پنجشنبه، آذر ۳۰، ۱۳۸۵

چهارمین یادداشت

در میان وب لاگ نویسان ایرانی، هستند کسانیکه بیکارند و بی استعداد، گزافه گویند و هوچی. ایشان بدلیل تشویقهای بلا انقطاع فک و فامیل، دوستان وهمپالکی های ادب پرورشان، دست به نگارش هرآنچه ازمغزهای خاکستری رنگشان تراوش میکند میزنند، از لگدمال کردن واژه نیز لذّت میبرند و به خود میبالند. بگذارید برای خالی نبودن عریضه، اینگونه آدمیان را ادبای بی ادب نام نهم و اندکی نیز به بی ادبی ایشان بپردازم. همانطوریکه میدانید، نیش عقرب نه از َره کین است، که این خصلت عقرب است که درنیش زدنِ او جلوه گری میکند.
از نظر راقم، بی ادبی این "ادیبان"، نمایشگر شیوه بدِ دانش آموزیِ ایشان است، همانطوریکه کم مِهری ایشان به فراگیری و آموختن مطالب مفید و خردپرور، سرچشمه در تنگ نظری ذاتی اینگونه "نویسندگان" وب لاگی دارد. و شاید بهمین سبب است که هم قلم را هَردَم بیلی در دست میگیرند و هم بدون نظرخواهی از ایشان، اظهار فضل میکنند. این نونهالان وب لاگی تا دری به تخته ای کوبیده میشود، دچار توهم شده و اراده از کف میدهند، و لب و لوچه های غنچه ای خود را آویزان میکنند و بیخردانه بر سنگ جهالت پا میکوبند. ایشان همواره در صدد از نیام بیرون کشیدن شمشیرهای دو دَم خود هستند، بی آنکه بتوانند بر پریشان حالی متعصبانه خود چیره گردند. تازه اگر به رسم نیکی به یکی از ایشان بگوئی که "والله یاد گیری هم برای دنیایت مفید است و هم برای آخرتت ثواب دارد. لااقل شب اول قبر، هنگامیکه نکیر ومنکر به سراغت می آیند تا به بازپرسی از تو بپردازند، لازم نیست چون خری قبرسی که در گِل رُس وامانده، سرو کله را به سنگ لحد بکوبی"، هزار تا لنطرانی نیز بارَت میکنند. پند و اندرز بگوش این دسته از آدمیان به مصداق همان "گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله من / آنچه البته به جائی نرسد فریاد است"، میباشد.
اما در میان این جمع اضداد بلاگرهای ایرانی، هستند نویسندگانی که برای قلم خویش، وقت خواننده گرفتار، آثار هنری و ادبی بزرگان، شیوه های گوناگون جهان بینی، و فلسفه های سیاسی گوناگون احترامی ادبی قائلند، حتی اگر خدای ناخواسته به نقد کوتاهی از برخی از آثار "بزرگان و اساتید" هنر، فرهنگ و ادبیات ایران بپردازند. اینگونه افراد به آن کاری که در آن تبّحر دارند "عشق" میورزند، و شاید بهمین سبب نیز، چون دیگر عاشقان راستین، از شمشیر دو دَم تنگ نظران، بهانه جوئیهای عجولان، و سنگ پرانی های سیاست پرستان هراسی ندارند. عشق نویسنده واقعی از قلم او تراوش میکند و شاید بهمین دلیل است که هر کسی را توان خواندن نوشته های ایشان نیست.
سخن از عشق شد وعاشق بودن، به یاد گذشته ای نه چندان دور افتادم و سخن کهتری قلم زن که "عاشقی" را نخستین ویژه گی نویسنده میدانست، و به نویسندگانی چون شادروان احمد کسروی، و یا استاد سعیدی سیرجانی که سر در ره قلم و "عشق" خویشتن نهادند، اشاره میکرد و ابیاتی از دیوان شمس را زمزمه میکرد که "عاشقی و آنگهانی نام و ننگ؟ / او نشاید عشق را ده سنگ سنگ".
براستی نویسنده دانا جز در ره خِرََد و خِرَدپروری گامی برنمیدارد. او دانش آموزی تواناست که با سخاوت تمام هرآنچه را که براستی آموخته در طبق اخلاص شعر، مقاله، داستان کوتاه یا بلند میگذارد، تا هرکس به فراخور حال خویش از ادبیات بهره برد. و شاید هم بهمین دلیل است که نویسنده دانایِ وب لاگی از هیچ چیز و هیچ کس نمی هراسد، چرا که میداند "گرزِ هرچیزی بلنگی دورشو / راه دور و سنگلاخ و لنگ لنگ؟"
نویسنده دانا، چه وب لاگی و چه غیر وب لاگی، به جای نگارش اراجیف و حرفهای صد تا یک غاز، به نگارش ناگفته ها، با عطف به دلیل و مدرک، میپردازد. و شاید هم در برخی موارد با آغوش باز به استقبال خطر میرود و حرفی و سخنی برخلاف میل این و آن میگوید و زیرلب زمزمه میکند، "مرگ اگر مرگ است آید پیش من / تا کشم خوش درکنارش تنگ تنگ." و اگر چیزی مینویسد که به گوشه عبا و قبای آقایان برمیخورد، ادامه بیت بالا را زمزمه میکند که، "من از او جانی برم بی رنگ و بو / او زِ من دلقی ستاند رنگ رنگ". بهمین سبب است که نویسنده دانا، زخمهای مردم خود را با مرهم شعر و ادبیات التیام میبخشد، و گه گاهی زمزمه میکند که، "جور و ظلم دوست را برجان بِنِه / ور نخواهی پس صلای جنگ جنگ." اما درجائی که شمشیر دو دَم "دوست" در مقابل قلم نازک و جاودان بمانند چینی نازکی می شکند، تنها آنگاه است که میتوان زمزمه کرد، "گر نمیخواهی تراش صیقلش / باش چون آینه ای پر زنگ زنگ."
نویسنده آزموده و عاقل، عاشقی است واقعی که به منظورنشان دادن "خود" به میدان نیامده، بل این شیوه زندگانی اوست که عشق به راستی و بازتاب افکار و احساسات صیقل خورده اش را تقاضامند است. پس هنگامیکه حقایق را میشکافد و راستی را آشکار میکند و کار "ادبی" شاعری "گرانقدر" و یا نویسنده ای "متعهد" را به نقد میکشد، همچنان بدین نکته واقف است که، "دست را برچشم خود ِنه گو بِچَشم / چشم بگشا خیره منگر دنگ دنگ". اما، او که آدمی با وجدان است تصمیم میگیرد تا همچنان بیاموزد، و آموخته هایش را در اختیار همگان قرار دهد. چنین نویسنده ای با توجه به ارزش کارش ارزیابی میشود، نه از روی حماقت مِهر میورزد و نه از روی تعصب کین. نویسنده عاشق انسانی است آزاد و رها و درحال رشد و شاید بهمین دلیل است که از آنانی که دربند افکاری ناخوشایندند، دلسرد نمیشود، و همچنان مینویسد.

۲ نظر:

آشيل گفت...

كتايون عزيز در بلاگ نيوز لينك داده شد .
شاد باشيد .

کتایون گفت...

با سپاس از آشیل مهربان

کامیاب باشید.