چهارشنبه، آبان ۱۰، ۱۳۸۵

دوّمین یادداشت

اکنون که قراراست بزرگان اهل تمیز به رتق وفتق اموربپردازند، تا خردسالان نوآموزی چون بنده به نق ونوق مشغول گردند، ازاین پس هفته ای یک نق نامه، برای خالی نبودن عریضه، پیشکش حضورتان میدارم. باشد که مورد لطف دوستان قرارگیرد و اسباب غلغلک دشمنان را نیز فراهم آورد. آمین.
نزدیک به سه دهه است که روشنفکران دیندارمان و دینداران روشنفکرمان، دراندیشه صدور "انقلاب پنجاه وهفت" خواب و خوراک را به خود و خانواده های وابسته حرام کرده اند. وما "ایرانیان نمک ناشناس" که از زمره "کافرون و کافرین" هستیم، آنگونه که شایسته مقام این دلبندان است، ازاین نخبگانِ علم وادب ومعرفت قدردانی نکرده ایم. ولی اکنون زمان آن فرا رسیده تا نابغه ای را ازمیان این جمع دلپذیر انتخاب نموده، و در مورد اندیشه های نابش، قلم را بروی کاغذ بلغزانیم. آنهم لغزاندنی! از آنجائیکه دست بنده به ضریح مبارک هیچ امامزاده ای نمیرسد، دست به پاچه شلوارآقایان نظریه پردازوسخنگو، و یا دستک چادر خانمهای محّققه که در مراکزپژوهشی مانند هاروارد، برکلی، ام.ای.تی و... سرگرم اثبات تز و تئوریهای بسیار خردمندانه خویش هستند، میشوم. وچون حیف است که مردمانی چنین خردمند و دیندارکه باعث سربلندی "امّت همیشه درصحنه" میباشند، به حضورتان معرفی نشوند، لذا نگارنده این سطوراراده را براین استوار نموده تا با دلی آکنده زمهربه این نخبگان دیندارو آش پزان حرفه ای اظهارارادتِ قلمی کند. خدا را چه دیدید! بلکه این آخر عمری، ما هم ازاین زندگی خیری دیدم وتوانستیم یک کاسه آش شله قلمکار مجانی هم نوش جان کنیم. از قضا دوستی میگفت که این فاطی خانم آش شله قلمکاری میپزد که زبانزد پروفسور چامسکی است.
دراین نوشته، به معرفی انسانی فرهیخته، دکتر فِری، عالم وفیلسوفی برای تمام فصول میپردازم؛ علی الخصوص اینکه ایشان چهره تلویزیونی بسیارمحبوبی نیزهستند. دکتر فِری، نزد ایرانیان تهرانجلسی وتوابع، شخصیتی شناخته شده دارند؛ بویژه نزد بانوان مسلمان-مدرن-تحصیلکرده که در ایالات مختلفه آمریکا به پختن آش و تدریس در دانشگاها مشغولند. ایشان مریدان بیشماری نیزدر کانادا دارند. برخی از دانشجویان بسیارمدرن و دیندارمان دردانشگاه مک گیل، درشهرزیبای مونتریال، درکشور پهناورو غیر اسلامی کانادا، از طرفداران پروپا قرص جناب استاد دکترفِری هستند. مک گیلیان گرامی اذعان دارند که "دکتر فِری روشنفکری واقعی است. هم مدرن است و جالب. هم سکسی است و خوش تیپ، وهم فوق العاده زیرک ودانا." داوری درمورد گفته های مک گیلیان بهعده خوانندگان گرامی است. خواهشمندم که بنده را مسئول گفته های دانشمندان آینده ندانید.
دکتر فِری با چهره ای کاملاً رومانتیک وروشن فکرانه، عینک کلوین کلاین، کت و شلوار گاباردین ، و تیک عصبی که درحین گفتگوی تلفنی با "مرتدین" و "کافرون" موجبات گردن کژی ایشان را فراهم می آورد، دل و دین از همه ربوده. ایشان ازجمله دانشمندان دینداریست که برای آگاهی دادن به انسانهای گمراه و معمولی، پا به میدان تلویزیون گذارده وکافیست که تنها یکبار، دکتر فِری را درحال صحبت پیرامون "قرآن و علم" درآن کانال تلویزیونی بسیاراسلامی ومدرن، و صد البته دموکراتیک ساخت بورلی هیلز ببینید تا نه یک دل، بل صد دل به او ببازید.
دکتر فِری بخاطرعشقی که به هم میهنان گمراه و از دین و "انقلاب" برگشته شان دارند، وبه نیّت ارشاد آنان و نجاتشان ازنیش مارقاشیه وروز صد هزارسال، به این آمریکای جهانخوارآمده اند ودردانشگاه وبیمارستان مربوطه اش مشغول خدمت به مسیحیان دردمند میباشند. و درعین حال سرگرم ترویج دین ودستورات کتاب آسمانی خود، از طریق ماهواره هستند. چنین کاری را چه مینمامید؟ آیا درست است که چهره هائی چنین برجسته درمیان ما ایرانیان باشند و ما، بدلیل بی دقّتی و فراموشکاری ارثی مان، از وجود ذی الوجود چنین مردمانی نیک اندیش، شیک و ترگل وورگل، بی خبر بمانیم؟
