جمعه، فروردین ۳۱، ۱۳۸۶

گوناگونی را ارج بنهيم

يادتان هست چند روز پيش راجع به کارگرهای مسلمانی نوشته بودم که موقع اذان، در هر وضع و موقعيتی که باشند، از کار دست می‌کشند و می‌ايستند به نماز؟ يکی می‌شود پيش‌نماز و باقی هم پشت سرش. بهشان گفتم که در يادداشتی، اشاره‌ای کرده‌ام به آن‌ها. اجازه دادند که موقع نماز، عکسی بگيرم ازشان. بعد پيش‌نمازشان خواست که عکسی هم با من بگيرد به يادگار. اين‌جاست. ديدم گوشی iPod به گوشش است! پرسيدم: «حاجی به چی گوش می‌دی؟» گفت قرآن. قرآن کامل را در آی‌پادش ذخيره داشت و تمام مدّت به گوشش بود.
دين خون را در شريان‌هاشان به حرکت درمی‌آورد. نمی‌گذارد در سرزمين بيگانه فسيل شوند و بپوسند؛ سرپا نگه‌شان می‌دارد؛ روزنه‌ی اميد و پناه‌گاه‌شان است.

اين‌هم همان دوستی است که خارجی‌ها را -مخصوصاً از نوع مسلمان‌اش- زیاد دوست ندارد. به او گفتم حالا که در عالم واقع با هم نمی‌سازيد، عکس‌هاتان را می‌گذارم کنار دست هم... و لااقل آن‌جا آشتی‌تان می‌دهم. از پنجره‌ی طبقه‌ی دوّم به نمازگزاران نگاه می‌کرد و می‌گفت: «اين‌ها به‌جای اين‌که وقت‌شان را اين‌طوری تلف کنند، بهتر است بچسبند به کارشان و بيش‌تر پول دربياورند!» می‌گفت خودش سالی فقط يک‌بار کليسا می‌رود؛ روز کریسمس.

اين‌ها مردمی هستند که فارغ از نژاد و مرام و مذهب، از صبح تا غروب زحمت می‌کشند تا نانی ببرند سر سفره‌ی خانواده‌شان. از کار لذّت می‌برند و حرفه‌ی خود را دوست دارند. مسئوليت‌پذيرند. عضوی هستند از خانواده‌ی سازندگی اين کشور. از دست‌شان بيايد، از کمک به هم‌نوع دريغ نمی‌کنند، حتا با وجود اختلاف. اختلاف هم هميشه هست؛ در طبيعت ما انسان‌هاست.
اگر به "تفاوت‌ها" احترام بگذاريم، دنيای انسانی‌تری خواهیم داشت.

۳ نظر:

ناشناخته ها گفت...

دقیقا. جالب است برام که یک ایرانی پلی می شود بین اینها. این سیال بودن بین دو دنیا و از هر دو دنیا بودن شانس بزرگ ما بوده است. که می تواند بلندای ذهن را برایمان به ارمغان آورد. شاد باشی.

ali گفت...

این پست، خیلی شوق برانگیز بود

mahtaab گفت...

اینجا متفاوت بودن جرمه ...