یکشنبه، آذر ۲۷، ۱۳۸۴

رخوت در وبلاگستان و باقی قضایا

عرض شود این بحث "رخوت در وبلاگستان" و از این حرف‌ها، از آن بحث‌هایی‌ست که کک به تنبان من می‌اندازد برای شرکت در آن، اما در کنارش، حال و حوصله می‌خواهد که بنشینی و هر چه در این باره نوشته شده را بخوانی و بفهمی چه گذشته. تازه بعدش باید فکرت را مرتب کنی و برداشت‌ها و باورهایت را سامان بدهی تا بشود عرضه‌شان کرد. بعد هم تایپ نوشته و ويرايش‌اش و باقی بدبختی‌های نوشتن... از آن طرف، از آن‌جا که این‌جانب بنده خودم از جمله "رخوتيون" هستم، این حق را برای خودم محفوظ می‌دارم که دلایلم را بگویم، اما بدبختی اين‌جاست که خودم هم از این دلایل به‌طور دقیق آگاه نیستم! رخوت که به جان آدم افتاد و انگيزه‌اش را کُشت، دیگر لزومی ندارد که پيه‌سوز دست گرفت و دنبال دلایل ماجرا گشت.
خلاصه همین است ديگر؛ گاهی امکانش را داری و سرِ دماغی و چيزکی می‌نويسی، گاهی هم چرخ انگيزه‌ات پنچر است و يک‌جورهایی نوشتن‌ات نمی‌آید...
در این باره هزار و یک حرف و حديث هست برای گفتن؛ نمونه‌ی نقدش: طرز تلقی جامعه‌ی ما از "شبکه" عميقاً اخلاقی (سنتی) است و اصولاً مفهوم جامعه‌شناختی آن را نمی‌دانیم و به همين خاطر به جای پذيرش آن، در مقابل‌اش موضع می‌گیريم. نزد ما، جمع‌شدن عدّه‌ای وبلاگ‌نويس در حلقه‌ای مجازی و ارتباط آن‌ها به "مافيا" تعبير می‌شود؛ تفسير ما از بده‌بستان آن‌ها، "نان‌قرض‌دادن" است! همین شده که کسی جرئت نمی‌کند نسبت به ديگری اظهار علاقه کند، چون می‌ترسد فردا بگویند که شده "نوچه‌"ی طرف. خلاصه مسئله‌ی ما دست‌وپازدن در زنجير سنت و اخلاقی است که ديگر در دنیای مدنی -که پایه‌اش ارتباط قاعده‌مند است- پذيرفتنی نیست و کارکردش فقط ایستایی، فرسایش و چرخيدن دور خود است.
حوصله‌اش بود، باز هم در این باره می‌نویسم.

۱۶ نظر:

گوشزد گفت...

خوش برگشتی مجید جان...زیاد هم خسته به نظر نمی آیی!! ظاهرا.

Saeid گفت...

سلام به مجید عزیز
در مورد تعبیر از کلمه مافیا بد نگفتی اما حلقه هایی هم هست که به معنای واقعی کلمه مافیایی هستند، یعنی سوای نان قرض دادن خلاف عرف، (نان قرض دادن به خودی خود عمل مفید و پسندیده و بسیاری جاها لازم است در هرکجا که باشد)تلاش در بهم زدن آرامش گوشه ای و یا تخریب سایر میکنند و سعی در بیرون کردن دیگرانی که به مزاجشان سازگار نمیاید، حال یا منتقد از عملکردشان یا هر نوع مخالفی. از این دست نمونه ها که کم نیست و آخرین شمه اش همین مردم آزاری است که به طور منظم چند روز است وبلاگهای مشخصی را همزمان پینگ میکنند. صحبتش را که داشتیم، همان وبلاگهایی که برای هرکدام مستقل و تواما وبلاگی تخریبی هم ساخته اند.
خدایشان شفا عنایت کناد. راستی با شبنم چکارشان است که در همه میل های ارسالی رونوشت سوم را دارد، خودش هم نمیدانست. . پینگ شبنم که این روزها همراه بود، نوشی چرا به این جمع اضافه شده؟ ازجمعه هیچ ننوشته...

فرزاد گفت...

آقاي زهري گرامي !

از زماني كه پا به اروپا گذاشتم ، سعي نمودم تمامي خصائص خوب اينها را گرفه و نيز خوبهاي فرهنگ ايراني را نيز حفظ كنم .باري در ادبيات ما گفته شده است كه : درب دروازه را ميشود بست ، ولي در دهن مردم را نه !

مردمي كژ انديش و اينگونه صفت را كه شما بدان اشاره داشتيد ، هميشه اينگونه ميپندارند چون از خود هيچ چيز جديدي براي ارائه دادن ندارند .