ازمحسنات دکتر فِری ویژه گی خاص ایشان درامر "فهمیدن قرآن" است. دکترفِری ازجمله اندیشمندانی است که خواندن قرآن را برایرانیان واجب میدانند و براین باورند که"اگر ایرانیان، که همان مسلمانان راستین هستند (بنده قرآن مُهر میکنم که این فرمایشات دکتر را همانگونه که ایشان فرموده اند به خدمتتان تقدیم میدارم) قرآن را انگونه که شایسته است بخوانند و بفهمند، به این واقعیت پی خواهند برد که این کتاب آسمانی نه تنها رازشگفتیهای جهان را درسینه خود حفظ نموده ،بلکه سّرخوشبختی را نیزبرای بشرّیت به ارمغان آورده." و البته اگرشما هم قدری انصاف داشته باشید، وازروی غرض و مرض، به تجزیه و تحلیل فرمایشات ایشان منشینید، درخواهید یافت که سخن ایشان پر بیراه هم نیست.
برای آگاهی دوستان عرض میدارد که نگارنده این سطور آدمیست که میل وافربه پر کردن انبان آخرت دارد، و به نیّت قربتاً الی الله، هرازگاهی ازمحضردکتر فِری، کسب فیضی میکند. وهمواره میکوشد تا از ارشاد اسلامی خویش غافل نماند. و افزون بر اینها، امید دارد که شما نیز، پس ازآشنائی با برنامه تلویزیونی دکترفِری، نوشته ای به او ارسال دارید و موجبات مسّرت دل کوچولویش را فراهم آورید، و به این انسان فروتن ووارسته خاطر نشان سازید که ایرانی درهر کجای این دنیا که باشد، موهبت وجود دانشمندانی چون دکتر فِری را همواره پاس میدارد.
ایشان اندر باب خواندن قرآن میفرمایند که "قرائت قرآن سیرتکاملی دارد"( عنایت فرمائید که دراین بحث قرائت قرآن مفهومی کاملاً متفاوت با آنچه ما از این واژه عربی میدانیم دارد). بعقیده دکترفِری، برهرآدم "معمولی" واجب است که "قرآن را هفت مرتبه بخواند،" زیرا تنها درآخرین لحظات هفتمین دفعه است که یواش یواش حس کنجکاوی آدم "معمولی" برانگیخته میشود، و "بدنبال کشف معمای قرآن وارد مرحله ای شگرف ازتعالی انسانی میشود." و چه چیز بهتر از بالارفتن انسان از نردبان ایمان؟؟ حالا چرا ما ایرانیان از این "برانگیختگی" خوشمان نمی آید، بنده که سردرنمی آورم!
از دیدگاه دکترفِری، تنها پس ازاین "برانگیختگی" ست که آدم "معمولی" با آن "حس کنجکاوی تحریک شده، میرود، و تفسیر چندین جلدی سیّد بزرگوار مرحوم آیت الله طباطبائی را میخواند،" و تازه دستگیرش میشود که هیچ نمیداند!! البته همانطوریکه میدانید،آن بزرگوار، به مدّت پنجاه سال زحمت کشیدند و گاز منواکسید کربن بدرون ریه بزرگوارشان فرو دادند، و اثری حیرت انگیز و شگفت آورازخود بجای گذاردند که "فهمیدن" آن بمراتب دشوارتر از "درک مفاهیم" مندرج درکتاب آسمانی است. و البته دکترفِری بخوبی به این نکته واقف اند که "آدم معمولی" ، با آن "مغز کوچک و خواهشهای نفسانی" بسیار هولناکش، ازفهم و درک و هضم "کتاب آسمانی،" عاجزاست. و نا گفته نماند که دکتر فِری معتقدند که انسانی که با قرآن (حتّی بطورسطحی) آشناست، انسانیست که در جاده ایمان گام برمیدارد. انسان مؤمن ازهیچ احدالناسی نمی هراسد، و به هیچ شیطانی هم باج نمیدهد، و هر آینه به استقبال مرگ مینشیند. زیرا مرگ یعنی رسیدن عاشق به معشوق. دکتر فِری معتقدند که مسلمان واقعی، تا هنگامیکه آخرین دم را فرومیدهد باید قرآن بخواند. حالا اگر نفهمیده ازاین دنیا رفت، ولی قرآن بدست داشت که فبها؛ اما اگرخواند و فهمید که "تو خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل."
دکتر فِری بخوبی میدانند که نیازمسلمان ایرانی که در این آمریکای خونخوار زندگی میکند، نیازی است اساسی به اسلام. درست مثل نیاز عاشق به معشوق. دکترفِری میداند که "بی مذهبان و بد مذهبان" باعث بیچارگی دنیا هستند." ایشان معتقدند که داروین "دروغگوی شیّادی است که باعث بوجود آمدن پدیده ای بنام بدمذهبی است." اما، طبق فرمایشات گهربار دکتر فِری، انسان آگاه، به گفته های هیچ شیّاد و حقه بازی که درلباس پژوهشگری وتحقیق درصدد گمراه کردن مردم است، وقعی نمیگذارد. لذا، "مسلمان انسانی است آگاه، که به مرحله ای والا ازرشدو تکامل انسانی رسیده و جز خدمت به خلق و پیام قرآن اندیشه ای دیگر در سر نمیپروراند."
