سه‌شنبه، تیر ۱۳، ۱۳۸۵

امان از اين اقليت ناچيز!

من نمی‌فهمم اين افرادی که اسم خودشان را گذاشته‌اند سياسی و اپوزيسيون و در خارج از کشور بيست‌وچهارساعت مسائل ايران را به‌اصطلاح رتق و فتق می‌کنند و شده‌اند "مسئول آزادی ايران" و "رهبر" و از اين حرف‌ها، حرف حساب‌شان واقعاً چيست؟ اين وسط پس مردم داخل کشور چه‌کاره‌اند؛ لابد رقاص پای ناقاره! به اين می‌گويند کنترل از راه دور ديگر!
طرف بالای 20 سال است که خارج از "زندگی" می‌کند و گيس‌هايش مثل دندان‌هایش سفید شده، آن‌وقت تمام زندگی‌اش شده "چرا فلان آيت‌الله در نماز جمعه‌ی مثلاً قم فلان حرف را زد" و... چه می‌دانم "چرا اين یکی انتخاب نشد و آن‌يکی شد" و الخ. بيچاره باستان‌شناسان که اين‌همه زحمت می‌کشند تا در کوه و کمر فسيل پيدا کنند...
چهارتای‌شان نمی‌توانند کنار دست هم پنج دقيقه بنشينند، آن‌وقت می‌خواهند به يک ملت خط بدهند!
اين "رفقا يا برادران مبارز" اگر به مردم داخل ايران حق انتخاب نمی‌دهند که نمی‌دهند، لااقل دل‌شان برای زندگی نکرده‌ی خودشان بسوزد که همين‌طور دارد تباه می‌شود. اين‌ها با يک‌سری آرزوهای محال دارند زندگی می‌کنند و اسمش را هم گذاشته‌اند "آرمان"، بعد مضحک اين‌که هر کس که دنيای واقعی را درک کرده و فهميده پايش را کجا روی زمين گذاشته و سرش به کارش است، به "سازشکاری" متهم می‌کنند. خلاصه که اين اقليّت ناچيز (مواضع‌شان هم اصلاً مهم نيست که چيست)، هم ايرانيان داخل کشور را جان‌به‌لب کرده‌اند، هم خارج از کشوری‌ها را.
... این "وکيل-وصی‌بازی" کی تمام می‌شود و کی دست از سر مردم ايران بر می‌دارند را ديگر نمی‌دانم...

۴ نظر:

Hala Migam گفت...

Salam , mishe ba shoma dar tamas bud? mishe linkamo add konid? www.Tmeslechi.persianblog.com

قلب خوشبخت گفت...

آقاي زهري عزيز ، بعد از موجي كه ايجاد شد عليرغم نكات منفي اي كه ايجاد شد ولي بسياري از شعارزدگي ها هم معلوم شد. به نظرم وبلاگ فارسي به عنوان تريبوني براي جماعت جديد طبقه متوسط جديد فضاي بسيار مناسبي رو براي ارائه ديدگاه هاي متنوع ايجاد ميكند ولي متاسفانه برخي از مدعيان پر افاده واكنشهاي كهكشاني مي كنند به يك نقد كوچك. واكنشهائي كه به عنوان يك زن اصلا نميتوانم دركش كنم. به عنوان يك زند ايراني نمي توانم بفهمم كه اين يقه پاره كردن هاي خشن براي دفاع از زن !!!! براي چيت ؟ فكر ميكنم كمي آرام تر هم بشود به نقد ها پاسخ گفت. به هر روي ممنونم كه اين فضا رو ايجاد كرديد.

همایون (Hami) گفت...

از قضای ربانی، درست برعکس است. متاسفانه روشنفکران داخل ایران آنقدر دلمشغول جزئیات اتفاقات روزمره هستند که گاه تصویر بزرگتر را نمی بینند. انبوهی درختان جنگل را از نظرشان پنهان می کند. با شما موافقم که گاه بعضی از ایرانیان مقیم خارج از کنار گود فریاد می کشند که لنگش کن، اما بسیاری نیز هستند که وقایع را به درستی تابیر می کنند و گرفتار جزئیات منحرف کننده ای چون گفتار یا کردار فلان یا بهمان آخوند یا وبلاگنویس بی ادب نمی شوند.

سيدتقي گفت...

مي گم يه سر كتاب دگماتيسم نقابدار سروش رو بخون به اين حرفات مرتبطه