I support
Ezra Levant

:: وبلاگ‌ها ::

Saturday، January 27، 2007

ای وای دَدَم وای

همانگونه که استحضار دارید، شیخکهای شمیرانات نشین بهمراه نوچه های طیب خان وجوجه لاتهای کاکا رستم به طبالی برای "جنگ مقدّس 2" مشغولند، و خود را آماده می سازند تا پَک و پوز شحنه های بین المللی را به سرکردگی روباه پیرو شیطان بزرگ بهم بیاورند. در این میان شیخکهای نیمچه عرب و نیمچه انگلیسی ساکن کناره های آبهای نیلگون خلیج فارس نیز با منقل و اسپند به پیشواز ناوگان دریائی نیروهای متفقین شتافته تا شاید تکه زمینی، جزیره ای، تنب کوچک و بزرگی را در این بلبشوی غریب ازآن خود سازند. در همین قیل و قال و گیر و دار، روسیه سفید، و چین زرد نیز دست دردستان دلبران اسلامی گذارده تا شاید قراردادهای نظامی-اقتصادی خویش را، با کمال احترام و تا دسته، به ایشان فرو کرده و موجبات خوشنودی و حظّ این دلبرکان اسلام پرست را فراهم آورند. مثلاً همین چند روز پیش جمهوری اسلامی و بلاروس قرادادی نظامی با یکدیگرامضا کردند، تا با همکاری یکدیگر از مرزهای مشترک بین این دو کشور دفاع کنند. قابل توجه آنانی که ازرنگ "کمربند سبز" بسیارخوششان می آید.

از آنطرف "پان ترکیستهای" بسیار وطن پرست و "فدرالیست" های شاعر مسلک ، بهمراه برخی از داش اوغلوهای ترکیه و "کشور آذربایجان"(همان که پایتختش باکوست) درلابیرنتهای اتحادیه کنگره اروپا، ودرخیابانهای واشنگتن خیمه زده اند، تا بلکه بتوانند از "مجاهدین خلق" سبقت گرفته و چند قوطی بگیر و بنشانی را که به آرم "فدرالیسم" مزین هستند از آن خود سازند، و سپس فریاد سر دهند "یاشاسین فدرالیسم". و بعد هم دستک و تنبک خود را جمع نموده و بروند برای "خلق ستم کشیده" خود دویماج پزی کنند. اما، قضیه دویماج پزی این آقایان "جمهوریخواه و دموکراتیک" نیزحکایت ازهمان تلاشهای اجداد بزرگوارشان جعفر پیشه وری، دکتر جاوید، و غلام دانشیان دارد که در سالهای بیست دست به دامن قارداش استالین بودند و چُس ناله هایشان را، تحت عنوان "نامه،" به سوی قائد عظیم الشأن خویش روانه میداشتند.
سپاس ایرانیانی را که دراندیشه آزادی وسربلندی میهن هستند و بدون هیچگونه چشمداشتی به تلاشهای میهن دوستانه سرگرمند. یکی ازایرانیان میهن دوست ترک زبانمان، آقای سیروس مددی، که به گمان راقم ساکن کشورآلمان نیزمی باشند، آستین همت بالازده و سندی تاریخی را اززبان ترکی به فارسی ترجمه نموده وازطریق وبگاه "ایران تاریخ" دراختیار هم میهنان قرارداده اند، تا آنرا بخوانند و بیاموزند.
سند مذکورتحت عنوان "نامه رهبران جنبش ملی دموکراتیک آذربایجان به رهبران اتحاد شوروی" به تاریخ 17آذر ماه سال 1325 ه.ش. به امضاء جعفر پیشه وری، دکتر جاوید، غلام دانشیان، و تنی چند از پادگان شبستری رسیده، و سپس تقدیم سر قنسول اتحاد جماهیر شوروی درتبریز شده. بنا بگفته مترجم این سند، نسخه اصلی این ننگ نامه با مشخصات ویژه در آرشیو"سیاست خارجی فدراسیون روسیه" نگهداری میشود، و نسخه ای ازآن نیزدرآرشیو"دولتی جمهوری آذربایجان" دربخش مربوط به "احزاب سیاسی وجنبشهای اجتماعی" درشهرباکو موجود است. حالا چرا آرشیو دولتی کشوری به نام "آذربایجان" می بایست نسخه ای از این سند مهم و تاریخی کشورمان را دربایگانی اسناد و مدارک ویژه اش نگهداری کند، پرسشی است که می بایست توسط سیاستمداران کهنه کار و زبده و کارآمد، پس از تجزیه و تحلیل های علمی، پاسخ داده شود.
متن این سند اما، حکایتی است ذلت باراز بی شرمی، دنائت، حماقت و حقارت رهبرانی "خلقی و دموکراتیک" و سینه چاکان "فدرالیسم" که هم ازجمهوری دفاع میکردند و هم بدنبال باسن آن دیکتاتورمعروف گرجی، رفیق استالین، موس موس میکردند تا شاید نمایندگی کشورقلابی دیگری را در"فدراسیون روسیه" عهده دار شوند، و جیره ومواجب چرب و نرمی هم از"شورالار اتفاقی" دریافت دارند، آنهم به قیمت بدبخت کردن ایرانیان غیور ساکن استان آذربایجان، و بذل و بخشش "نفت" ایران.

