نبرد برخیزد، با ما در یک سنگر واحد قرار میگیرد. منظورم البته از "ما" کسانی هستند که مثل من فکر میکنند. این ناگزیری جهان امروز ماست.
این انگار جزو اولین قتلهای ناموسی -بخوان بیناموسی- در کانادا بوده. کسانی که در کانادا دلشان به حال تمدن انسانی و حقوق بشر میسوزد غوغایی کردند. جامعهی مسلمانان هم چون به نفعش نبود، البته سکوت کرد!
من برای اینجور آدمها یک فرمول ساده دارم. میگویم کسی که به جگرگوشهی خودش رحم نکند، دستش برسد، به دیگران هم رحم نخواهد کرد. در واقع آدمهای آلوده به فناتیزم مذهبی -خصوصا از نوع اسلامیاش- خطرهایی متحرک برای جامعهی بشریاند. بر این اصل، کسانی که میخواهند در دنیای متمدن زندگی کنند، چارهای ندارند جز اینکه در مقابل اینگونه افراد بایستند. یعنی یکنوع درگیری اجتنابناپذیر و غیر قابل انکار بین شهروندان اینجهانی با هیولاهای مذهبی متعلق به عهد دقیانوس وجود دارد که هیچ کاریاش هم نمیشود کرد. همهی ما نیز به نحوی در این درگیری حضور داریم، چه بخواهیم، چه نخواهیم یا خودمان را به کوچهی علیچپ بزنیم! آنهایی که سکوت میکنند البته رفیق دزد و شریک قافلهاند.
اگر عقل را فراراه خودمان قرار بدهیم، هر کسی که با فناتیزم مذهبی به نبرد برخیزد، با ما در یک سنگر واحد قرار میگیرد. منظورم البته از "ما" کسانی هستند که مثل من فکر میکنند. این ناگزیری جهان امروز ماست.
۵ نظر:
.خوب است که باز می نویسید
درود مجید جان
از اینکه دوباره قلم (کی برد) بدست گرفتی و نوشتن آغازیدی بسیار خوشحالم.
دست راست،
پای چپ،
قطع می کنند.
سینه ها را
با کارد
سوراخ سوراخ می کنند!
مغزها را
با گلوله
باز می کنند!
وقتی هم
بی حوصله می شوند،
تمامی اندام ها را
یک جا
از بلندی
پرتاب می کنند!
این جانوران را
به سمت
طویله ی
حوزه ها،
هی هی باید کرد...
خب
حالا
بوی گند
جهالت را هم،
کیلومترها
قرنطینه باید کرد!
سپاس مر شما را.
با سلام
جناب زهري! چرا لينك به نوشته فعال نيست؟
ما چطور به نوشته تون لينك بديم پس؟
ارسال یک نظر