"انسان مؤمن" به این حقیقت واقف است که درحال حاضر ودر این دنیای دون و فانی، هستند کسانی که به "فتنه گری درمیان دینداران" نشسته اند؛ گرگانی در لباس میش!! و چنانچه این دون صفتان به "فتنه گری" پرداختند و بین مسلمانان نفاق انداختند ، طبق فتوای دکتر فِری انساندوست ودیندار، "باید آنها را گردن زد،" تا ازاین شکرخوریهای بیجا نکنند. اما، و از آنجائیکه انسان امروزی سرش گرم به کارو خدمت به خلق است و ازآنجائی که وقت و حوصله گردن زدن را ندارد (که ازدید بنده عملی است بغایت خسته کننده، زیرا بهنگام "گردن زدن" عضلات دست وگردن وکتف به فعالیّتی شدید مشغول میگردند و ازآنجائیکه شمارآدمهای "فتنه گر" بصورتی شگفت آور رو به افزایش است، ممکن است عمل گردن زنی ساعتها بدرازا بیانجامد و موجبات دردسرگردن زنِ مادرمردهِ را فراهم آورد) لذا بهتر است که به ارشاد این گمراهان، ازطریق علمی-تبلیغاتی- ماهواره ای مشغول شد. از دیدگاه دکتر فِری هدف، دیندارکردن مردمان است وبس.
دکترفِری مؤمنین را ازافراد برگزیده میداند که درجه ایمانشان اینقدر بالاست که بهنگام مرگ، که درواقع همان "لقاءالله" است، با آغوشی بازو لبی خندان به استقبال عزرائیل میروند. ایشان درارتباط با مسئله مرگ مؤمنین چنین میگویند: "چه لذّتی بالاترازاینکه درلحظه الوداع (به ریش همه این فتنه گران خندید) با لبی خندان به استقبال معشوق رفت؟
البته، دراینجا باید خاطر نشان ساخت که هستند کسانی مثل آقای لنین، که لبخند به لب ازاین دنیا میروند،و با صورت بشّاش و مومیائی شده شان تا مدتها دل ازهمه مرده پرستان میبرند. و چه بسیار مؤمنین و مؤمنانی که با چهره ای عبوث به استقبال معشوق میروند. واین نکته را به خاطر داشته باشید که اگر هنگامیکه بدنبال جنازه مؤمنی، درسردخانه ای میگردید، بجای گشتن دنبال "علامت مسلمانی اش" به صورت مرده نگاه بیندازید؛ اگر خندان بود که تکلیف روشن است، چون مؤمن را پیدا کرده اید.
دکتر فِری بر این باورند که امثال ایشان باید بیایند و یقه پاره کنند و حنجره خراش دهند، چرا که دینداری چیز خوبی است. بنده هم با ایشان موافقم. دینداری چیز خوبی است. چرا که هم سکسی است، هم مد است و هم بی مایه نیست؛ اما کو گوش شنوا؟ معقول تر و روشنفکرانه تر از این اظهارات را از که شنیده، و در کجا خوانده اید؟!! نگاهی به تزهای دانشگاهی اسلامیون روشنفکرو مدرن بیندازید تا بدانید که هنوزهیچ نمیدانید! و برای همین است که بنده شدیداً بر این باورم که باید از شناخت چنین موجودات دانشمندی، چون دکتر فِری، غافل نمانیم. فقط کمی همّت ملّی لازم داریم تا افرادی ازاین قبیل را لانسه کنیم. ایشان میتوانند کاندیدای بسیار دلربائی برای دریافت جایزه صلح نوبل درسال 2008 باشند!!
اکنون که دست اندرکاران امور کشوری مشغول رسیدگی به اوضاع سیاسی هستند، و ازجیب های پدران ثروتمند خویش هزینه اقامت وادامه تحصیلات کسانی مانند دکتر فِری را، دردانشگاههای درجه یک خارجه میپردازند، این وظیفه ایرانیان خوشی-زیر- دل- زده، و بی وطنی چون ماست، که پیشتیبانی بیدریغ خود را از این فرهیختگان دیندار اعلام داریم. بهرروی باید اذعان داریم که اگر بخاطر گل روی ما "آدمهای معمولی" نبود که امثال دکترفِری به این بلاد کافرین و کافرون پا نمیگذاردند و برای خواندن دو رکعت نماز حاجت، در سرزمینی که درآن یک وجب خاک غیر قصبی پیدا نمیشود، دچار اینهمه بلایا نمیشدند. آیا میدانید که پیدا کردن سمت وسوی قبله دراین سرزمین که مالک آن شیطان بزرگ است چقدر دشوار و جانفرساست؟

