چهارشنبه، مرداد ۱۷، ۱۳۸۶

آگهی همسريابی!

یکی از دوستان، دنبال همسر مناسب می‌گردد. از من که در اینترنت خانه‌ای دارم، خواسته در این باره بنویسم. من اهل تبلیغ برای کسی نیستم، امّا نمی‌دانم چرا درخواستش برایم جالب بود... و همین شد که گفتم بگذار حرفش را گوش کنم.
مشخصات دوست من: 38 ساله (دو سال از من بزرگ‌تر است). درآمد مکفی (البته تا مکفی را چه معنی کنید. حدود 50 هزار دلار در سال). ازدواج‌نکرده. روشنفکر! خانه و ماشین دارد. نه عرق‌خور است، نه دودی. الواط هم احتمالاً نیست! اگر گاهی شیطنت کرد، شما به بزرگی خودتان ببخشید! بشاش و cool، تا دل‌تان بخواهد. از لحاظ جسمی، کاملاً سالم (البته معاینه نکرده‌ام!). مغزش هم -تا آن‌جایی که من وارسی کرده‌ام- بد کار نمی‌کند.
چیزی که می‌خواهد: ازدواج‌کرده یا دختر اهمیتی ندارد؛ فقط بچه نداشته باشد. اگر خانم دوستِ پسر داشته یا نداشته، فرقی نمی‌کند. سن، بین 26 تا 34 (خیلی خوش‌سلیقه است به جان شما). ساکن آمریکای شمالی ترجيحاً، يا اروپا (علاقمند به زندگی در کانادا). خوش‌سيما. خوش‌اخلاق. باکلاس. بی‌تعصب در مذهب. شاغل. علاقمند به تشکیل خانواده (که خانم‌های ایرانی قریب‌به‌اتفاق‌شان هستند). باقی، بقای‌تان!

شما اگر واجد شرایط بودید یا کسی را سراغ داشتید، ایمیل بزنید تا دست‌تان (شان) را بگذارم توی دست هم... و بعد هر غلطی که خواستید با هم بکنید! باقی‌اش دیگر به من مربوط نیست.

۱۳ نظر:

مخمل بانو گفت...

این واقعا جدیه یا شوخی؟؟؟؟

مجيد زهری گفت...

:))

مانی خان گفت...

مجید جان یکباره بگو دوستت دیوانه شده خیال ما را هم راحت کن

زنی در بستر مرگ از شوهرش پرسید :عزیزم من که مردم چه میکنی

مرد جواب داد حتم بدان دیوانه میشوم

زن کفت نه دیوانه نمیشوی میروی زن دیکر میکیری

مرد گفت عزیزم خیالت راحت باشد آنقدر دیوانه نمیشوم

مجيد زهری گفت...

مجید آقای عزیز،

دختری هستم 27 ساله. 5 سال است در کبک زندگی می کنم. شغل و تحصیلات مناسبی هم دارم. خوشحال می شوم با دوست شما آشنا شوم. اما یک مشکل اخلاقی دارم.الان که این را می نویسم مهمان یکی از دوستانم در آمریکا هستم. ما از کودکی عهد کردیم با هم ازدواج کنیم و جشن عروسیمان را در یک روز بگیریم. هر دو هم سر حرفمان هستیم.
آیا دوست شما، مرد شریفی مثل خودش را می شناسد که ما او را به دوستمان معرفی کنیم؟
شیرینی شما محفوظ است.
آدرس من:
[...]
لطفا موقع چاپ کامنت، ای میل من را پاک کنید!

11:00 PM

-------------------------
Edited by the site owner.

nafiseh گفت...

وای چه آگهی جالبی!

ناشناس گفت...

Majid Majid manam delam zan mikhad baraye manam tabligh kon ettelaate ezafi ham age khasti begoo bedam:D

ناشناس گفت...

داشتیم مجید آقای گل؟ این شد مثل همون آقایی که مریض شده بود و یک مشکلی داشت نمیتونست و روش نمیشد به دکتر بگه برای همین رفت پیش دکتر و به دکتر گفت آقای دکتر یک رفیقی دارم یک همچین مشکلی را داره ولی خودش روش نمیشه بیاد. منو فرستاده تا از شما نسخه دردش را بگیرم. مجید جان این خیلی قدیمی شده. قشنگ بگو دنبال زن میگردی تا خودم تو فامیل و آشنا هر جورش را دوست داشته باشی یکی برات پیدا میکنم

ناشناس گفت...