این نامه بصورت شکوائیه ای مذبوحانه اینگونه آغازمیگردد: "پس از بازگشت نمایندگان ما از تهران مطبوعات دست راست وارتجاعی آنها برای نابودی آزادی ومجموعه دستاوردهای نهضت دموکراتیک ما با لحنی بسیارجدی وپرحرارت ضرورت حمله نظامی به آذربایجان را تبلیغ میکردند". توجه بفرمائید، نگارندگان این سند تاریخی با جداسازی "نمایندگان ما" از "مطبوعات دسته راست و ارتجاعی آنها" این دو گروه را رو در روی یکدیگر قرار داده تا شاهدی برادعایشان مبنی بر عداوت بین "فارسی زبانان شوونیست" ورفقای "نهضت دموکراتیک" آورند واشک رفیق رقیق القلب، استالین، را در بیاورند. و برای اینکه به مظلومیت خویش جلوه بیشتری بخشند، درادامه چنین ناله سر میدهند که، "قوام السلطنه...در تلگرافات و بیانیه های خود علناً ورسماً اعلام کرد که برای خاتمه دادن به نهضت و نابودی سران آن به آذربایجان حمله خواهد کرد". نگرانی نگارندگان نامه وامضاء کنندگان آن، البته، متوجه شخص قوام السلطنه است که بنا به اظهارات آنان در"اندیشه اجرای تعهدات رسمی ای که درباره حل مسالمت آمیز مسئله آذربایجان به نمایندگان شوروی-که خودش آنها را واسطه سازش با ما قرار داده-نسیت". وبدین ترتیب ازرفیق استالین تقاضا میگردد که بعنوان منجی و میانجی عمل کرده و"خلق آذربایجان" را در"دفاع ازآزادی" مسلح نموده تا آنان با "نیروی سلاح خود و قهرمانی خویش" قضیه را "مسالمت آمیز" حل کنند.
آنچه در این نامه، و به گونه ای بسیارباورنکردنی هویداست دون صفتی وروباه مسلکی این رفقای خلق دوست است که هم ازشرکای دزدانند وهم ازرفقای قافله.
رهبران فرقه مرقوم میدارند که "ما هشت ماه تمام است که برخلاف احساسات مردم مان، برخلاف آرزوها وتمایلات اعضاء وفعالان فرقه مان، با درنظر داشت سیاست جهانی دوست بزرگمان اتحاد شوروی و با توجه به میانجی گری دولت شوروی کوشیده ایم که سیمای قوام را دموکراتیک و مترقی جلوه دهیم؛ حتی در مواقعی برخلاف فکرو اعتقاد خویش ازاو تعریف و تمجید نیز نموده ایم". اینگونه که از اظهارات ایشان پیداست، این آقایان نه تنها از"خلق" خود و خواسته های برحق آنان دفاع میکنند، بلکه در مواقع لزوم پشتیبانی از"ارتجاع" را ازجمله وظایف ملی-مسلکی خویش می پنداشته اند.
نگارندگان این شرم نامه توجه رفیق استالین را بدین نکته بسیار مهم نیزمعطوف میدارند که، "فدائیان ما امکان تسخیر قزوین، رشت و تهران را نیزداشته اند". بعبارتی، "فدائیان ما" از این توانائی برخوردار میبوده اند که از تبریز به قزوین لشکرکشی کرده، و سپس هوردود کشان به شمال کشور برگردند ورشت را نیز به اشغال درآورند، و سپس سِرخرِ لشکِرظفر نشانِ "فدائیان ما" را کژنموده و به سوی تهران تاخته تا "پایتخت شوونیستهای فارسی زبان" را نیز تصرف کنند و یک پرچم داس و چکش هم برسر در دروازه شمیران به اهتزاز در آورند. اما، رهبران فرقه دموکراتیک "ازنفوذ واحترام خویش استفاده کرده" و جلوی "فدائیان ما" را گرفته تا مبادا بهانه بدست قوام السلطنه و مرتجعین تهرانی بدهند. جل الخالق، به حق چیزهای ندیده!
امضاء کنندگان نامه برای نشان دادن حسن نیت خویش، و به منظوریادآوری "گذشتهای ما" شروع به بازشماری ازخودگذشتگی های "فدائیان ما" میکنند که، "ما حکومت ملی خود را لغو کردیم، مجلس ملی مان را به انجمن ایالتی تبدیل نمودیم، و دسته جات فدائی را به سازمان نگهبان مبدل ساختیم، آماده سپردن اختیارو فرماندهی قشون ملی مان به آنان شدیم و شروع به تحویل همه عایدات خود به خزانه آنها یعنی بانک ملی کردیم". و البته همه این کار ها را کردند تا دستاویزی به قوام السلطنه نداده باشند، اما قوام السلطنه با مشاهده این "کوتاه آمدنهای ما" مسئله نفت را پیش میکشد که چرایش هم بخاطراینست که "خروج ارتش سرخ را از ایران تأمین کند" تا بدین ترتیب "نهضت ملی آذربایجان" را درهم کوبد. ای وای دَدَ وای.
شما خواننده گرامی نیز اگر انصاف داشته باشید درخواهید یافت که ناراحتی "فدائیان ما" پربیراه نبوده است، زیرا بنا به توضیحات نگارنده نامه، "مسئله نفت مسئله بسیار نسیه ای است که دولت شوروی بدون داشتن طرفدارانی درمجلس و جامعه موفق به دستیابی به آن نخواهد شد". پس تا اینجای کار فهمیدیم که "فدائیان ما" قربان سر چه کسی میرفته اند و برای چه مقصدی به آشمال چینی مشغول بوده اند.
امضاء کنندگان این نامه سیاسی ننگ آلود به این مسئله اشاره میکنند که،" مسئله نفت هنگامی میتواند به سود اتحاد شوروی حل شود که نیروهای اجتماعی پشت سر آن باشند". واز آنجائیکه "نیروهای ما" درآذربایجان "نیروی مهمی" میبوده است و دارای امکانات جدی برای وارد آوردن فشار به حکومت تهران" لذا تقاضامند میبوده اند که دولت شوروی بخاطر صلاح خودش هم که شده به این "نیروهای آزادیخواه و دموکراتیک" کمک رسانی کند و موجبات تقویت دیگر "نیروهای آزادیخواه" در ایران را نیز فراهم آورد. بعبارتی "فرقه دموکراتیک" که همانا دریوزگان بارگاه یاتا استالین میبوده، بنوعی مدعی العموم ملت ایران ونفت ملت ایران هم میبوده است.
به گمان امضاء کنندگان نامه کذائی "در نتیجه علتهای بسیار وفداکاریهای عظیم یک نیروی ترقی خواه اجتماعی در ایران، یک نهضت بزرگ در آذربایجان شکل" گرفته که پشتیبان "مستقیم دولت شوروی و پشتیبان سیاست شوروی" در ایران است. و حتی اعلام میدارند که "مردم" فوج فوج به "فرقه" مراجعه میکنند و برای "دفاع از آزادی اسلحه میخواهند". اما "فرقه" ننه مرده که سلاح ندارد ودل نگران نفت است و دلشوره عجیبی هم برای دیگر"خلق های ستم کشیده" ایرانی دارد، با توجه به خواسته های "خلق آذربایجان، رهبران فرقه دموکرات، و سران فرقه" تنها دو تقاضای بسیار ناچیز از دولت شوروی دارند:
1) "مادام که مرزهایمان بازهستند و قدرت ملی مان پا برجاست مقدار کمی به ما اسلحه داده شود". زیرا "ما" به آسانی قادر خواهند بود سلاحهای اهدائی را "چنان مخفیانه بدست قوای ملی" برسانند که این گوش ازآن گوش خبردار نشود. (سیاستی بسیار درخور تقدیر و سپاس و قابل توجه فدرالیستهای ساکن آمریکای شمالی!)
2) حال که "قوام جنگ را شروع کرده" دولت اتحاد شوروی به آنها اجازه بدهد که "ما" نیزاز "هر سو او را در تنگنا قرار داده تا از این طریق امکان قیام آزادیخواهان همه جای ایران" را فراهم نموده و با "سرنگون ساختن حکومت ارتجاعی تهران حکومتی دموکراتیک" به جای آن مستقر سازند.
و در انتهای این مطالب متذکر میگردند که "سیاست شوروی هر کدام از این دو راه را که انتخاب کند ما میتوانیم آن را شرافتمندانه اجرا کنیم و موفق گردیم". اگر قدری به عقل و منطقتان رجوع کنید و شرط انصاف را بجای آورید، خواهید دید که، در هیچ کجای دنیا، شریف تراز وطن پرستان جدائی طلب، فدرالیستهای شاعر مسلک و "دموکراتهای خلقی ایرانی" نمیتوانید پیدا کنید. اگر پیدا کردید، نشانی بدهید، تا بنده شخصاً به پابوس بروم.

