:: وبلاگ‌ها ::

Friday، July 07، 2006

شب که به خانه می‌رسی، اين‌قدر خسته‌ای که نمی‌توانی دستگيره‌ی در را بپيچانی... دوش‌گرفتن و شام‌درست‌کردن و حتا خوردنش که ديگر پيشکش!
امّا کامپيوتر تو را به خود می‌کشد. بازی انگشتان روی کيبورد، برای له‌ترین تن هم سخت نيست! نمی‌دانی: حجم گفتنی‌ست که لبريزت کرده، کنجکاوی‌ست، عادت است يا چيز ديگر...؟ امّا... دست آخر، تا چند خط از دستانت نکشد، دست از سرت برنمی‌دارد. کامپيوتر است که اين می‌کند.

3 پيام:

Anonymous علی رادبوی می‌نويسد:

سلام آقای زهری. خسته نباشید!
من فکر میکنم که هم کنجکاوی است هم عادت وهم خبر گیری وخوش وبش با دوستان دیده و ندیده واعلام اینکه هنوزهستم.نوعی حظوروغیاب غیر مستقیم وچیزهای دیگر!
زنده وشاد باشید.

2:00 AM  
Anonymous Roya - Minor Lady می‌نويسد:

مجید جان!
باید شکری به جا آورد که خسته به منزل میرسی و رمق نداری و اینچنین موج ایجاد میکنی، اگه سرحال بودی چیکار میکردی
:)

5:58 AM  
Anonymous ps2h می‌نويسد:

بعضي وقتها خوندن مطالب يه وبلاگنويس سر حالت مياره و اين اتفاق الان براي من افتاده

4:03 PM  

ارسال يک نظر

>>> صفحه‌ی اصلی


:: نقل بخشی از يادداشت‌‌، با ذکر نام نويسنده و لینک به منبع، بی‌اشکال است. ::
:: Copyright © 2004-2007 www.MajidZohari.Com All Rights Reserved ::
Built & Designed by M. Zohari