چهارشنبه، اسفند ۰۱، ۱۳۸۶

سوی نگاهِ تحلیلی به انقلاب ایران

چکیده‌ی دیدگاه‌های علی میرفطروس پیرامون انقلاب (۱ - ۲ - ۳) را می‌خواندم، نکته‌ای در حاشیه‌ نظرم را به خود کشید: استفاده از پسوند "اسلامی" برای انقلاب. اتفاقِ نظری که این‌روزها بر سر جوهر اسلامی انقلاب ۵۷ بین اهل نظر ما به‌وجود آمده، حائز اهمیت است. اهمیت‌اش در این است که اهل خبره علاوه بر منظر سیاست، از زوایای جامعه‌شناسی (به‌ويژه جامعه‌شناسی فرهنگی) و روان‌شناسی تاریخی نیز در کار شناخت انقلاب هستند. در دو دهه‌ی نخست می‌دانیم که تفسیر و تحلیل انقلاب صرفا با متد سیاسی انجام می‌گرفت که طبعا توان بن‌شناسی آن‌را نداشت.
ما مردم عصبانی هستیم؛ از انقلاب و نتایج‌اش؛ البته به‌جز آن‌هایی که نظام روزی‌‌شان را می‌دهد. همین عصبانیت اغلب باعث شده که تحلیل‌مان از پوسته به ژرفا نرود. خصلت "گردن‌نگرفتن عیب" در بین ما ایرانیان نیز مزید بر علت بوده، چه دیده‌اید که همیشه ایراد کار را در بیرون از خود جسته‌ایم و آن‌را به‌گردن دیگران انداخته‌ایم. با روز واقعه که فاصله می‌گیریم، این فاصله کمک می‌کند که آن‌را همه‌جانبه‌تر و علمی‌تر ببینیم. همین است که گزافه‌گویی‌هایی از این دست که "انقلاب نیتجه‌ی طبیعی فاصله‌ی طبقاتی یا استبداد بود"، "انقلاب برای پیاده‌کردن دموکراسی بود" یا بدتر از آن "انقلاب را اسلامیون دزدیدند"، رنگ باخته‌اند و این‌روزها کم‌تر آدم اهل تحقیق به آن‌ها اهمیتی می‌دهد. این تیپ نظر‌دادن، وضع آدم‌های عصبانی و باخته است؛ خود را به آب و آتش زدن است برای توجیه... و می‌دانیم که توجیه، راه فرار از پاسخ است، نه چیز دیگر.

برای رخ‌دادن انقلاب -به وسعتی که در ایران رخ داد-، ابر و باد و مه و خورشید و فلک بایستی در کار باشند... که بودند. انقلاب موضوعی تک‌علتی نیست که با توضیحی یک‌خطی بشود سروته‌اش را هم آورد؛ کار گسترده و چندبُعدی می‌خواهد. به باور من، تحلیل انقلاب اسلامی ۵۷ از راه پازل ممکن است: بررسی دامنه‌دار از مناظر گوناگون؛ ریختن نظرگاه‌های علمی جامعه‌شناختی، روان‌شناسی، تبارشناسی، سیاسی، تاریخی و فرهنگی روی هم، و بیرون‌کشیدن معنی از آن میان. انقلاب پدیده‌ای‌ست چندبُعدی؛ شناخت ما از آن نیز جز این نباید باشد.

۴ نظر:

h4leh گفت...

سلام مجید جان. چه قدر خوبه که باز می‌نویسی. فرصت نبوده سر بزنم ولی دیدم اسم‌ وب‌لاگ‌ات بالا آمده و سری کشیدم و خوش‌حال شدم. از خوندن مطالب‌ات همیشه لذت می‌برم.

موفق باشی دوست من.آدرس وب‌لاگ رو این‌جا می‌نویسم که بدونی کدوم هاله است. :)
http://mithras.org

Winston گفت...

شورش اسلامی سال 57

مجيد زهری گفت...

سپاسگزار مهرت هستم هاله جان.

وینستون گرامی!
نمی‌شود انقلاب را به شورش تقلیل داد. در استفاده از مفاهیم بایستی دقت کرد. انقلاب بی شورش نمی‌شود، اما هر شورشی هم انقلاب نیست.
من در باره‌ی این‌که این انقلاب شورش بود یا انقلاب، و نیز در این باره که چرا این انقلاب در جوهر خود اسلامی بود نه چیز دیگر دیدگاه‌هایم را در جستارهایی صورت‌بندی کرده‌ام. شاید روزی منتشرشان کردم. ضمنا خرده‌نوشته‌ نیز در این باره در همین وبلاگ کم نیست.

Winston گفت...

دوست عزیزم سلام... انقلاب پشتوانه نظری قوی میخواد (نه اینکه من با انقلاب از هر نوعی موافق باشم). شما به انقلابهای مدنی و حکومت برانداز در فرانسه ، امریکا یا روسیه نگاه کن و ببین چقدر امثال روسو ، مارکس و لنین ، جان لاک، کانت و سایرین قبل از انقلاب کردن مطلب نوشتن و روشنگری کردند برای راه خودشون. (باز هم نمیگم همه انقلابها خوب بودن). به نظر من انقلاب بدون پشتوانه نظری مثل انچه در ایران اتفاق افتاد شورشی عامیانه و بی هدفی بیش نبود.... شورشی که همه مردم همراهش نبودن و نتیجه ان شد که امروز میبینیم.