پنجشنبه، مهر ۲۰، ۱۳۸۵

البته که "خواستن، توانستن... (نيست)!

از قديم گفته‌اند "خواستن، توانستن است"... شما باور نکنيد! اگر اين‌طور بود، الآن همه‌ی مردم دنيا ميليونر و خوشبخت و... چه می‌دانم، آن چيزی که می‌خواستند بودند. با اين تفاصيل امّا، وقتی خر آدم از کره‌گی دم نداشته باشد، حتّا قدم‌های کوچکش هم می‌خورد به بن‌بست!
حکايت اين است که من قصد کرده بودم اين ماه روزی يک مطلب بنويسم. حوصله و وقتش هم تا حدّی بود. حالا ممکن بود که يک روز اين ميان به تنبلی و گرفتاری بخورد، امّا راه را حتماً تا انتها می‌رفتم. يعنی قصدم اين بود. ولی فکر اين‌جايش را ديگر نکرده بودم که ممکن است کارم بخورد به چنين آفتی و عصای دستم را بشکنند و... خلاصه اين‌طور غافگير شوم!
الآن دارم از منزل کسی اين سياهه را می‌نويسم. خودتان حدس بزنيد که چه شده. البته چيز مهمی نيست، امّا خب در کار کمی تأخير شد و... البته همين تأخير من‌را در باور قبلی‌ام محکم‌تر کرد که "خواستن، توانستن نيست"!

۱ نظر:

reza valizadeh گفت...

سلام دوست عزیز. رمان زندگی نو یکی از آثار اورهان پاموک است که به زبان فارسی ترجمه شده است.پاینده باشید.