Friday, December 24, 2010

یکی از عوامل نگه‌دارنده‌ی ارتباط

یکی از عواملی که در ارتباط ایجاد تعادل می‌کند "ترس" است: ترس از دست دادن طرف مقابل یا ترس مستقیم از طرف مقابل.
ترس که بریزد، ارتباط می‌شکند.

5 comments:

آزاده سپهری said...

رابطه ای که بر پایه ترس شکل بگیره یا ادامه پیدا کنه، از نظر من ارزشی نداره. ولی اینکه منظور شما از تعادل در رابطه چیه، نمیدانم.

Majid Zohari said...

شاید من منظورم را درست نرساندم: رابطه‌ بر پایه‌ی ترس شکل نمی‌گیرد، بل‌که اصولاً عامل ترس از همان ابتدا در یک رابطه حضور جدّی دارد. اگر بدون پیش‌فرض‌های ذهنی به یک رابطه دقیق بشویم، حال هر نوع رابطه‌ای، جایگاه نگرانی و ترس را به‌راحتی در آن می‌بینیم، برای این‌که نگرانی و ترس (که در باطن یکی هستند و یکی از دیگری کمی خفیف‌تر است) از محکم‌ترین ستون‌های عاطفی انسان هستند.

آ.س. said...

من به ادامه رابطه بر پایه ترس هم اشاره کرده بودم. چون شما یک موضوع پیچیده را در دو جمله بیان کرده اید، منظورتان حداقل برای من روشن نیست.

این ترس از دست دادن، به چه چیزی منجر می شود که رابطه را حفظ می کند؟

باعث می شود که آن کارهایی را که دوست دارید و باعث رنجش طرف می شود، نکنید؟ حرف هایی را که می خواهید بزنید و بر خلاف میل طرف است، نزنید؟ خودتان را آنطور نشان دهید که طرف مقابل می پسندد؟ و ...

در ضمن منظورتان را از تعادل در رابطه هنوز هم نفهمیده ام.

Majid Zohari said...

آزاده‌ی عزیز!
طبعاً من از زاویه‌ی فلسفی موضوع را مطرح کرده‌ام و شما به آن از سمت جامعه‌شناسی می‌نگرید. این، دو طرز نگاه متفاوت است و البته در جای خودش مهم.

به عقیده‌ی من، ترس در بنیاد موضوعی درونی است نه اکتسابی یا تحمیلی. ممکن است شرایط ترس در ما را تشدید کند، اما آن‌را نمی‌سازد. انسان به‌خاطر همین ترس درونی است که به‌دنبال ایجاد رابطه می‌گردد. ما از تک‌بودن وحشت داریم...
ما با ایجاد رابطه‌، در پی مرهمی هستیم بر زخم دیرسال تنهایی‌مان. دیگران هم با ما رابطه برقرار می‌کنند، درست به همین دلیل.

محرک ادامه‌ی رابطه به "لذت‌بردن از هم‌دیگر" تعبیر می‌شود، در صورتی که به‌واقع ما حضور رابطه را می‌خواهیم تا خلا تنهایی در ما را پر کند. این یعنی حضور ترس در جوهر آدمی.

زیبا گفته است A. E. Housman:

I, a stranger and afraid
in a world I never made

آ.س. said...

خب این ترسی که شما در کامنت آخرتون ازش حرف می زنید، با اون ترسی که در یادداشت بهش اشاره کرده اید، فرق داره. ترس کامنت تون همیشه با ماست، ولی ترس یادداشت تون می تونه از بین بره. البته شاید منظورتون از هر دو یکی بوده، ولی من یه برداشت دیگه ای کردم.