سه‌شنبه، مرداد ۰۳، ۱۳۸۵

انتخاب بين دو گروه ناهمگن؟

من نمی‌دانم تا چه حد می‌شود به تز ساموئل هانتينگتون (تئوريسين برخورد تمدّن‌ها) اعتنا داشت، ولی اين‌‌گونه که مشخص است و می‌بينيم، با توجه به جنگی که در جهان-و نه فقط در جنوب لبنان- در جريان است، دو جبهه بيش‌تر وجود ندارد: همان‌که هانتينگتون در کتابش متذکر می‌شود. اگر فرض را مثلاً بر صحت گفته‌ی هانتینگتون و وجود این‌دو گروه ناهمگن انسانی در جهان بگيريم، شما در کدام گروه جای می‌گيرید: در گروه سنتی‌ها و مذهبی‌ها يا جبهه‌ی غرب؟ طرف کدام‌یک هستيد؟
به گمانم پاسخ به اين پرسش برای شماری سخت، و البته برای شماری ديگری بسيار ساده باشد!

پ.ن: اين تکه از سفر به انتهای شب سلين نيز سخت همراستا و خواندنی‌ست: آرامش‌طلب‌های بوگندو را چهارشقه کنید!

۳ نظر:

Farid Pouya گفت...

albate ta onja ke man yadame Hunigton bishtar az do jebhe ra dar nazar gerefte. Badesham az ham peyman shodn Civilisation Konfusiosi ba Eslam dar moghable gharb sohbat mikonad. Ketab nokate jalebi darad vali berahati mishvad az an irad gerefat.Chon payehe sohbat va taghsim bandie Hungitton mazhab ast.Maslan dar dargiri Armanestan-Azarbaijan Iran Shieh tarafe Armenstan ra gerfat va sad meslae digar.

ا.ا گفت...

شاید تز تا حدود بسیار زیادی قابل رد کردن باشد ولی از یک واقعیت نمی‌شود در رفت. آن واقعیت این است که وقتی که وقتش برسد تو مجبوری در یک جبهه قرار بگیری.
اگر الان بخواهم جواب بدهم به این سوال می‌گویم من ترجیح می‌دهم فقط نگاه کنم به این دلیل که هیچ کدام از این دو جبهه مطلوب من نیستند و اساسن جبهه‌ای را نمی‌شناسم که مطلوبم باشد. ولی وقتی که وقتش بشود من هم محکومم به انتخاب، آن وقت... آن وقت به احتمال فراوان گزینه‌ی دوم را انتخاب می‌کنم "هر چند که درباره‌ی این تز فراوان می‌شود چون و چرا کرد و شاید من فقط مجبور نباشم از بین این دو گزینه یکی را انتخاب کنم"

مجيد زهری گفت...

فريد عزيز!
همان‌طور که می‌گویی، نوع تقسيم‌بندی هانتينگتون از منظری دچار اشکال است.

ا.ا عزیز!
در این‌که می‌شود در اين تز چون‌وچرا کرد شکّی نيست؛ اگر تئوری‌ها را نمی‌شد زیر سئوال برد که ديگر "تئوری" نبودند. قصد من امّا اين‌جا نه نقد تز، که بيرون کشیدن نکته‌ی درست -يا لااقل قابل تامل- آن بوده است.

اگر آن زمان برسد (که امیدوارم نرسد)، گمان نمی‌کنم ديگر گزينه‌ی سوّمی در کار باشد.