تایگر وودز و مسئلهی سیاهان در آمریکا
در آمریکا یک سیاهپوست باید خیلی خوششانس باشد که اگر به بالاها رسید، به لجن نکشندش. نمونه میخواهید: از مالکوم ایکس و لوترکینگ بگیرید تا برسد به مایک تایسون، مایکل جکسون و همین آخری تایگر وودز. آدمی که در پشت اینگونه ماجراها دنبال "توطئه" بگردد شاید به بدبینی متهم بشود، اما ندیدن رابطه بین افراد و تشابه در نحوهی فروافتادن آنها از اوج نیز کورچشمیست. مثالی بزنم تا کمک کند به فهم مغزهی حرف: قبول که عمدهدلیل سلطهپذیری ملتهای شرق، عقبماندهگی و خویوخصلت تسلیمگرای خود آنهاست، اما در این بین نباید نقش سلطهگر را از یاد برد و او را تبرئه کرد. اگر میخواهیم مسئله را درست ببینیم، بایستی نوعی توازن در ابعاد ماجرا برقرار کرد.وضعیت تایگر وودز در ورزش گُلف -اگر بشود اسماش را ورزش گذاشت-، منحصر به خود او است. تایگر وودز ورزشگار بسیار ماهر و بااستعدادیست که توانست گلف را از قلمرو مشتی پیروپاتال و لژنشین بیخاصیت، به درون جامعه بکشد و برایش مخاطبهای مردمی فراهم کند. خوشتیپی او باعث شد که برای اولین بار زنان نیز به این ورزش -لااقل به تماشایش- راغب شوند. تایگر وودز گلف را از ورزشی پرهزینه، به ورزشی پرسود بدل کرد. خود او حدود سالی صد میلیون دلار درآمد دارد (داشت)، حالا حساب کنید از قِبل او، برگزارکنندگان، تبلیغاتچیها و پشتِ صحنهایها چقدر پول میسازند؟ برای ارزیابی اهمیت و مقدار تأثیر او در دنیای گلف، دانستن همین یک نکته کافی است که در هر تورنومنتی که شرکت نمیکرده، بازدهی مالی آن تورنومنت به نصف میرسیده. تایگر وودز نه یک گلفباز، که اسطورهی گلف است.
قضایایی که برای او اینروزها پیش آمده (بخوان آوردهاند) -که چیزی بیش از خالهزنکبازیهای مجلات و رسانههای زرد و اخلاقگرایی و خوراکدهی تبلیغاتی نوع آمریکایی نیست-، این آدم را کامل زیر ضرب گرفته و به حاشیه رانده، طوری که امروز اعلام کرده تا مدتی از این ورزش کناره میگیرد. این که سرنوشت گلف بدون تایگر وودز -حالا برای مدت کوتاهی حتا- چه میشود بماند به عهدهی مفسرین امر؛ حرف این است که در دنیای آمریکایی، یک موقع هست که به اوج نرسیده، با سر پرتاب میشوی به قعر، بهویژه اگر رنگینپوست باشی. حالا ببینیم سرنوشت بوراک اوباما چه خواهد شد!



3 پيام:
I think you are just pessimist. Michale Jackson's and Tiger Wood's demise is a direct result of their stupidity and lack of social common sense. This could have happened easily to a "Caucasian" guy as well in the same situation. Nobody forced Jackson to change his color of skin and play with children in his bed. nobody forced Wood to go after this sex spree!
پوسته را که کنار بزنی میبینی که هر دوی این آدمها قربانیان دستگاه غولآسای تبلیغاتی هستند، نه قربانیان عمل خودشان.
با گرفتن بهانهای و انداختن این آدمها به دام دستگاه تبلیغاتی، 1- از مال و حیثیت خالیشان میکنند و 2- از جنجالی که درست کردهاند پول کلانی میسازند. هر چند وقت یکبار هم نوبت آدم جدیدی است! اصولاً ساختمان دستگاه تبلیغاتی زرد آمریکا -و تا حدی اروپا که از آمریکاییها یاد گرفته- بر اساس جنجالآفرینی و ساخت پول کاذب و درشت است.
Tiger woods haghesh bood , nabayad khianat mikard...
ارسال يک نظر
>>> صفحهی اصلی