چهارشنبه، آبان ۰۳، ۱۳۸۵

نخستین یادداشت

نخستین یادداشت را با نام دوست آغازمیکنم، که بدون دوست زندگی من وتو بی معناست.
از مجید مهربان، دوست وهمراه شبهای سخن و راستی که مرا به خانه وبلاگی خویش دعوت کرد، ازامیرخان گرامیم که مرا درزمره دوستان بیشمارش پذیرفت و همکاری مجید نازنین و مرا باعث شد و سرانجام از مجتبی نازنین، مردی که درلحظات واژه و کتاب رمزدوستی را با نگاه مهربانش به من آموخت، سپاسگزارم. مجتبی جان، امیر خان و مجید مهربان، دلتان پرتپش، شمع جانتان فروزان و روانتان همواره آسوده باد.

و اما با شما آشنایان، پارسی زبانان هم نفس، پراکنده در سرتاسرجهان، با شما هرازگاهی دردلی خواهم کرد،و نق و نوقی خواهم زد، چون کار دیگری نمیدانم.
از همین سرآغاز کاربه گناه نابخشودنی ، یعنی بی دانشی خویش درامربسیار Popular وبلاگ نویسی اعتراف میکنم و ازخداوند تکنولوژی پوزش میطلبم. از آنجا که مهارتی خاص درنق و نوق زدن دارم، وحالا که صاحب این وبلاگ، مجید زُهَری مهربان، به من این پروانه را داده تا در خانه او عرض اندام ادبی-وبلاگی کنم، از این فرصت بهره می جویم وگه گاهی نوشته ای را پست خواهم کرد که با احوالات شما و من همخوانی داشته باشد. به زبان وبلاگی، شاید بتوانیم dialogue برقراکنیم. وشاید هم توانستیم به مواردی ازقبیل پختن قیمه پلو وآش ابو دردار درسفارت دولت فخیمه درطهران ،تا بجاآوردن نماز در سرزمینهای قصبی، علی الخصوص در این North Americaی جهانخوار، و رفتن به فضا و وچیزهای بی ارزشی ازاین دست بپردازیم. بلکه بزرگان عقل و خرد فرصت پیدا کنند تا بجای رسیدگی به مسائل بی ارزش وDémodé به مسائی پسامدرن و a la mode بپردازند و سرانجام فلک را سخت بشکافند و طرحی نو دراندازند. خدا را چه دیدید!؟ آرزو هم که برجوانان عیب نیست.
بهر روی این اولین برخورد ازنوع الکترونیکی را با این شعربه پایان میبرم. نام شاعر آن را نمیدانم؛ خواهش میکنم رگهای گردنهایتان را متوّرم نکنید که "چرا نام شاعر را ننوشته ای؟" عقلم میرسید. ولی این حافظه پوسیده، آنجا که باید به یاری من بشتابد، رو درروی من می ایستد. اگر کسی نام شاعر را میداند، مرحمت فرماید تا ما هم حافظه مان راRefresh کنیم. ثوابش به مراتب بیشتراست ازصدبار دورحرم this and that چرخیدن.

"زادن و کشتن و پنهان کردن دهررا رسم و ره دیرین است
خرم انکس که در این محنت گاه خاطری را به سبب تسکین است"
بیتی ازیکی ازاشعار شادروان پروین اعتصامی

با سپاس از فرزاد نازنین

پرند، Toronto، اکتبر-06

۱۶ نظر:

Abdol-Qader Balouch گفت...

پرند جان خوش آمدی. ارادت

گوشزد گفت...

سلام
خوش آمدید و صفا آوردید
نام شاعر را نمی دانم ولی به نظر می رسد که مصرع دوم بیت اول این باشد
"هر سه راه و روش دیرین است"
که به وزن شعر لطمه نمی زند.
با عرض معذرت

zita گفت...

salam,khosh unadid

ناشناس گفت...

اين كه خاك سيهش بالين است ، اختر چرخ ادب پروين است

ناشناس گفت...

