جمعه، آبان ۲۶، ۱۳۸۵

کدام رفتار غلط[تر] است؟

نيک‌آهنگ کوثر می‌نویسد:
دیشب که فیلم ایم کتک کاری را روی یو-تیوب دیدم، اشکم در آمد. چقدر تحقیر کننده بود. خدا ذلیل‌شان کند این جماعتی که اصل را بر مجرمیت می‌گذارند. برای‌شان هم فرقی نمی‌کند که در کجا مامور باشند.
نمی‌دانم آیا پتشین بازی اثری دارد یا نه، ولی هر چه هست باید خدمتشان رسید. کاری هم ندارم که این دانشجوی بیچاره فقط ایرانی است. ایرانی بودنش حواس ما را بیشتر جمع کرد، ولی هر دانشجوی خارجی که اندکی غیر آمریکایی بنظر برسد و البته اگر قیافه‌اش خاورمیانه‌ای باشد ممکن است به چنین بلایی مبتلا شود.[لينک مربوطه!]
گفتم به توصيه‌ی اين عزيز عمل کرده، با این کمبود محرّم و دعای کميل و ... که در بلاد فرنگ گريبان‌مان را گرفته، قطره اشکی از "آقا" گدايی کنیم... امّا نمی‌دانم چرا هرچه زور زدم نشد که نشد! خيلی خوب است که آدم اين استعداد را داشته باشد که هر وقت خواست (بخوانيد "لازم شد"!) اشکی برِيزد و ناله‌ای سر دهد... که اين‌جانب از اين بابت کاملاً مرخص‌ام...

طبق سنّت وبلاگی -بی‌حاشيه و فهرست‌وار- می‌روم سر اصل مطلب:
1- در سريال سوزناک رفيق‌مان، بر خلاف ادعای ايشان، هر چه دقيق شدم، اثری از «کتک‌کاری» يادشده (منظور: کتک‌خوردن دانشجوی ايرانی از "گروه‌های فشار" - داخل گيومه: همان پليس آمريکا) نديدم. صد البته که اشکال نه از صداقت ايشان، که از ضعف بينایی اين‌جانب بنده بوده است!
2- من‌هم چون نیک‌آهنگ به "تحقير" بدجوری حساس‌ام و اتفاقاً مثل هم‌او، ديدن فيلم باعث شد که احساس تحقير کنم، البته نه به خاطر کتک‌خوردن "خيالی" آرتيست فيلم، که به‌خاطر رفتار عصر حجری آن فردی که اسم خودش را گذاشته دانشجو (آن‌هم در آمریکا) و فکر می‌کند که می‌تواند با عربده‌کشی، مظلوم‌نمایی و خلاصه جوسازی، خرش را از پل نه که بگذراند که اصلاً بپراند و... کارها را مثل درون وطن اسلامی‌مان راست‌وريس کند! خودمانيم‌ها: انگاری حق با دکتر سروش زبان‌بسته بود که معتقد بود دانشگاه نمی‌تواند کسی را آدم کند، واسه‌ی همين هم لابد سه سال درش را گل گرفت!
3- از فيلم نمی‌شود فهميد که حق با جوان دانشجو بوده یا پليس‌ها، به همين خاطر قضاوت در این مورد خودبه‌خود منتفی‌ست.(مگر اين‌که کسی "پيش‌زمينه‌ی ذهنی" داشته باشد، مثلاً تنفر از آمريکا به هر قيمتی... روی همين حساب، از قبل حکم صادر کند... که تکليف حکمش هم معلوم است). اصلی که امّا می‌شود بر آن پای فشرد اين است که زندگی در کشوری دموکراتيک، رفتاری دموکراتيک می‌طلبد. مقايسه‌ی پليس يک کشور مدرن غربی با انصار حزب‌الله چيزی جز کج‌سليقه‌گی گوينده‌ نيست.
4- یک جوان می‌تواند در برخورد با پليس شوکه و عصبانی شود و يا اصولاً از پليس بترسد، مثل اکثر کسانی که از جهان سوّم آمده‌اند و طعم بدطعم کتک و تحقير سربازان گمنام و بدنام امام زمان و ديگر اقمارشان در باقی کشورهای بدبخت-بيچاره را چشيده‌اند، امّا فراموش نکنيم که عاقبت مقاومت در برابر پليس در هر کشور دموکراتيکی، چيزی جز دستگيری با زور نيست و پليس را نمی‌شود به صرف برخورد طبيعی‌اش مقصّر دانست. واقعاً چرا بعضی فکر می‌کنند همکاری با پليس کاری دور از شأن است؟!
5- خلاصه که تعصّب بد است، تنفر از آن هم بدتر. گندزدايی از اين‌دو آفت گاه اين‌قدر سخت است که عمر انسان کفاف‌اش را نمی‌دهد.

