وبلاگ را همان که هست ببينیم
1- وبلاگنویسی بیشباهت به استمناکردن نیست؛ فرد وقتی چيزی گيرش نمیآید، آستينی بالا میزند و دستبهدامان دستهای مبارک میشود! و امّا توجه داشته باشيم که استمنا هم -به هر حال- کاربرد و ارزش ويژهی خودش را دارد.
به تجربه دریافتهام که انسان موقعی وبلاگ مینويسد که کار مهمتری برای انجام نداشته باشد. به همین خاطر، وبلاگنويسی نوعی "مشغوليت" است نه "کار". حال حسابش را بکنید: اگر "مشغوليت" به "کار" تبديل شود، فاجعه است که دارد محکم به در خانهی آدم میکوبد!
2- با وبلاگ میشود وقت گذراند، فکر و انديشه را بازتاباند، تفريح یا حتّا دعوا کرد، امّا قطعاً به درد انقلابکردن نمیخورد! توقع زيادی داشتن از وبلاگ معضلی است که در گوشهگوشهی این شهر شيشهای به چشم میخورد. این مشکل از بیتوجهی به حدودِ تأثير و ظرفيت و کلاً عدم شناخت از پدیدهی وبلاگ سرچشمه میگیرد. دليلش البته نادانی فرد نيست؛ فرد وقتی دست خودش را خالی میبيند، به چيزی پناه میبرد و به آن دل میبندد و از آن -در ذهن خود- "چيز"ی میسازد که با واقعيت ماهيتی آن هيچ نمیخواند. همين است که بعضی از بلاگرها به وبلاگ خاصيتهایی را نسبت میدهند که اصلاً در دايرهی وبلاگ نمیگنجد و همين است که زندگی پای آن میگذارند و میگذرانند.
3- وبلاگ از لحاظ ماهيت يک "شتر-گاو-پلنگ" است. مثلاً وبلاگ رسانهای است که هيچوقت نمیتواند وزن یک رسانهی واقعی را داشته باشد. وبلاگها میتوانند دور هم بنشينند و شبکه یا باشگاه ایجاد کنند (که کردهاند)، امّا پراکندگی و بیمرزی ذاتی وبلاگ -و گاه ناشناختهگی بلاگر- این امکان را نمیدهد که بلاگر به نقش یک عضو شناختهشدهی شبکه یا باشگاه درآید. از این رو، چنين اعتباری نیز برای وبلاگ نمیتوان قائل شد.
4- میشود پيکان را نوسازی کرد یا که اصلاً فروخت و ماشين بهتری خريد، مثلاً بنز، امّا اينکه توقع داشته باشيم بنز مثل بوئينگ 747 مسافر بزند و پرواز کند ديگر از آن حرفهاست!
از این دست سخن بسيار میشود راند؛ کوتاه اینکه: شناخت ظرفيت وبلاگ کمک میکند که به جای خیالبافیهای ناکجاآبادی، قد آن را همان اندازه که هست ببينيم.
به تجربه دریافتهام که انسان موقعی وبلاگ مینويسد که کار مهمتری برای انجام نداشته باشد. به همین خاطر، وبلاگنويسی نوعی "مشغوليت" است نه "کار". حال حسابش را بکنید: اگر "مشغوليت" به "کار" تبديل شود، فاجعه است که دارد محکم به در خانهی آدم میکوبد!
2- با وبلاگ میشود وقت گذراند، فکر و انديشه را بازتاباند، تفريح یا حتّا دعوا کرد، امّا قطعاً به درد انقلابکردن نمیخورد! توقع زيادی داشتن از وبلاگ معضلی است که در گوشهگوشهی این شهر شيشهای به چشم میخورد. این مشکل از بیتوجهی به حدودِ تأثير و ظرفيت و کلاً عدم شناخت از پدیدهی وبلاگ سرچشمه میگیرد. دليلش البته نادانی فرد نيست؛ فرد وقتی دست خودش را خالی میبيند، به چيزی پناه میبرد و به آن دل میبندد و از آن -در ذهن خود- "چيز"ی میسازد که با واقعيت ماهيتی آن هيچ نمیخواند. همين است که بعضی از بلاگرها به وبلاگ خاصيتهایی را نسبت میدهند که اصلاً در دايرهی وبلاگ نمیگنجد و همين است که زندگی پای آن میگذارند و میگذرانند.
3- وبلاگ از لحاظ ماهيت يک "شتر-گاو-پلنگ" است. مثلاً وبلاگ رسانهای است که هيچوقت نمیتواند وزن یک رسانهی واقعی را داشته باشد. وبلاگها میتوانند دور هم بنشينند و شبکه یا باشگاه ایجاد کنند (که کردهاند)، امّا پراکندگی و بیمرزی ذاتی وبلاگ -و گاه ناشناختهگی بلاگر- این امکان را نمیدهد که بلاگر به نقش یک عضو شناختهشدهی شبکه یا باشگاه درآید. از این رو، چنين اعتباری نیز برای وبلاگ نمیتوان قائل شد.
4- میشود پيکان را نوسازی کرد یا که اصلاً فروخت و ماشين بهتری خريد، مثلاً بنز، امّا اينکه توقع داشته باشيم بنز مثل بوئينگ 747 مسافر بزند و پرواز کند ديگر از آن حرفهاست!
از این دست سخن بسيار میشود راند؛ کوتاه اینکه: شناخت ظرفيت وبلاگ کمک میکند که به جای خیالبافیهای ناکجاآبادی، قد آن را همان اندازه که هست ببينيم.
برچسبها: پيرامون وبلاگ