پرند 2006‏/11‏/01

۷ نظر:

مجيد زهری گفت...

پرند عزيز!
به نوبه‌ی خودم از شما شاکرم که با چنين ظرافت و پشتکاری، ذخائر علمی ميهن اسلامی‌مان را کشف کرده، به اطلاع ديگر مومنان می‌رسانيد!

ناشناس گفت...

پرند گرامي درود بر تو

راستش نصف مطلبت را خواندم ولي به قدري خسته كار روزانه ام كه نصف ديگر را به فردا شب موكول ميكنم

اما اين رو عرض كنم كه من ميخواهم بدانم چرا من ، من نوعي كه خيلي دلم ميخواهد قدري از اين دين و دين مداران و مذهبيون بفهم ، به هر دري ميكوبم به جائي وارد نميشوم. واقعا افرادي مثل اين فري يا اشخاص مذهب شناس ديگر چقدر عمر خود را وقف خواندن و تحقيق و مطالعه ميكنند كه به اينجا ميرسند .

امثال آقاي فري كه شما در باره اش صحبت كرديد واقعا چقدر تلاش كردند كه دين را بشكافند كه من نكردم و به چه اندازه سعي نمودند كه از من بيشتر بدانند و من در اين امر ناتوان بودم

خيلي دلم ميخواهد روزي جاي يكي از اين آقايان باشم و به اندازه آنان از فن سخنوري بدانم و بعد بفهمم كه چه ميگويم ، به كه ميگويم و از چه ميگويم و اصلا چرا ميگويم ؟

ناشناس گفت...

خیلی دلیری میخواهد که انسانی اینقدر مزخرفت بهم ببافد!!!!

تـــــرنـــٌــــم گفت...

آقای زُهـری درود
نـوشتـه جـالب و تـفکر بر انـگیزی بـود !!ـ

مجيد زهری گفت...

ترنم جان با درود.
اين يادداشت را همکار من پرند نوشته است که در اين وبلاگ با هم مشترکاً می‌نويسيم.

مجيد زهری گفت...

...
ای خدا بگم تو را چکارت نکند دختر: دارم برای دوّمين‌بار طنزنوشته‌ات را می‌خوانم؛ باور کن اين‌قدر خنديده‌ام که از دل‌درد گذشته، ديگر نزديک است پس بيافتم!
:))

تـــــرنـــٌــــم گفت...

درود دوباره
بله مـتوجه شـدم که نـویسـنده اش "پـرنـد" نامیسـت ؛)ـ
اما خـوب چتون در وبلاگ شـما نوشـته شـده مـنهم کامـنت رو خطاب به شـما نـوشتـم
راسـتی جریان این کامـنتی که برای خـودتون نوشتـید چیه؟؟ من دارم از فـضولی میمیرم :))ـ