اگر كسي طرفدار ايده و يا مكتب و يا دنباله روي فرد و يا نظري بود كه نوچه كسي نبايد تلقي گردد ، و اگر فرض چنين باشد و برداشت ديگران از اين امر اينگونه ارزيابي گردد ، بهتر آنكه حرف منطقي خويش را بنويسيم تا همگان در باره اش به قضاوت بنشينند .

اين اروپائيان كه خدمتتان عرض نمودم ، يكي از خصلتهاي زيبائي كه دارند اين است كه كار خود را ميكنند و به حرف بني اسرائيلي ديگران توجهي نشان نميدهند ( نه از باب بي احترامي )

حميـرا گفت...

با سلام به مجید عزیز
حرف و حدیث زیاد است اما وقتی این همه مشکل وجود دارد و این همه کار نیاز است بد نیست گوشها و چشمها را برای برخی حرفها بست، اشتباه می کنم؟
حکایت ملانصرالدین را که شنیده ای؟
شاد باشی و پر کار

توکای باغ آینه گفت...

سلام. نوشته جالبی بود یا است. نمی دانم. به هرحال این بحث رخوت یا رخوتیان درست برمی گردد به همان نکاتی که اشاره کردید و این نگاه ما "شبکه". بگذریم از این که، اساسا نقد و جدل در عرصه وبلاگ به چه معنا است. و مراد ما از وبلاگ نگاری فرارفتن از ذهنیت نویسی به نوعی عینیت نگاری است یا نه. وبلاگ امر کاملا شخصی است. آیا این نظر درست است؟ و اگر چنین است چگونه می توان درباره امر شخصی به داوری نشست، مگر به شکل شخصی؟ روایت های ما روایت های برشی است. هاشوری است بر یک متن. سایه است. رخوت سنگینی زمان است و انگیزه نوشتن ماهی لغزنده ای است که بسیار سریع لیز می خورد و می لغزد. آیا کاربرد گفتمان وبلاگی مصداق دارد که بتوان از رخوت سخن به میان آورد؟ یا این که لازم است در خرجین تاریخ دست کرد و از آن برهان عادت تاریخی تنبلی و ناپیوستگی قوم را بیرون کشید؟ مفهوم در وبلاگ به چه معنا است؟ مصداقی دارد؟ وبلاگ چونان امرشخصی بازتاب رخوت شخصی مگر نیست؟ رخوت چون یک متن وبلاگی. درهرحال نوشته کوتاه اما جالبی بود. پیشنهاد می کنم ادامه بدید.

ساروي كيجا گفت...

من هم هر از گاهي دچار رخوت وبلاگي مي شم . معمولا بيش از يك ماه طول نمي كشه :) بعدش به زور خودم رو مجبور به نوشتن مي كنم . چون اگه زيادتر بشه بيم آن رود كه از سرچشمه بخشكه .
اما تا حالا از ديدگاه فلفسي به قضيه نگاه نكرده بودم . و به فكر چرا و اگر و اما نبودم .
بهش فكر مي كنم .

یلدا گفت...

دوست عزیزی میگفت ذائقه ها عوض شده و چه دقیق هم میگفت.. زمانی مطالبی بودند که میخ می شدند توی مغز ما برای نوشتنشان ولی الان...

نی لبک گفت...

سلام آقای زهری
اگر از خود من در باره رخوت بپرسید میگم :اونجا که می افتم در چرخه بحثهای هیجانی روز،انگیزه ام را برای نوشتن موثر از دست می دهم.دلم میخواد دلمشغولیهای خودم از هر نوعش را بنویسم.به این می اندیشم که به طور مستمر و مدام درگیر بحثهای جنجالی و هیجانی روز شدن ، فرصت بازنگری در دانسته ها و روشها تفکر و گفتگو را از من می گیره.انگار مدام در سطح و قشر داریم فقط زورآزمایی می کنیم.در ضمن نمی خواهم محدود به سبکی خاص یا محتوایی خاص , یا پرید زمانی اجباری برای به روز کردن وبلاگم بشم.
عده ای کلیشه هایی برای وبلاگ ازخود درست میکنند و بعد شروع به سنجش این فضای غیرقابل تعریف میکنند.یا با اتکاء با داده های محدود حاصل از تعدادی از وبلاگهای معروف و فعال راجع به کل این فضا به داوری می نشینند.
من خودم فکر میکنم اگر رخوتی هست ناشی از دوره گذار بلاگر ایرانی است به فردیت و رهایی از همون شبکه سنتی-اخلاقی که شما یادآور شده اید.
از سویی ، قضاوت از جایگاه عاطفی در مورد ارتباطات فکری و نظری به نظر من آسیبی است که در این فضا قابل مشاهده است.
وبلاگ ما ایرانی ها را داره واقعا هل می ده به سوی فردیت .داره اصرار ما بر جمع گرایی و اخلاقیات غیر مبتنی برقواعد دنیای مدرن را به چالش می کشه.
اینایی که گفتم برداشت شخصی من هست و لزومی نداره که دیگران هم مثل من فکر کنند.