  • نظر ملاحسنی: بياييد کمتر هارت و پورت کنيم
  • ۱۰ نظر:

    omid گفت...

    سلام
    رفتار زشت دانشجو را تاييد نميكنم ولي پليس غلط كرد كه از شوك استفاده كرد.يعني سه نفر پليس نميتوانستند او را بلند كنند؟ شوك ممكنه حتي منجر به مرگ بشه.منم مثل شما آه و ناله نكردم ولي كمي فكر كنم قلبم به درد اومد.شما چه طور!؟

    آئیل گفت...

    سلام.
    "که از ضعف بينایی اين‌جانب بنده بوده است!"
    در این جمله "این جانب" یا "بنده" یکی شان اضافی نیست؟

    شبنم گفت...

    مجید جان، من البته از طرف خودم حرف میزنم، مساله من فقط اعتراض به کار بردن شوک الکتریکی و این خشونت هست، درسته که اون پسره برخورد تندی کرده، که خوب این رو هم همیشه ربط دادن به خارجی بودنش، درست نیست، چون برای خود آمریکاییها یا هر کس دیگه ای ممکنه اتفاق بیفته که یک دعفعه بلاک اوت کنه یک دفعه و مثلا در چنین موقعیتی اینطور رفتار کنه...ولی چند نفر پلیس نمی تونن اون رو با دستبند تحت کنترل داشته باشن و با خودشون ببرن؟!چه احتیاجی به به کار بردن شوک الکتریکی هست؟ این یک انتقادی هست به این رفتار، حالا اگر از طرف پلیس آمریکا هم باشه، باز هم باید انتقاد کرد. پلیس آمریکا کلا نسبت به جاهای دیگه گاهی خیلی خشن هست و دامنه عمل آزادانه تری داره، اگر اینجا بود و چنین فیلمی از یک پلیس در میومد، به این راحتی حل نبود مساله. به هر حال با اینکه باهات موافقم که این دلیل بر غیر دموکرات بودن کشور آمریکا نمیشه، ولی باز هم اشتباهه. متاسفانه ما نمی تونیم اون چیزی رو که اشتباهه درست مطرح کنیم و مساله میشه ناسونالیستی و ...

    مانی گفت...

    سلام. اگر «قضاوت در این مورد خودبه‌خود منتفی‌ست» پس با قضاوت شما در بند دوم باید چکار کرد؟

    ali salehi گفت...

    تمام خشمم از جهان و
    التهاب نفسم از گريه و
    لرزش دستانم از زمان،
    در آغوش تو پرپر می شود؛
    تا فردا مهيٌای زخم های دوباره باشم.

    گوشزد گفت...

    مجید عزیز
    موافقم و قصد داشتم چیزی در این باب بنویسم که با این نوشته تو (که حق مطلب را به خوبی ادا کرده‌ای) منصرف شدم.چند سال پیش تعدادی از دانشجویان در بیانیه‌ای به ریخت و پاش و بخور بخور در یک اردوی اعتراض کرده بودند و با آمار و ارقام و به تفصیل نشان داده بودند که چیزی حدود یکی دو ملیون تومان در این اردو حیف و میل شده است.
    یادم می‌آید که عباس عبدی در روزنامه سلام نقدی بر این بیانیه نوشته بود که در آن گفته بود که اگرچه حساسیت دانشجویان برای بیت‌المال قابل تقدیر است ولی وقتی این دانشجویان به این مبلغ اندک حیف و میل (که در برگزاری یک اردوی بزرگ قابل اغماض است)چنین حساسیت شدیدی بروز می‌دهند ولی در برابر دزدی‌های بزرگ و بی‌شمار ساکت می‌مانند بجای اینکه این رفتار دلالت بر تیز بینی آنان داشته باشد نشان دهنده پرت بودن آنان از مرحله است!! حالا هم این مساله همین گونه است...در هر وبلاگی می‌روی شیون برای مظلومیت!! دانشجو و لعن پلیس فاشیست برپاست و چنان در دل نازکی و رمانتیسم افراط می‌کنند که گویی در عمرشان هیچ رفتار ناپسندی را ندیده‌اند و نشنیده‌اند و تصور هم نکرده‌اند!
    با عرض معذرت این حالت بیش از آنکه نشانگر روحیه لطیف و حساس به حقوق بشر باشد نمایانگر ساده لوحی یقه درندگان و توی سر زن‌هاست!ّ

    ناشناس گفت...