It was funny but I liked it. I really liked it. By the way, this lady who is candidate can give her friend, my friend address. He is a nice guy who is actually single, never married, but looking forward to it, and he is making about 70,000 a year, live in downtown san francisco, has a car but no house, ( he will buy one later), has a good job, master in computer science, looks good, fit and nice, he smokes and may also drink, he is healthy but you can check more later.
Let me know lady if your friend is interested!:)
email me if your friend leaves arround SF in usa. email please get deleted later.
rahin_59@yahoo.com
Thanks,
Have fun.

مجيد زهری گفت...

مانی خان باحال بود.
------------------
دوست عزیز 27 ساله! من آمدم آدرس ایمیل شما را از کامنت‌تان بردارم، فراموش کردم که آن‌را جایی ذخیره کنم. اگر خواستید، به من ایمیل بزنید تا ترتیب ارتباط‌تان را با آن دوست بدهم.
---------------------
بی‌نام عزیز داستان جالبی تعریف کردید. البته به داستان من مربوط نمی‌شود.
شما البته من را نمی‌شناسید، امّا من‌که خودم را خوب می‌شناسم خدمت‌تان عارضم که اصلاً آدم خجالتی‌ای نیستم (مخصوصاً در مقابل جنس مخالف) که بخواهم در یک‌چنین پوستینی فرو بروم. اگر مسئله، مسئله‌ی خودم بود، مانعی نمی‌دیدم که صريح آن‌را همین‌جا بیان کنم. طبعاً بهتر هم نتيجه می‌گرفتم. حالا که مجلس خودمانی شد، اين‌را هم بگذار خصوصی به‌تان بگویم:
من از سال گذشته، توسط دوستان و اقوام در تورنتو، با تعدادی خانم آشنا شده‌ام که فعلاً با هيچ‌یک کارمان سرانجام نگرفته. الان هم چندی‌ست که سرم گرم کسی‌ست. قصدم البته ازدواج است، اما نه اين‌که بخواهم با عجله و چشم‌بسته شیرجه بروم توی چاه!
به هر حال و البته، تعارف شما را هم رد نمی‌کنم:)
----------------------
بی‌نام عزیز از سانفرانسیکو!
البته کامنت شما می‌بینی که منتشر شد، اما این به معنی تایید من نیست. راست‌اش، بر حسب تجربه، من نمی‌توانم باور کنم کسی که سالی هفتاد هزار دلار یو‌اس پول بسازد، یک آپارتمان فکسنی برای خودش نداشته باشد! منِ يک‌لاقبا برای خودم آلونکی فراهم کرده‌ام؛ آدمی با این ثروت چطور مستاجر مانده؟ نکند اعلام ورشکسته‌گی کرده؟
در ثانی، در کانادا که زبان‌بسته مهندس‌های کامپیوتر هشت‌شان گرو نه‌شان است و چه بشود که یکی‌شان مثلاً سالی سی‌-سی‌وپنج هزار تا بسازد. من‌که ندیده‌ام کارمند سالی هفتاد هزار دلار بگیرد، آن‌هم از نوع مهندس کامپیوترش.
خلاصه که گود لاک تو یور فرند ببم‌جان!

بیلی و من گفت...

سلام، در اولین فرصت فکری هم بحال ما کن، از سگ نترسد، آشپزخوبی باشد لال و کر و کور باشد. مرسی

ناشناس گفت...

مجید آقا جان عزیز
ممنون از نظر لطفت ولی شرمنده هستم.عادت ندارم به کسی بیشتر از یک بار ای میل بدم. این که ای میل من رو گم کردی نشون می ده حواست پیش کس دیگری است.

دوست 27 ساله سابق

مجيد زهری گفت...

اسد عزیز، همسر با اين همه "محاسن" باور کن خیلی کم‌یاب است!

دوست 27 ساله سابق عزیز!
من از اول هم حواسم پیش کس دیگری بوده. غیر از این مگر قرار بوده باشد؟
ضمناً، شما هم اين‌قدر صبر کن تا موهایت هم مثل دندان‌هایت سفید شود.

SYM گفت...

شاید هم این یکجور پیش‌بینی برای دو سال آینده است که مجیدخان می‌شود 38 ساله. کسی چه می‌داند :-)