جمعه، تیر ۱۶، ۱۳۸۵

عنوان نمی‌خواهد!

اوايل که تازه رفته بودم سر کار، همکاری داشتم از آن چپی-فمينيست‌های دوآتشه! خانمی بود با دو کودک، طلاق‌گرفته، بالای سی‌سال (دو سال از من بزرگ‌تر بود) که در آستانه‌ی ازدواج با مرد ديگری بود. از آن چپی‌های انقلابی‌ای بود که لابد وقتی ازش می‌پرسیدی بهترين کتابی که خوانده‌ای کدام است می‌گفت می‌رويم، گل نسترن بچينيم‍! دانش‌آموخته‌ی جامعه‌شناسی بود. قد بلندی داشت، با موهای کوتاهی که هيچوقت رنگ نمی‌کرد (البته آخر سر، تحت تاثیر من آرايش هم می‌کرد!). به‌جز يک خصوصيت بد (که در اکثر خانم‌ها مشترک است؛ "فضولی") آدم واقعاً خوبی بود. خوبی او باعث شده بود که با وجود اختلاف عقيده‌ی صد و هشتاد درجه‌ای،‌ دوستان خوبی برای هم باشيم.
ما با هم خيلی بحث می‌کرديم. درباره‌ی همه‌چيز. اصلاً وقتی شيفت کاری‌مان با هم می‌افتاد، لحظه‌ای بی‌بحث نمی‌گذشت. يک‌روز بحث‌ ما به مسئله‌ی "آمار بالای طلاق زن‌های ايرانی" کشيده شد. من بالارفتن آمار طلاق را يک معضل تعبير می‌کردم. او امّا می‌گفت: زنان وقتی به حقوق خودشان آگاه بشوند، آمار طلاق‌شان هم همین‌طور بالا می‌رود"! گفتم: از کجا مطمئنی که زنان ايرانی به حقوق خودشان آگاه شده‌اند و بعد چه تضمينی هست که سبب طلاق همين آگاهی باشد؟ اصلاً چرا بايد عامل "آگاهی"‌ باعث "جدايی" بشود؟ از آن گذشته، مگر مثلاً زنان ايتاليایی که آمار طلاق‌شان پايين‌تر از زنان ايرانی است، از حقوق انسانی خودشان بی‌خبرند؟

بالابودن آمار طلاق بين ايرانيان در حد يک شوک است؛ مخصوصاً در اروپا. در کانادا و آمریکا -چون زنان نمی‌توانند از کمک‌های دولتی مثل اروپا بهره‌مند بشوند- کم‌تر سمت طلاق می‌روند. از آن گذشته، اجتماع به همبستگی خانوادگی بيش از اروپا بها می‌دهد. جامعه‌ی ایرانيان نيز بزرگ‌تر است و لابد انگشت‌نماشدن در آن ساده‌تر!

موضوع آمار بالای طلاق ايرانيان نياز به بررسی کارشناسانه دارد که قطعاً کار من نيست. امّا کنجکاوی در اين مورد لازم است. رخدادی‌ست که در جامعه‌ی ما روی می‌دهد و ذهن ما را به خود می‌کشد.

چند خصلت ايرانی شاید در اين موضوع سهم داشته باشد. يکی اين‌که ايرانيان عجيب علاقمند به تظاهر هستند. کم ديده‌ام که مليتی مثل ايرانی، وقتی که در جمع خارجيان است، اين‌قدر اصرار به همرنگ‌شدن با جماعت داشته باشد و از هويت خود بگذرد. دلايل ديگری هم هست که اگر بخواهم همين‌جا بنويسم‌شان، چوب خط يادداشت وبلاگی‌ام پر می‌شود. می‌گذارم‌شان (شايد) برای وقتی ديگر.

۵ نظر:

سيدتقي گفت...

بله
براي من هم هميشه جاي سووال بوده
و حتي مايه ي ترس از نزديك شدن به ازدواج

ps2h گفت...

فكر ميكنين كم كارشناسي شده خانه از پاي بست ويران است...

سپینود گفت...

فکر نمی‌کنم این از صراحت شما باشد که؛ "يک خصوصيت بد (که در اکثر خانم‌ها مشترک است؛ "فضولی") " نگاه‌های شما را این اواخر خیلی تند و مطلق‌نگر می‌بینم و زبان شما هم تحت تاثیر این نگاه مطلق‌تان قرار گرفته.

ناشناس گفت...

kheili generalize mifarmayeed va in neshun dahandeye yek ta'asobe kore, agar na mantegh va niroye shenakhte aghl ejaze nemide adam hameye zanhaye alam (ya hameye mardha,hameye lesbian ha va hameye feministha) ro to yek daste bezare va roye har kodum yek mohr bezane.Injur sade kardane donya mobtazale. Ta'asob be har shekli jeloye kherd ro migire.

تـــــرنـــٌــــم گفت...

آقآی زُهـری عـزیز
مـقایـسه زنـان ایتالیائی که از کـودکـی به حـق و حـقوق ِ انـسانی خـودشـون آشـنا هـستـند و با آزادی نـسـبی در مـقایـسه با زن ایرانی بزرگ میـشوند و ازدواج میـکـنند با زن ِ ایـرانی که در مـحـدودیت تـمام بزرگ شـده و ازدواج کـرده اونـهم تـحت فـشار هـای اجـتماعی خـاص ایـران کـار صـحیحی نـیسـت
اگـر زن ایـتالیائی که به حـق خـودش آگاه اسـت از هـمسـرش طلاق نـمیگیره به این دلیل است که با آزادی و آگاهی انـتخاب کـرده و نـه از روز اجـبار و فـشار ِ اخلاقی و اجـتماعی !!! اگـر زن ایتالیائی رو هـم به زور (ایـن زور انـواع مـخـتلف داره و مـیتونه تـعریف بـشه) مـجـبور به ازدواج میکـردنـد؛ بـعد از مـدتی و به مـحض اینکه شـرایـتش رو داشـت طلاق میـگرفـت