شنبه، دی ۲۶، ۱۳۸۳

آيا دين متحوّل می شود؟

در پيام‌گير يادداشت "حکم شرع حکم کيميا" در وبلاگ سيبستان، نوشته بودم:
من کار احمد قابل را مهم می‌دانم و جدّی می‌گيرم، امّا از نگاهی متفاوت.
ما چه بخواهيم و چه نخواهيم، چه اسلام را هويت مردم بدانيم و چه ندانيم، وجود و فراگيری اسلام در ايران را نمی‌توانيم انکار کنيم. اين نيز انکارناشدنی‌ست که نمايندگان اسلام در ايران، آن‌هايی که بر اريکه‌ی قدرت تکيه زده‌اند، متعلق به عصر ما نيستند. چنين است که اين دين بايد با حال و هوای دنيای امروز همخوان شود، همان‌طور که مسيحيت شد. دليلش امّا حفظ خود دين است و صد البته کمک به دنيای معنوی مردمی كه به اسلام باور دارند.
همه‌ی اين‌ها را قبول دارم. ولی آن‌چه را که می‌خواهم بگويم اين است که بيش و پيش از هر کس، خود حوزويان ملزم به ايجاد تحوّل در اسلام هستند. اين مسئوليت و رسالتی مهم است که بر دوش دارند، امّا بسياری‌شان يا به اين مهم واقف نيستند، و يا خود را به ناآگاهی می‌زنند. از اين روست که کار احمد قابل را بايستی به فال نيک گرفت و مهم شمارد.
و بعد، خواننده‌ای به نام آقای آرمان برايم چنين نوشتند:
... "تحول در اسلام" معني ندارد. تحول در دين همان تحريف و ارتداد است (البته اگر وجدان خود را گول نزنيم).
اگر واقعاَ اسلام متحول شود بطوري كه با پيشرفت و علم ناسازگاري نداشته باشد ديگر اسمش اسلام نيست! اسمش "اسلام مدل زهري" ميباشد و حكم ارتداد آن از هم اكنون صادر شده!
در غرب مسيحيت به هيچ عنوان متحول نگشت بلكه فقط مسيحيون افراطي بعد از آنكه در اقليت واقع شدند, توسط جو روشنفكر, محدود و كنترل شدند اما در جامعه ما هنوز اين افراطيون كوته فكر در اكثريتند.
پس بهتر است بگوييم:
"اسلام (و خرافات) را نميشود دود كرد و به آسمان فرستاد, بلكه بايد آنرا كنترل كرد" كه من هم موافقم...
در پاسخ آرمان چند نکته را يادآور می‌شوم:
1- در جهان و کائنات، همه چيز، بدون استثنا در حال تغيير است، حتا آن قطعه سنگی که در دامنه‌ی کوه می‌بينیم. دين که جای خود دارد!
2- با کلمات که نمی‌خواهيم بازی کنيم؟ واقعيت می‌گويد: مدل‌ها، روايت‌ها و شاخه‌های متعدد اديان (مثل مسيحيت و اسلام)، خود گواهی قاطع بر "تحول‌پذيری دين" هستند.
3- چيزی به نام "دين راستين" (اسلام راستين، مسيحيت راستين و ...) وجود خارجی ندارد و مدعيان‌اش گزاف‌گويانی بيش نيستند، چه "دين راستين" غير قابل تعريف است. هر چند در هر دينی اصول مشخصی وجود دارد که آن‌را از ديگر اديان متمايز می‌کند، امّا اين چند اصل برای دين‌شدن آن دين کافی نيستند، به همين خاطر فقه و شرع به ميدان می‌آيند. به واقع هر کس از ظن خود يار دين می‌شود، حتا ياران نزديک پيامبر هم چنين بودند. بر اين اساس است که چند و چون کردن در فقه -همان کاری که احمد قابل می‌کند- را تحوّل در دين نام می‌نهيم و می‌گوييم دين، و دقيقاً خود دين تحوّل‌پذير است.
4- آيت‌الله مشکينی و مصباح يزدی هم با آرمان هم عقيده‌اند که: «"تحول در اسلام" معني ندارد. تحول در دين همان تحريف و ارتداد است»، امّا جالب اين‌جاست که حتا همکاران خود آن‌ها نيز به حرف‌شان اهميتی نمی‌دهند (کديور، همين احمدقابل و ...)، چه رسد به امثال من!
5- اين گزاره‌ی آرمان کمی ايراد دارد: «در غرب مسيحيت به هيچ عنوان متحول نگشت بلكه فقط مسيحيون افراطي بعد از آنكه در اقليت واقع شدند, توسط جو روشنفكر, محدود و كنترل شدند اما در جامعه ما هنوز اين افراطيون كوته فكر در اكثريتند».
اوّل بايد پرسيد «افراطيون کوته‌فکر» ديگر چه معنی می‌دهد؟! به شهادت تاريخ، هر گاه دين و سياست و دولت يکی شدند، فاجعه به بار آمد. در واقع ورود دين به عرصه‌ی سياست اين خاصيت را دارد که فاجعه به بار آورد.
هرچند کنترل تندروها توسط روشنفکران و قانون به ايستايی فناتيزم کمک کرد، امّا در کل در غرب، دين از درون خود و توسط خود دينداران متحوّل شد. لوتر از بهترين نمونه‌هايش است و البته نمونه بسيار است. حال اگر منظور آرمان اين است که لوتر روشنفکری بوده که افراطيون را محدود کرده، من به لوتر نمی‌گويم "روشنفکر"، بل‌که می گويم "آخوند تحوّل‌گرا".

حرف در اين باره بسيار است. سعی می‌کنم به اصل بپردازم و در يادداشتی مستقل نشان بدهم که چرا در کل، حرکت احمد قابل مهم و لازم است.
  • ديدگاه م.آشنا در مورد اين يادداشت:
  • [+]