به شما دوست گرامي و عزيز كه قرار است در وبلاگ دوست و گرامي ! ما يعني آقا مجيد بنويسيد و همانطور كه مجيد توضيح داده ، خوش آمد ميگويم و براي اين كه به دنيا وبلاگ نويسي روي آوردين هم قدري متاسفم و هم قدري خوشحال .

در كامنت اول نام شاعر آمده است ولي براي اينكه حافظه دوست جديد را بيشتر ياري مجبور به ارسال كامنت دوم شدم كه بگويم شعر از پروين اعتصامي است و در مصرع دوم نيز " دهر را رسم و ره ديرين است " صحيح ميباشد .

برايتان آرزوي سربلندي و بهروزي دارم . به آقا مجيد بگوئيد كه به ما هم گوشه چشمي بكنند والا به خدا ما دوستشان داريم

Amir Mahim گفت...

پرند نازنين

حيف آن شعله های شعله ور عشق به قلم نیست که زبانه نکشد؟ چه خوب کردی که می نویسی، آنهم در وبلاگ مجید نازنینم.

برقرار باشید.

مجيد زهری گفت...

دوست من، پرند!
نخست اين‌که خوش‌آمدی؛ صفا آوردی!
از لطف تو تشکر می‌کنم. ضمناً تشکر می‌کنم که در اين صفحه با من همراهی. همراهی تو مايه‌ی دلگرمی‌ست.

بمان؛ برقرار بمانی!
قربانت مجید.

ناشناس گفت...

Dear Parand
I salute your arrival.
Regards

کتایون گفت...

با درود فراوان به شما همدلان.
:و باسپاس از یاران مهربانم

abdol-qader baloch، گوشزد، zita، فرزاد نازنین که بطور یقین از او خواهم آموخت.
فرزاد نازنین : هزاران سپاس مر خدای را که دوستی همچون تو را در سر راه من قرار داد. باشد که از یاران بیاموزم. و در ضمن در باب سفارش شما به مجید آقا ، باید خدمتتان عرض کنم که بنده شخصاً بدنبال پیداکردن کسی هستم تا شفاعتی از این حقیر پیش
مجید آقا ببرد.

و در پایان از امیر خان سخاوتمندم که با دلی پر از مهر به استقبال این طفل نو پا آمده،و از مجید نازنین که
با شور و هیجانی بی بدیل به ما اجازه اظهار وجود ادبی داده، نهایت سپاس را دارم

پاینده باش آنکه دلش زنده است به مهر.

ناشناس گفت...

welcome

حسن درويش پور گفت...

! پرند عزيز سلام و خوش آمدی
بی‌تعارف می‌گويم قلم بسيار شيوا، گويا و رهايی داری. حضور شما در وبلاگی که مبتلا به ويروس «تک خط» نويسی است -‌اميدوارم واکسيناسيون را هميشه بخاطر داشته باشيد‌- موجب خوش‌حالی است. در انتظار پُست‌های بعدی هستم!

کتایون گفت...

حسن درویش پورنازنین،

با سپاس فراوان ازخوشامد گوئی بزرگوارنه ات و گوشزد ظریفت به «تک خط »نویسی-- که ازدید بنده از شایع ترین و مهلک ترین بیماریهای دوره پسامدرنیته ماست.

آسمان شبهایتان همیشه پر ستاره باد.

Farhang گفت...

پرند عزیز!
از آشنایی با تو در دنیای وبلاگ فارسی و آن هم در وبلاگ دوست عزیزی چون مجید بسیار خوشحالم. از نوشته‌ی نخست‌ات بسیار لذت بردم.
پاینده باشی...

شبنم گفت...

پرند عزیز ، خیلی خوش اومدی، همپاییت رو با مجید عزیز تبریک میگم ، منتظر همه موضوعهای "با ارزش" و "بی ارزش" هستم. :)

کتایون گفت...

از مهربان فرهنگ و نازنین شبنم سپاس دارم که با پیامهای دلگرم کننده شان همکاری مجید آقا و بنده را تبریک گفته اند.

sara گفت...

salam
in akharin beite sheri ast ke parvin baraye sang-e ghabrash soroode bood
movafagh bashid