نگارنده و امضاء کنندگان نامه فوق الذکر با صراحت به این نکته اشارتی میکنند که چنانچه "اتحاد شوروی به خلق ما" کمک نکند، مردم هول برشان میدارد و "مأیوس" میشوند که این نیز به این معنا خواهد بود که "نفوذ و قدرتی که اتحاد شوروی در نتیجه سالهای طولانی کوشش و زحمت" بدست آورده است از بین خواهد رفت. و در نتیجه با "شکست سیاست شوروی در مسئله نفت ایران" سیاستهای "ترقی خواهانه درایران" نیز به شکست خواهند انجامید. ای وای دَدَم وای.
اگر چنانچه دقت بفرمائید در این نامه آقایان دموکراتیک-خلقی از"دولت شوروی کمک زیادی" درخواست نمیکنند بلکه میگویند "بهانه بدست سیاست خائنانه ضد شوروی داده نشود". و در پایان این "نامه" بسیار وطن پرستانه و آزادیخواهانه متذکر میشوند که "دولت شوروی میتواند چنین وانمود کند که دیگر علاقه ای به ما نیز ندارد". و یکبار دیگر در خاتمه عرایضشان به رفیق استالین یادآور میشوند که، "چنانچه در بالا گفتیم، اگرکمک اتحاد شوروی مخفیانه انجام گیرد آنگاه درصورت مراجعه دولت ایران به شورای امنیت سندی در دست نخواهد داشت".
ویکبار دیگر " فدائیان ما و رهبران فرقه" ثابت میکنند که بخاطر عشق وافری که به "خلق آذربایجان" و "خلق ایران" دارند تقاضای کمک خود را تقدیم "شورالار اتفاقی" نموده و از قارداش استالین عاجزانه درخواست میکنند تا با کمک به آقایان "هم آزادی مردم ایران و هم سیاست شوروی ازخطر" برهانند. فقط حیف که رفیق استالین و بقیه مُردند و آرزوهایشان را بگور بردند.