سرزمین رویایی گفت...

موافقم.

Tarannomm گفت...

آقای زهـری فـعـالـیت خـوتـون هـم کـم شـده خـیلی... مـن مـرتـب ایـنجـا سـر میـزنـم ولـی دیـگه مـثل سـابق بـروز نـیسـت !ـ

حسن درويش پور گفت...

!مجيدعزيز سلام
علاقه، خارج از چارچوب احساسی خانوادگی،ميان دو تن، بربستر يک سری واقعيت هاو نزديکی ها شکل می گيرد.کسی که می خواهد ابراز علاقه کند،باکی هم از حرف این و آن ندارد. در ضمن دوست داشتن ـ همانگونه من و ديگر دوستانی که دوستت داريم ـ پيش از اين که جنبه يا باراخلاقی رابطه ها را برساند بيشتر، و در همه حال مفهومی جامعه شناختی دارد.در نتيجه هياهوهای گاهگاهی، معنايی غير از ناديده گرفتن حقوق فردی ديگران و بی تفاوتی به مقوله فرديت نيست.
من با اين مقدمه و تکرار بديهيات می خواهم پرسشی را طرح کنم که آيا فکر نمی کنی در نوشته اخيرت، دو بخش مختلف و دو مقوله متفاوت رابا همديگر پيوند زده ای؟ اين که گاهی چرخ انگيزه ات پنچر است و ميلت نمی کشد که چيزی بنویسی؛ دليلی است بسيار منطقی و حق توست. اما،اگر موضوع رخوت را(که در بخش دوم آوردی) مرتبط سازی به برداشت ها و استنباط های ديگران و بنوعی تن دادن به خواست اين و آن؛ در واقع پذيرفتيم که ما نيزهنوزدر جاده غيراخلاقی، در حال قدم زدنيم.و اين نوشته با رويکردی که پيش از اين داشتی ـ رويکردی که معنای خويش رادر ظرف زمانه می جست؛سرناسازگاری دارد. شايدم اشتباه برداشت کرده ام.
مثل هميشه دوستت دارم و برات شادی و شادکامی آرزو می کنم

aliradboy گفت...

سلام .وخسته نباشید.
نوشته هایتان را همیشه دنبال می کنم
زنده و شاد باشید!

آرش گفت...

آقای زهری عزیز:
1) این افت های مقطعی پریویک پدیده عامی است و جاهای دیگر هم می توان دید.
2)وبلاگ هم مانند سایر تکنولوژی ها سرعت و راحتی را با خود آورده و دلیلی برای استفاده نکردن و یا کمتر استفاده کردن از آن دردست نیست
3) مقوله هایی که ریشه تاریخی و فرهنگی دارند خب هر جایی خود را نشان خواهند داد.
4) وبلاگ شهر ایرانی با صداهای جدیدی روبرو شده است که برخی را به تامل واداشته است. پدیده ی مبارکی است . نگران نباشید موجب رشد است.
5)باندهای مافیایی سودگران مواد مخدر... اسلحه... و غیره- هم با هم بده و بستان دارند هم ترور و نابود کردن یکدیگر
6) حال در محیط مثلا "فکر" و "فرهنگ" وبلاگ به غیر از بده و بستان "فکر" اگر بده و بستانی است- غیر از بی مایگی یا استفاده از وبلاگ برای دل خوشکنک- چه چیز می تواند توجیه کننده ایجاد مافیا و یا پیوستن به مافیا باشد؟

مجيد زهری گفت...

نزدیک یک کیلومتر کامنت برای دوستان نوشته بودم، امّا شوربختانه به آنی دود شد و رفت به هوا!
شرمنده! ديگر حس بازنويسی‌اش نيست. به هر حال ممنونم از پیام‌های دقیق و آموزنده‌تان.

پایدار باشید.

ناشناس گفت...

خوب مثل اينكه من دير رسيدم ولي بدم نمياد چيزكي بنويسم.اونم اينكه منم يه زماني وبلاگ داشتم ولي بعد از يه سالي تعطيلش كردم.حالا دلايلش بماند يكيش اين بود كه حسش نمونده بود.مسلما من اين وبلاگ رو دوست دارم كه سر ميزنم ولي مي خواستم بگم به صرف خواننده بودن نبايد نويسنده بيچاره رو مدام سيخ زد كه بنويسه.من نه تنها آرزو مي كنم كه مثل قبل پركار بنويسيد بلكه اميدوارم نه فقط براي ما كه براي دل خودتون هم بنويسيد.

ناشناس گفت...

inam emzaye commentam ke vasate sokhanranim yadam raft:n.v