جمعه، مرداد ۰۶، ۱۳۸۵

از دست هوا...

هوا بدجور ديوانه شده است! صبح طوفان می‌آيد، پشت سرش به يک‌ساعت نکشيده چنان گرم می‌شود که عرق از سر و روی آدم راه می‌افتد... بعد باز باد و باران، توأمان...
جالب اين‌جاست که هوای نقاط مختلف تورنتو يکسان نيست و هر طرف‌اش ساز خودش را می‌زند. خلاصه که حکایتی‌ست... به‌ويژه برای آن‌هایی که بيرون کار می‌کنند از نوع غم‌انگيزش است!

۵ نظر:

خانه ما گفت...

سلام...گاهی زندگی خفه ات میکنه در حالیکه هوا فرهبخش ودلپذیره..ولی تو حس نمیکین..داری خفه میشی...نفس کجاست..ودیگران ا تعجب تو را بهم نشان میدهند...ومیگویند ..ببین دیوانه است

مجيد زهری گفت...

کامنت ظریفی بود. چند بار خواندم‌اش... سپاس.

ناشناخته ها گفت...

خب دیگر! معلوم نیست با این تکنولوژی پیشرفته چه بلاهایی سر این کرهء زمین آورده اند که این طور رفتار عجیب و غریب از خود نشان می دهد. تازه شاید این اول کار باشد، خدا می داند. با این رهبرهای نابغه در چهار گوشهء دنیا بیش از این هم می شود انتظار داشت؟.

سيدتقي گفت...

!!!خدا صبر نوح بده!!!

مجيد زهری گفت...

دوست ناشناخته‌ی عزیز!
باور بفرما که رهبران نابغه در چهارگوشه‌ی جهان تولید مردم نابغه‌ی چهارگوشه‌ی جهان هستند!