4 پيام:

Anonymous ناشناس می‌نويسد:

کتایون جان:
اصل این نامه را پنج بار خواندم. باعث شرم است اگر اینان بدانند شرم چیست. چنین عقاید پوسیده هنوز هم طرفدارانی دارد ریز و درشت که برخی به فیض انقلاب اسلامی در" خارجه" برای خودشان اسم در میدهند. نمونه اینگونه موجودات را میشودحتی در دانشگاههای کانادایی و.... دید. اینان از چگونگی دادوستد های سیاسی آگاه نیستند. اینان حاضرند میهن بفروشند در مقابل چند اسلحه روسی(همانگونه که خودتان آگاه هستید، روسیه سابق ورشکسته همواره خود اسلحه از کشورهای دیگرمهیا می ساخت و میسازد). شور بختانه این موجودات آدم نما همیشه در ایران وجود داشته و دارند. برای همین است که ایران همیشه در سایه ترس از خودی قرار داشته و دارد. ایران بعضی اوقات انسانهایی می پروراند که ایران را ایران نمی خواهند. همانند فرزندی بی صفت که محبتهای پدر و مادر را با قتلشان پاسخگوست. برای همین است که ما ایرانیان به یکدیگر هیچ اعتمادی نداریم چون همیشه خودمان بودیم که با تیشه به جان ایران افتاده ایم و" دیگران" را به کشورمان دعوت کردیم. از ماست که بر ماست.
برقرار باشید
بیتا

10:01 PM  
Anonymous رها می‌نويسد:

مرسی از لینکی که به نوشته ی من دادین :)

5:49 AM  
Blogger کتایون می‌نويسد:

بیتای نازنین،

تعریف بسیار جالبی از خائن و ویژه گیهای اخلاقی اش
داشته اید. بسیار خوشحالم از اینکه می بینم، ایرانیان به اینگونه مسائل اهمیت میدهند و مسائل را به دیده باز مینگرند.
در مورد عدم اعتماد بین ایرانیان، شوربختانه با شما موافقم. همانگونه که اشاره داشته اید، "از ماست که بر ماست" اما باید امیدوار بود؛ گو اینکه کاریست بس دشوار، اما شدنی است.

9:21 PM  
Anonymous ناشناس می‌نويسد:

عجب....!
:))))))))))))))))))))) ....

8:55 AM  

ارسال يک نظر

>>> صفحه‌ی اصلی


:: نقل بخشی از يادداشت‌‌، با ذکر نام نويسنده و لینک به منبع، بی‌اشکال است. ::
:: Copyright © 2004-2007 www.MajidZohari.Com All Rights Reserved ::
:: Built & Designed by M. Zohari ::