جمعه، دی ۰۱، ۱۳۸۵

درباره‌ی "چهارمين يادداشت"

تعريف کتايون از "دو گروه نويسنده" تأمل‌برانگيز است، امّا نوع تقسيم‌بندی‌اش جای توضيح دارد. هرچند مبنای نوشته‌ی او اين نظر نيست که "همه‌ی وبلاگ‌نويسان فقط در همين دو گروه جا دارند"، امّا برای پيشگيری از اين شبهه بد نيست ‌در فرصتی، ديدگاهش را بسط دهد. ضمناً اين توضيح نيز لازم است که سمت صحبت نوشته صرفاً آن کسانی‌ است که خود را نويسنده می‌دانند يا به اين عنوان ناميده می‌شوند... و آن‌ها که از روی تفنن گه‌گاهی چيزکی می‌نويسند را شامل نمی‌شود.

به باور شخص من، علاوه بر دو گروه ياد شده در يادداشت مزبور، شمار قابل توجهی از بلاگرها بين اين‌دوگروه چرخ می‌خورند و سرگردان‌اند. اين عدّه يا طالب شناخت نيستند و انگيزه‌اش را ندارند، يا توانايی‌اش را ندارند و يا هنوز در مراحل يادگيری و شناخت‌اند. به همين لحاظ، توقع داشتن باوری منسجم با پشتوانه‌ی دانش و استدلال کافی از آنان بيهوده است. اين عده‌ را می‌شود "گروه بينابين" ناميد.

اگر بخواهیم رقم آدم‌های جدّی و آن‌ها که ايده‌های درخوری برای ارائه دارند را در اين وبلاگ‌شهر به‌دست دهيم، اگر آدم حساس و شکننده‌ای باشيم، خيلی زود افسرده‌گی گريبان‌مان را می‌گيرد!‍ باور کنيد اکثر آن‌ها که به "وبلاگ‌نويسان مشهور" شهره‌اند، بيش از آن‌که رسم داد و ستد فرهنگی را بدانند، در زد و بند، نان‌قرض‌دادن و گرفتن و ايجاد روابط از نوع "بازاری"اش استادند. اين عدّه ‌جای آن‌که با نوشته‌های خود در کورسويی شمعی افروخته باشند، به فراگيری ظلمات ممد رسانده‌اند که کسی بی‌استعدادی و وجدان خفته‌شان را نبيند. نه تنها آنان در بيداری هيچ ذهن خموده‌ای تلاشی نکرده و نمی‌کنند، بل با هر چه در توان دارند، به نشر جهالت و واپسمانده‌گی می‌کوشند که يک‌وقت کسی از آنان پيش نيافتد و موقعيت‌شان متزلزل نشود. کتايون چه درست می‌نويسد که «نویسنده آزموده و عاقل، عاشقی است واقعی که به منظور نشان‌دادن "خود" به میدان نیامده...»؛ اين درست نقطه‌ی مقابل انگيزه‌ی اين قبيل افراد است.
قصد پديدارشناسی اين افراد نيست، امّا بی‌فايده هم نيست که يکی-دو شاخصه‌ی ديگر اينان را برشمريم: "دشمنی با ديالوگ" آن‌ها را در آن‌جا می‌شود ديد که با کسی به‌جز "جنس خودشان" به‌ گفت‌وگو نمی‌نشينند. طبعاً، دگرگو و دگرانديش همه‌گاه با سکوت يا تخريب‌کردن از سوی آنان مواجه می‌شود. و امّا این عدّه "وبلاگ‌نويسان مشهور" -که البته منظور اين نوشته همه‌ی وبلاگ‌نويسان مشهور نيست- هر هنری نداشته باشند، در تحت‌تأثيرقراردادن "گروه بينابين" و جمع رأی‌های‌شان بی‌بديل و پُرهنرند.

به باور من، آن‌چه مهم‌تر از برخورد با گروه ميدان‌دار‌ ‌ِفرصت‌طلبی است که سخن‌اش رفت، ايجاد امکان رشد برای "گروه بينابين" است. به‌عبارتی، زدن جرقّه‌ی آگاهی در ذهن و روان‌های کسالت‌گرفته، اگر بخت يار باشد، شايد به شعله‌کشيدن آتش دانش و معرفت بيانجامد. اين کار با بی‌پرده‌گويی و راستی ميسر است و بس.

۱ نظر:

roozbeh گفت...

استاد عزیزم در اقدامی موهن ! شما را دعوت به یلدا نویسی می کنم