پنجشنبه، آذر ۲۸، ۱۳۸۷

تقاضای آزادی برای حسین درخشان

دو ساعتی میخ این متن بودم، با جدالی درونی و افکاری مغشوش:
...مواضع حسین درخشان در خصوص تعدادی از کسانی که بدلیل عقایدشان زندانی شده اند باعث رنجش جامعه وبلاگ نویسان ایرانی بوده و همین موجب شده بسیاری از آنان از وی دوری بجویند. با اینهمه، این موضوع این حقیقت را نفی نمی کند که آزادی بیان حقی مقدس است و باید برای همه در نظر گرفته شود، نه فقط کسانی که با آنها موافقیم.
...[ادامه]
به این نتیجه در پایان رسیدم که امضا و حمایت‌اش کنم. کسی که این نامه را نوشته، این‌قدر استدلال چاشنی بیانش داشته که توانسته حتا آدمی مثل من را نرم کند...
رفتار و مشی حسین درخشان از لحاظ من مردود است، اما حق بیانش نه. او هم حق دارد مثل همه‌ی ما در آزادی زندگی کند و حرف بزند. من معتقدم بسیاری از اعمال گذشته حسین درخشان او را شایسته‌ی تنبیه می‌کند، اما به شرطی که آن دادگاه قانونمدار و عدالت‌پیشه باشد و به او حق دفاع بدهد. آن‌چه بر حسین درخشان در ماه گذشته رفته است (طبق شنیده‌ها)، شایسته‌ی هیچ شهروند و انسانی نیست.

مهشید امیرشاهی که به تورنتو آمده بود، عده‌ای از دوستان با او جمع بودیم به شام‌خوردن. محمد تاج‌دولتی خواسته بود با او مصاحبه کند برای رادیو زمانه، اما خانم امیرشاهی نپذیرفته بود. به من گفت که نظر خوشی نسبت به این رادیو ندارد. نشسته بودیم که محمد به ما پیوست برای دقایقی. با لطفی که به من دارد، رو به مهشید امیرشاهی شروع کرد با آب‌وتاب به تعریف از سواد و خصوصیات من. خانم امیرشاهی هم با دقت گوش می‌داد و چیزی نمی‌گفت. حرف محمد که تمام شد، خانم امیرشاهی -با همان زبان زبان‌زد مخصوص به‌خودش- گفت: "آقای تاج‌دولتی! این‌که جلوی دوست‌ات از او تعریف می‌کنی که شاهکار نکرده‌ای؛ اگر راست می‌گویی، پشت‌اش تعریف کن"!(نقل به مضمون)
نمی‌دانم چرا یاد آن ماجرا افتادم. البته محمد پشت و روی‌اش یکی‌ست و دیرزمانی‌ست که از هفت‌خوان اثبات رفاقت گذشته است.
من اما امشب با جرقه‌ی حرف خانم امیرشاهی به آزمونی درونی فراخوانده‌شده‌ام: می‌اندیشم اگر قرار بر اثبات پایبندی به آزادی بیان باشد، درست‌تر آن است برای حق بیان او که مخالف می‌داریم به میدان بیاییم. اگر دنیایی عادلانه برای همه‌ی انسان‌ها می‌خواهیم، بایستی نخست از خود شروع کنیم.
شما هم اگر مثل من می‌اندیشید، با این متن همراه شوید.

۳ نظر:

ناشناس گفت...

احمد زيدآبادی: "حسين درخشان ظاهرا در بازداشت دستگاههاي اطلاعاتي است. وقتي قصد آمدن به ايران كرد، به ‏حرمت دو – سه باري كه ايميلي رد و بدل كرده بوديم، برايش نوشتم كه اوضاع آنگونه نيست كه مي‌پندارد. ‏جواب داد كه تو به ظرفيت نظام جمهوري اسلامي و استعداد حسين درخشان باور نداري. من هم در پاسخ ‏گفتم: احسنت به اين همه اعتماد به نفس.‏

اينكه او را بازداشت كرده‌اند امرغريبي نيست. به هر حال حسين درخشان دو بار به اسرائيل سفر كرده و ‏اطلاعاتي از ايرانيان خارج از كشور در اختيار دارد. به گمان من او را به منظور آزردن دستگير نكرده‌اند ‏بلكه مي‌خواهند به قول معروف او را تخليه اطلاعاتي كنند و از ميزان صداقت او در تغيير جهت سياسي‌اش ‏در يك سال اخير اطمينان حاصل كنند.‏

بنابراين من نگران اذيت و آزار او در هر جايي كه هست نيستم، بلكه نگرانم كه او نيز تبديل به پيام فضلي ‏نژاد ديگري شود. اين نكته را به او هشدار داده بودم، اما او بيش از حد به خودش اطمينان داشت.‏

ترديدي نيست كه نوشته‌هاي درخشان در اين ماههاي اخير براي هر آدم منصفي آزار دهنده بود، اما اگر حقي ‏از او در جريان جاري ضايع شد، قطعا بايد از او حمايت كرد. سير تحول زندگي درخشان به همه ما ايرانيان ‏يادآوري مي‌كند كه يك ايراني با استعداد و خوش قريحه تا چه اندازه مستعد آن است كه در واكنش عاطفي به ‏محيط اطراف خود با چه سرعتي از كجا تا به كجا طي طريق كند".
روزآنلاين 18 دسامبر 2008

Rokgoo گفت...

اولن اين شخص در منجلابی گير است که خود تا چندی پيش مجيز آن‌را می‌گفت. دومن اگر من و شمای نوعی که از نظر رژيم معلوم‌الحال محسوب می‌شويم از اين شخص پشتيبانی کنيم ، کارش را سخت‌تر و پرونده‌اش را پیچیده‌تر نخواهيم کرد؟!

www.kanoun-e-bayan.blogspot.com گفت...

اقا مجید عزیز
همان روز که خبر دستگیری وی راشنیدم چند خطی را نوشتم که امیدوارم قانون را در موردش رعایت کنند و زیاد کتکش نزنند.
مشکل بزرگ درخشان این بود که دوست داشت بهر قیمتی مطرح شود . مشکل ایران این است که تو اگر از طرف یک جناح حمایت بشوی دو جناح دیگر هم هستند که ممکن است بخواهند بهت حال بدهند .وقتی هم رفتی زندان ، دیگه دست خدا هم به تو نمی رسد چه برسد به جناح مورد حمایت .
کسی می خواهد برود ایران باید خودش باشد و به آنجه که باور دارد ایمان داشته باشدکه آزادی زیباست ، هر کس مرا کتک زد دشمن من هست اگر زورم بهش نرسید توی دلم نگه می دارم تا با تعریف آن برای دیگران تلافی آنرا دربیاورم .
ما که نقاش هستیم و اهل سیاست نیستیم ولی روزی سر و کار مان به زندان افتاد سعی می کنیم با نقاشی خودمان را سرگرم کنیم .
خدا این حسین درخشان و بقیه زندانیان سیاسی و غیر سیاسی را هم ازاد کند
سعید