دوشنبه، تیر ۱۲، ۱۳۸۵

"واپس‌ماندگی" در لباس "تجدد"

افراد "آرمان‌خواه" لابد يادشان هست که آرمان روشنفکرجماعت (يعنی خودشان) "تغيير جهان" بود؛ حالا جهان نه، يک روستا هم براشان غنيمتی بود... بالاخره بايد چيزی را تغيير می‌دادند ديگر. به قول مخملباف (در "سلام سينما")، اين حضرات می‌خواستند بروند در صحراهای آفريقا گل بکارند! يعنی حتا به صحرانشين بيچاره‌ی آفريقايی هم رحم نمی‌کردند و او و شرايط زندگی و زيست‌محيط‌اش را می‌خواستند آن‌طور که خودشان "صلاح" می‌دانستند تغيير بدهند.

در غائله‌ای که دار و دسته‌ی نسوان محرومیت کشیده و عاجز از یافتن محبت و عاطفه و اقمارشان با خواندن نوشته‌ها‌‌ی من [يک - دو] راه انداختند، به‌جز بددهنی‌ها، اتهام‌زنی‌ها، توليد هيجان کاذب و تخریب شخصيت و هويت‌سازی و خلاصه مواردی از اين دست که خوانديد و می‌دانيد تکرار مکرّرند و ارزش پرداختن ندارند، آن‌چه امّا نظر من را جلب کرد، تفکر مستبدی بود که در لباس دفاع از حقوق همجنس‌گرایی، شديداً سعی داشت (دارد) فکر و سليقه‌ی ديگران را تغيير دهد، حال به هر قيمتی که باشد! اين طرز فکر، با قالب‌کردن گنجشک رنگ‌کرده‌‌ی نيمه‌جانی به جای قناری‌ای خوش‌خوان، اصرار شديدی دارد که انسان آن‌چه می‌انديشد را نگويد (اصلاً غلط می‌کند بگويد!) و به جايش فقط آن‌چه اينان "برايش می‌انديشند" را تکرار کند. یعنی اگر مثلاً کسی صادقانه آمد در وبلاگش -يعنی فضای شخصی‌اش، خانه‌اش- نوشت که با مسئله‌ی همجنس‌گرایی هنوز آن‌طور که بايد کنار نيامده، يا دست گذاشت روی معضل "کمبود محبّت" که چطور از جای ديگر سر باز می‌کند، به هيچ راضی نمی‌شوند جز حذف طرف. تازه وقتی هم که حذف شد، با چسباندن صفت تاريخی-برازنده‌ی "مفسد فی‌الارض" و اضافه‌کردن افتخاری نامش به ليست مربوطه، او را برای بازی در قسمت بعدی سريال آموختنی "آينه‌ی عبرت"‌ کانديد می‌کنند! خلاصه که بساطی‌ است بيا و ببين...
نتيجه‌ی اخلاقی:
1- گاهی بد نيست کمک کنيم که افراد درون‌شان را نمايان کنند. "شناخت"‌ ساده به‌دست نمی‌آيد که!
2- گول شعار "مدافع حقوق بشر" و از اين دست اتيکت‌های تصنّعی را نخوريد. هر کس خواست برود توی مخ‌تان و به زور تغييرتان بدهد، موجودی است مستبد و دشمن فضای باز و حق انتخاب و رنگارنگی زندگی.
3- بعضی‌ها در گرفتن ماهی -ماهی که چه عرض کنم، کوسه‌ماهی- از آب گل‌آلود (بعد از تبديل‌اش به "لجن‌آلود") واقعاً استادند! اگر زن‌اند، دست‌شان برسد به زری... اگر "مثلاً" مردند هم برسد به خ...(بر وزن "زری") چيزی!
4- باز هم هست، امّا فعلاً همین‌ها را بخوانيد تا بعد:)

۸ نظر:

ملا حسنی گفت...

آقای زهری عزیز
مطمئن هستم شما دشمن همجنسگرایان که نیستید زیا اط مطالب قیلی تان فهمیده ام که به حقوق اجتماعی همه اقلیتها معتقدید
مطمئن هستم از نظر شما یک همجنسگرا هم اندازه از حقوق اجتماعی باید برخوردار باشند که یک نفر غیر همجنسگرا مثل من و شما.

هیچکس ادعا نکرده که همجنسگرایان را باید تحقیر کرد و یا حقوق اجتماعی شان را از آنها گرفت
ولی
ولی یک نکته ای وجود دارد
من و شما حق داریم با چیزی مخالف باشیم و نظر خودمان را آزادنه ابراز کنیم
مخالف بودن با دشمن بودن فرق دارد
ما همجنسگرا نیستیم ولی دشمن آنها هم نیستیم
تا زمانی که کسی آزادیهای فردی و اجتماعی من و شما را تهدید نکرده برایش احترام قائل هستیم
اینها را گفتم که به این نتیجه برسم

دوست عزیز
ساده نباش و با بعضی از این افراد دهن به دهن نشو
بعضی از این افرادی که الکی قشرق میکنند اصلا نه همجنسگرا هستند و نه طرفدار حقوق انسانی
اینها برای رتق و فتق بعضی از کارهاشون رفته اند زیر علم همجنسگرایان

من توی همین کانادا چندین نفر را میشناسم که برای گرفتن پناهندگی خودشون را به همجنسگرایی زده اند
اینها میخواهند از این نمد کلاهی برای خودشان بدوزند
لطفا برو سر موضوعات بهتر
موفق باشید

مجيد زهری گفت...

