پنجشنبه، مهر ۰۴، ۱۳۸۷

این‌قدر وقت زیاد داریم که بنشینیم پای مصاحبه‌ی سی‌ان‌انی احمدی‌نژاد؟ باورش کمی سخت است!

۲ نظر:

محمد تاج دولتی گفت...

مجید عزیز
ماجرایی که به آن اشاره داری داستان دادن ویزا به کسانی نیست که قصد کوچ و مهاجرت دارند، بلکه مسئله مشکلات دریافت ویزای موقت برای پدرها و مادرهاو افراد نزدیک مهاجرانی مانند من وتوست که دلتنگ دیدار همند و رفتار بسیار نامناسبی که سفارت کانادا با آنان می کند.ماجرارنج مادر یا پدر پیری است که باید ساعت ها و روزهای دراز در سرما و گرما، تشنه و گرسنه در خیابان در پشت درهای بسته سفارت کانادا دعوت نامه به دست انتضار بکشد و کسی پاسخ گویش نباشدو سرانجام رنج بی حرمتی و سرخوردگی را به رنج دوری از فرزندو عزیزانش اضافه کند.
داستان تفاوت فاحشی است که سفارتی مثل سفارت دولت ملکه همین سرزمینی که من و تو در آن زندگی می کنیم با ایرانیان می کندو متقاضیان ویزا را در سالنی سرپوشیده و به دور از سرما و گرم نیمکتی برای نشستن ولیوان آبی برای نوشیدن داردو اگر هم در نهایت جواب ردی به متقاضی بدهد تحقیر و توهینش نمی کند.
دوست من همه متقاضیان ایرانی ویزا برای آمدن به کانادااز آن قبیله ای نیستند که به آنها اشاره کرده ای و من هم نمی توانم تا حدودی با نظرت مخالف باشم.

با ارادت و آرزوی دیدار
محمد

مجيد زهری گفت...

محمد، یار گرامی!
موضوع این‌قدرها هم که تو نازنین ترسیم کرده‌ای تراژیک نیست! کشوری است که به اسم کانادا که بسیار متقاضی دارد. بر اساس مسائل سیاسی یا هر چه، علاقه‌ی چندانی ندارد که به ایرانی‌ها -حالا با هر سنی- ویزا بدهد. منِ مجید زهری -حالا این وسط- نه دلیلی می‌بینم که با این طرز تلقی سیاسی آن کشور همراه شوم، و نه این‌که با آن مخالفت کنم.

در جلسه‌ی کتاب‌خوانی حتماً همدیگر را خواهیم دید.
به امید دیدار دوست من.