    سلام
    چرا هیچ اشاره ای به مرگ دانشجوی سبزوار نمی کنید؟

    Mehdi Sohrabi گفت...

    عده ای منتظرند که کجا کسی یک سر سوزن به خدای نکرده یک دانه مسلم یا افریقایی - آسیایی بگوید : قربان ! بالای چشمتان ابرو ندارد ؛ که بریزند به فحاشی به تمدن بشری .
    خوب است که هنوز جهان یادش نرفته که ریختند با نهایت توحش ، خانه ی امن سیاسی یک کشور را تصرف کردند و ساکنانش را مدتها حبس داشتند .
    این ها همین اند دیگر . از خودشان همه جور شمشیر توی شکم کردنی کیف دارد و قدسی است ؛ اما دیگران نباید حتی خیار پوست بکنند ! یعنی که مثلاً پلیس باید بگذارد که ایشان چون ایرانی و مسلم است ، بزند پک و پوز اداره شان را هم بیاورد پایین .
    هر کس اعتراض کند ، قبول داران این نظام توحش و مرگ حق اعتراض ندارند .
    به نظر من .
    نوشته حضرت عالی بسیار عالی بود . لاکن مع الاسف ما هم فضولی مان گل کرده بود . می بخشید !

    تـــــرنـــٌــــم گفت...

    درود
    مـنهم این فیلم رو دیدم و بـجز صـدای فـحاشی های جـوان و فـریاد هائی که اصـلن دلیلـش نامعـلوم بود(در فیلم)چـیز دیگری نشون داده نـشد !! چــرا. . . پـلیس ها هم مـرتب میـگـفتند: "بـلند شـو!!"ـ

    بـعد هـم بقول خـود مسلمانها "احـترام امازاده را متولیش نگه میداره"وقتی شـخص خـود برای خـودش اینقدر ارزش قایل نیست که به قوانین احـترام بـذاره به چـه دلیل تـوقع داره که دیگـران براش احـترام و حـقوق قائل باشـند ؟
    حالا اگــر این آقا با یه ساک پر از دینامیت (بعنوان مثال) اونجا نشـسته بود که هـمه رو بفرسـته به هـوا کــی بـجز پـلیس مسـئول عـدم برخـورد به مـوقع با این شـخص برای نجات جـان سـایرین میبود ؟؟

    مجيد زهری گفت...

    اميد و شبنم عزيز!
    پليس باتوم الکتریکی را برای خنده به کمرش آويزان نکرده! کسی اگر از خط قانون خارج شد، حتماً از آن استفاده می‌کند.
    در آمریکا اگر پليس احساس خطر کند، حق قانونی دارد که به طرف مقابل شلیک کند. هيچ‌ شهروندی هم مدعی نمی‌شود که پليس بدکاری کرد. بگذاريد مثالی بزنم: اگر در جاده، پليس به راننده‌ای بگويد بزند کنار، آن راننده حق ندارد از پشت رل پياده شود به او بگويد. اگر قبل از اين‌که گواهی‌نامه‌اش را بازديد کند و به او اجازه دهد پياده شد، پليس حق دارد به او شلیک کند.
    داوری در درستی يا غلطی اين قوانين نه در صلاحيت ماست، نه در حوصله‌ی اين‌گونه نوشته‌ها. حرف مختصرم اين است که کسی اگر بورسيه گرفت آمد آمريکا برای تحصيل، "وظيفه‌" دارد به قوانین آن کشور و مجريان قانون و حقوق شهروندان احترام بگذارد.

    گوشزد عزيز!
    تو لطف داری دوست من.
    ضمناً بد نبود می‌نوشتی آن مطلب را. خوب است از زوایای مختلف به موضوعات نگريست.

    مهدی و ترنم عزيز!
    نکته‌سنجی‌تان ستودنی‌ست.

    سپاس از همه‌ی دوستان.