ملا حسنی عزیز، سپاس که آمدی.
حق با شماست. وقت را باید صرف موارد مهم‌تر کرد.
و امّا در مورد گمانه‌ای که زده‌اید: ممکن است بعضی از اين افراد سودای ديگری جز آن‌چه می‌گویند در سر داشته باشند، امّا نکته‌ی مشترک -و اتفاقاً جالب- بين اکثرشان اين است که آدم‌های شکست‌خورده‌ای در زندگی خصوصی هستند. عامل "باختن" خود انگيزه‌ی قدرتمندی است که بيافتند به تظاهرکردن مثلاً برای "دفاع از حقوق همجنسگرایان يا زنان" و الخ. آدم اگر در زندگی‌اش کمبود نداشته باشد و چرخ زندگی‌اش به‌خوشی بگردد اصولاً وقت اين بازی‌ها را ندارد. در واقع باخت در زندگی از اين افراد موجودات لبريز از تنفری ساخته که برای "انتقام" و از روی واماندگی به سمت "ممدکاری اجتماعی" و "فمينيست‌بازی" رفته‌اند، نه کمک به همنوع. به همين دليل است که انسان بدون اين‌که از نزديک اين‌ها را ديده باشد، به سادگی می‌تواند وضع زندگی خصوصی‌شان را حدس بزند.

اهل دقت متوجه می‌شوند که اگر کسی درونش ناراحت و پريشان نباشد و اگر آسيب جدّی نديده باشد که اين‌قدر پر از تنفر و عصبيت نيست؛ اين‌قدر حالت تهاجمی ندارد! آيا عجيب نيست که کسی چهار خط نظرش را در وبلاگش بنويسد و اين افراد "موفق" اين‌طور به او حمله کنند به قصد پاره‌کردن‌اش؟
اشکال جای ديگر‌ی‌ست دوست گرامی...

سيدتقي گفت...

تعيبر خوبش اين ميشه
فاشيزم+تحجر

تـــــرنـــٌــــم گفت...

درود آقای زُهـری
در اون پـست مـشهورتون ؛) بـراتون کامـنت گـذاشـتم که از این پـست شـما تـعجب کـرده ام... دلـیلش هـم هـمین نکته بـود که مـلا اشـاره کـرد... یعنـی شـما رو آدمی میشـناخـتم که به حـقوق اقـلیت احـترام میـذاره..مـهم هـم نیـست که هـمجـنسگـرا بـاشند یا فـمینیست.... ـ
فـکر میـکـنم که هـردوطرفِ این قـصه هـمه جـیز رو خـصمانه تـر از اونـی پـنداشـته اند که بــوده حالا چـه تـعمـدن یا ســهـون

مـن خـودم رو نـه فـمینـیست مـیدونـم، نـه هـمجـنسگـرا هـستم با ایـنحال به اون طایفه حـق میـدم که عـکس العمل نـشون بـدهـند ولــی حـدّ ومـرز (اشاره نـوشته آقای خالدیان)رو بایـد هـمیشه نـگه داشـت..کاری که مـا ایـرانی هـا هـنوز خـوب بلد نـیسـتیم وباید یاد بـگیریم
در عـین حـال یکـبار در وبلاگ مـلا به دوسـتی نـوشتم که بـجای اینکه بـگیم نـباید کـسی بیان کـنه که از دیدن دو هـمجـنسگـرا حالش بد میـشه.. اجازه بـدیم که هـمجـنسگـراهاهـم بـیان کـنند که حـالـشون از دیدن مـاها بد میـشه ؛)ـ

امید.م گفت...

سلام:تا جایی که فرصت داشتم مطالب را خواندم.این هم نظرم:1.من هم مثل شما عدم رسیدن به حالت ارگاسم را بلای بزرگی می دانم که نه تنها گریبانگیر جماعت مجرداست بلکه بسیاری از متاهلین را نیز آزار می دهد
2.من هم مثل شما اعتقاد دارم که بسیاری از اعمالی که تحت لوای سازمانهای خیریه وسایر تشکلات وجماعات انجام می گیرد انگیزه هایی نه چندان انسانی وخیرخواهانه دارند....اما آنچه را که متوجه نشدم منظور کلی شما از اینگونه طرح کردن چنین موضوعاتی است.احساسی که بعد از خواندن نوشته ها در دلم نشست بیشتر نوعی حالت تمسخر وجهت گیری ونه آگاهی بخشی وروشنگری از جانب شما عزیز ی است که به نظر انسان اندیشمندی هستید.همچنین به نظرم در مورد مسئله ی ارگاسم گفتارتان نه علمی است نه منصفانه....همه ی تاسفم از این است که چنین موضوعات مهمی با اینگونه مطرح شدن به جای مورد مباحثه قرار گرفتن بیشتر مورد مجادله واقع می شوند وباعث صف بندی واتهام زنی می گردند چنانکه گویا این اتفاق افتاده است
با این وجودبه نظرم اندیشه وقلم شما احترام بر انگیز است

anonymouse گفت...

متوجه حرف شما شدم كه ميگوييد حقوق همه محترمه اما چيز كه منو خيلي ناراحت كرد اينه كه ميفرماييد مدكاران اجتماعي و فمينست ها همجنسگرا هستند!!!!!!!! يعني واقعا هستن؟

ناشناس گفت...

گاهی بد نيست کمک کنيم که افراد درون‌شان را نمايان کنند. "شناخت"‌ ساده به‌دست نمی‌آيد که!

Mehdi Sohrabi گفت...

جناب ِ زُهَری !
چند سطری نوشته ام که با نوشته ی ِ شما بی ربط نیست . لطف کنید نظری بیفکنید .
پیشاپیش از هرگونه اظهار لطف شما سپاس گزاری می کنم .
http://fardayerowshan.blogspot.com/2006/07/blog-post_04.html