دوشنبه، بهمن ۲۲، ۱۳۸۶

گذری مختصر به نظرگاه پیام یزدانجو

من از دو-سه‌تا سرخط از حرف‌های جالب پیام به اشاره می‌گذرم که من‌را غلغلک داده، به امید فرصتی که بشود بیش‌تر و بهتر گفتار او را باز کرد:

پیام:
پیشنهاد من برای برپایی رشته‌­ای به نام «ایرانی‌­شناسی» به‌­جای «ایران­شناسی» ابدا" یک شوخی زبانی یا حتا یک انتقاد زبان­بازانه نیست، هرچه باشد ایده‌ی ‌دیرآمده­‌ای است بر اساس این باور که آن­چه ما به شکل مبرم نیازمند آن ایم افزودن بر بار خودستایی نبوده – بدبختانه تاریخ ما از این جهت کم­بودی ندارد – بل که پیدا کردن شهامت اخلاقی برای تکفیر این توهمات است.
دقیقا برعکس، تا بخواهید، ما مردم از ضعف شخصیت و اعتماد به‌نفس رنج برده‌ایم. بدون اغراق بگویم: در هیچ زبانی به اندازه‌ی متن‌های فارسی حقارت و زبونی نمی‌شود دید! آن‌چه در پوستین خودستایی پنهان شده را اگر کالبد بشکافیم، درخواهیم یافت که جز ضعیف‌کشی نیست. ضعیف‌کشی هم که شهامت نمی‌خواهد، برخلاف خودستایی که می‌خواهد.

دیگر حرف پیام این است:
فراموش نکنید: ما ملتی هستیم که بزرگ­ترین نویسنده­ و نقادش از این که برای ما / به زبان ما می‌نویسد احساس شرمساری می‌کرد: درست در زمانی که ما سراپا به تحسین او رو آوردیم، او بیش از همیشه ما را تحقیر کرد. طبیعی است که با چنین شرمساری‌های تاریخی و تکراری، ارزیابی انتقادی اغلب جای­‌اش را به عقده‌‌گشایی‌های افراطی می‌دهد...
البته نمی‌دانم که آیا واقعا هدایت از بابت فارسی‌نویسی‌اش شرمسار بوده یا نه، اما آن‌چه رویش پای می‌فشرم این است که جلوبودن از اجتماع خود، نوعی بیزاری و زده‌گی برای فرد به‌همراه می‌آورد. این یک‌جور برآورد روانشناسانه است. بگذارید یک‌قدم جلوتر بروم: تاریخ خود بهترین گواه است که قریب‌به‌اتفاق اهالی فرهنگ و ادب ایران‌زمین از وضع روزگار و مردم زمانه‌ی خود گله‌مند بوده‌اند. به‌راستی کدام‌شان از وضع خود و مردم به نیکی یاد کرده؟ این شاید یک‌جور احساس مسئولیت و غم‌خواری هم باشد البته... که این‌ فقط در حد گمان است.

در گفتار پیام، حرف حساب کم نیست. مثلا این را بخوانید؛ من اولین نفری‌ام که پای آن امضا می‌کنم:

روشنفکر «ایرانی» به یک خودشناسی صادقانه، یا بهتر بگویم، بازشناسی بی‌رحمانه‌ی­ خود، و صدالبته مخاطب خود، نیاز دارد. روشنفکر «ایرانی» باید بداند، بپذیرد که در اقلیت است و تمام تلاش او، در وهله‌ی اول تا هزارم، باید فعالیت برای کسب حقوق اقلیت خود باشد، و (فعلا" – و این قیدی است که شاید قرن­ه‌ها برقرار باشد) بس. سخن گفتن به نام اکثریت در توان روشنفکر «ایرانی» نیست.