جمعه، اسفند ۲۵، ۱۳۸۵

پست‌مدرن قلمی در اینترنت

همان‌قدر که تخصصی‌نوشتن با اساس وبلاگ‌نويسی ناسازگار است، "بی‌تخصص‌نوشتن" با محتوی آن گره خورده است. من دقيقاً نمی‌توانم بگویم کسانی که به ظنّ خودشان تخصصی می‌نويسند -مثلاً وبلاگ‌های صرفاً ادبی- چقدر در ادعای خود استوارند و در کارشان موفق عمل می‌کنند، امّا این را می‌دانم که من در وبلاگ‌ها، دنبال موضوع تخصصی و جدّی نمی‌گردم، چون مراجع معتبرتری را می‌شناسم!

تا به حال شده بخواهيد چيزی بنويسيد، امّا دست آخر چيز ديگری از آب دربيايد؟ يا شده است که بخواهيد برای نوشته‌تان مقدمه‌ای بچينيد و بعد با اصول و قاعده به‌پايان‌اش ببريد، امّا وقت و حوصله‌ یا حتا انگيزه‌اش را نداشته‌ باشيد؟ دیده‌ايد برای آدمی که زير و بم ادبيات و دستور زبان فارسی را درست نمی‌داند، پاکيزه‌نويسی چقدر مشکل است؟ متوجه شده‌ايد که حتا انتخاب عنوان دقيق برای يک نوشته، گاه چقدر سخت است؟ شکستن ضوابط نوشتاری معمول و پذيرفته‌شده، نوعی سبک‌بالی و احساس آزادی آنی به انسان می‌دهد که شايد نشود دقيق تعريف‌اش کرد. دم دست بودن ابزار نشر، انسان را پر می‌کند از اعتماد به نفس. بدون آن‌که حواس را جمع و ذهن را مرتب کنی، فقط ذهنيت‌ات را می‌چکانی و انگشت را بر کيبورد می‌رقصانی و تمام! بی‌نظمی و گسيخته‌نويسی، با روحیه‌ی خيلی از آدم‌ها جور-در-می‌آيد و ارضاشان می‌کند. يک‌جور لذّت اخلاقی است که خودش پی‌آمد اخلاق‌شکنی‌ست؛ يک‌جور تنفس قلمی پست‌مدرن است!

وبلاگ‌نويسی که می‌خواهد جدّی کار کند با اين دوراهی روبه‌روست: نفس آزادی را انتخاب کند، يا ارائه‌ی کار جدّی را؟ بعد بر سر اين ارزيابی متوقف می‌شود که چارچوب‌شکنی تا چه حد آزادی می‌دهد و در مقابل، چه اندازه فضای آزاد را مختل می‌کند؟
او می‌داند که هنوز يک نوشته، بيش از آن‌که از محتوایش اعتبار بگيرد، از چاپ‌شدن‌اش روی کاغذ معتبر شناخته می‌شود. او می‌داند بسياری از کسانی را که به اسم "شاعر" يا "نويسنده" می‌شناسيم، با وجودی که در عالم واقع حتا توان روخوانی درست يک شعر خوب را ندارند يا حتا بعضی‌شان فارسی را غلط حرف می‌زنند، اين عناوين را پس از چاپ چند جلد سیاه‌مشق خود کسب کرده‌اند. نبود نظارت درست بر نشر و انتشاراتی‌های معتبر کمکی بوده به ايجاد اين وضع. ولی آیا می‌شود يک‌تنه با شرايط جنگيد؟

نوشتن در عالم وب، نويسنده‌ی جدّی را در رديف آدم‌های تفننی‌نويس قرار می‌دهد. اين حکايت ناگزير وب‌نویسی است. البته برای خيلی‌ها، روآوردن به وبلاگ خودش يک ناگزيری بوده است. ترس از فاش‌گویی، سانسور، کمی دانش، نداشتن ارتباط با ارباب نشر و هزار دليل ديگر، شواهد اين ناگزيری هستند.

۲ نظر:

ناشناس گفت...

سلام.
بسيار حرف خوبي زدين
اينجا براي اينكه جدي گرفته بشي بايد كمي ار رسمي بودن فاصله بگيري و بري سمت راحتي نوشتن.
يه خواهش دارم ؟
ميشه اسم وبلاگتو عوض كني؟
من با اين زهري مشكل دارم

مجيد زهری گفت...

باور کن اخوی، من سراپا تقصير، در اين یک‌مورد خاص، کاملاً بی‌تقصيرم!
اگر قول می‌دهی بين خودمان بماند، عارضم به خدمتت که آن قدیم‌ها، همان‌طور که خودت بهتر می‌دانی، امکانات نبود، روی همين حساب، به جای اين‌جانب، اين پدرم بود که برايم نام انتخاب کرد!