I support
Ezra Levant

:: وبلاگ‌ها ::

Sunday، November 16، 2008

رفیق دزد و شریک قافله!

این جناب معروفی با آن "افشاگری سفارشی"اش، مصداق کامل فرصت‌طلبی ناشی و "نان به نرخ روز خور"ی است که برای رسیدن به مقصدش، تمام عمر دستبوسی تئوری ماکیاول کرده! من بدون دخالت در محتوی نوشته‌ی معروفی -که البته آگاهی‌هایی نیز می‌دهد- و دعوای طرفین -که شخصاً از آن لذت می‌برم(!)-، اول یک نکته‌ی تاریخی را راجع به گذشته‌ی عباس معروفی بگویم که این آدم بیش از این شورش را درنیاورد و یک‌طرفه به قاضی نرود. معروفی می‌نویسد:
«من، عباس معروفی، عضو کانون نويسندگان ايران، و از اعضای تدوين متن "ما نويسنده‌ايم"،...»
واقعیت این است که عباس معروفی -در راستای همان خصلت فرصت‌طلبی- دستِ آخر امضای خودش را از پای متن 134 نویسنده پس گرفت، اما من مانده‌ام با چه بی‌شرمی امروز دارد از جیب دیگران -آن‌هم باشرف‌ترین اهل قلم این مرز و بوم- خرج می‌کند و همین‌طور در قلب واقعیت تخته‌گاز می‌رود؟ حالا در باره‌ی خروج افسانه‌ای عباس آقایِ "ممنوع‌الخروج" و سردرآوردن‌اش از آلمان چیزی نگوییم بهتر است...

معروفی با یک‌جلسه دیدن برد رادیو زمانه، به آزاداندیشی و دموکرات‌بودن این افراد پی برده، اما همین آدم بعد از سال‌ها رفاقت با مهدی جامی -یعنی رئیس‌اش که جا به جا به شکل تهوع‌آوری چاپلوسی‌ و کیف‌کشی‌اش را می‌کرده- نفهمیده بوده که این آدم "سرهنگ‌مآب" و دیکتاتورمنش است! برای پاک‌کردن رد پای خطاکارش و اسپری به‌به‌ زدن برای مخفی‌کردن ماتحتی که بویناک است، چند خطی نیز به این سیاق قلمی کرده که:
«من شاهدم که مهدی جامی در تمام اين مدت به اندازه پنج آدم توانا تلاش کرده است،...»
این دقیقاً یادآور همان چند جرعه آبی است که قبل از سربریدن گوسفند بهش می‌خورانند، تا تشنه از دنیا نرود...

پس‌نوشت، هیجدهم نوامبر:
نوشته‌ای که لینک شده، تحقیقاً از سایت زمانه به صفحه‌ی شخصی خود آقای معروفی منتقل شده. گفتم که یک‌وقت خواننده فکر نکند او را دنبال نخودسیاه فرستاده‌ام. برای رعایت انصاف، پاسخ آقای جامی نیز در پی می‌آید: "وقتی دامن لنین پوشیده باشی"

5 پيام:

Anonymous برادری می‌نويسد:

آلمانی ها ضرب المثلی دارند که می گويد:
die, die Dreckarbeiten verrichten
ترجمه فارسی اش می شود چيزی مثل: "آنانی که کارهای کثيف را به عهده می گيرند/ انجام می دهند". حالا در اين دعوا و ماجرای زمانه، "کار کثيف" را عباس معروفی عهده دار شده است. هر کسی را در اين جهان سهمی است ...

5:00 AM  
Anonymous ناشناس می‌نويسد:

This character Maroufi really makes me sick.

He uses any opportunity to promote himself , constantly telling us how great, honest, brave etc etc
he is and in particular i do not .like his style of wailing like that reminds me of supermarket novels....Ach, how pitiable we are if he is our 'writer' and 'thinker'....ach!

11:12 PM  
Blogger سام الدين ضيائی می‌نويسد:

آن یادداشت آن قدر تهوع آور بود که خواستم و نتوانستم چیزکی درباره اش بنویسم! کاش بعضی ها اصلا مثل قبل تر از این ها بنشینند خانه و بنویسند و از دولت یناه دهنده حق بی کاری و بی عاری بگیرند و کاری به کار های دیگر نداشته باشند!

3:52 AM  
Blogger مجيد زهری می‌نويسد:

سام عزیز!
مشکلی که دامن‌گیر خیلی از ماست این است که می‌گوییم: "حرف را بچسب؛ کاری نداشته باش کی گفته"! این مشی نیز خودش تشنه‌گی ما به ویران‌شدن/کردن دیگران و فرصت‌جویی‌ خیلی‌هامان را می‌رساند...
من می‌گویم 1-باید دید چه کسی حرف را زده. آیا او آدم صالحی هست خودش؟ و الا حرفِ بدون پشتوانه‌ی صلاحیت که وزنی ندارد. و 2- حرف در چه موقعیتی زده شده. منظور، چه شده که ناغافل آن فرد به یاد "گفتن" افتاده. چرا قبلاً نگفته؟ باید دید حرف گفته‌شده، در جست‌وجوی نشستن در خانه‌ی کدام پازل است. این‌جاست که دست‌مان می‌آید آیا آن حرف صادقانه و آگاهانه است، یا فرصت‌طلبانه و کینه‌توزانه.
موفق باشی.

8:10 AM  
Anonymous ساتگین می‌نويسد:

مساله این است که معروفی نمی تواند بیاندیشد. فکر می کند که در روابط اجتماعی هم می تواند مثل داستانهایش خیال پردازی کند و احساسی برخورد کند.

2:33 AM  

ارسال يک نظر

>>> صفحه‌ی اصلی


:: نقل بخشی از يادداشت‌‌، با ذکر نام نويسنده و لینک به منبع، بی‌اشکال است. ::
:: Copyright © 2004-2007 www.MajidZohari.Com All Rights Reserved ::
:: Built & Designed by M. Zohari ::