:: وبلاگ‌ها ::

Saturday، July 01، 2006

آن‌چه گذشت...

ديديد که من يادداشتی نوشتم زير عنوان کمی خودمانی، با کمی چاشنی بدجنسی! و چه غوغايی به‌پا شد. در وهله‌ی اوّل، از اين‌که اين قلم وزن دارد و می‌تواند موج ايجاد کند خرسندم. اين‌که جمع برخوردها چگونه بود را خود مردم شعور دارند، می‌خوانند و قضاوت می‌کنند. و امّا...
ديديد که اين‌جا فضايی بود تا همه‌ی مخالفان نظرشان را ابراز کنند... و کردند. خودتان پيام‌ها را خوانديد و پاسخ‌های من را. لحن گفته‌ها و نوع برخوردها را شاهد بوديد. به‌جز پيامگير، من حتّا به نوشته‌های مخالف (حالا بگذريم از سطح استدلال و بار محتوايی‌شان که چه بود!) لينک دادم تا همه بروند و بخوانند. به مخالفم احترام گذاشتم. از آن‌سو، يکی-دوپيام که در تاييد من و در مخالفت با مخالفان من بود و در آن‌ها اتهام‌زنی و ناسزاگویی شده بود را منتشر نکردم. من به وجدان عمومی و شعور جمعی اعتقاد دارم و فکر می‌کنم اگر آگاهی‌رسانی درست انجام شود و هر چه گفته شده در اختيار مخاطب قرار گيرد، خودش با شعورش می‌سنجد و سره را از ناسره باز‌می‌شناسد. من به شعور انسان‌ها اعتقاد راسخ دارم و به سلايق و حق‌ انتخاب‌شان احترام می‌گذارم. به همين لحاظ، برای کسی قضاوت نکرده صدای مخالفم را هیچ‌گاه حذف نمی‌کنم، بل‌ به مخاطب‌ها حق می‌دهم که خود قضاوت کنند... که لابد کرديد.

من هنوز بر آن‌چه گفته‌ام ايستاده‌ام. شما کافی است که بعضی از اين يادداشت‌های خشن و اهانت‌آميز مخالف را بخوانيد تا ببينيد که چطور "آفتاب آمد دليل آفتاب"! در اين نوشته‌ها -و البته پیام‌های "پامنبری‌ها"- چیزی که نمی‌بینی احترام به سلیقه و حق آزادی بیان مخالف است. وقتی که صاحب وبلاگ به این پیام‌های اهانت‌آمیز (وبلاگ زنانه‌ها) اجازه‌ی نشر در خانه‌اش می‌دهد، طبعاً پای آن‌ها را امضا کرده است. يعنی به واقع حرف دل خود او بوده‌اند که رویش نشده خودش بزند.
عدّه‌ای که به شعور انسان‌ها کم‌ترین اهمیتی نمی‌دهند، تمام تلاش‌شان این بوده است که با ايجاد هيجان، مظلوم‌نمايی و دست‌گرفتن پرچم "وافمينيستا"، طرف مقابل را سرکوب و منکوب کنند. یکی حتّا پا را از اين فراتر گذاشته و ليست "مفسدين فی‌الارض" درست کرده است! لابد اگر اين فرد و اين قوم زورشان می‌رسيد، می‌گذاشتندمان سينه‌ی ديوار و بی‌معطلی ماشه را می‌کشيدند. در این شک نکنید! يادتان هست اوّل انقلاب، انقلابيون دوآتشه که خون جلوی چشم‌های‌شان را گرفته بود، چطور با دهان کف‌کرده عربده می‌کشیدند و در روزنامه‌های سراسری جار می‌زدند که "ليست ساواکی‌ها را منتشر کنيد"؟ همان موقع هر کس با ديگری مخالف بود، زير لوای حرکت نخ‌نما و غير اخلاقی "افشاگری"، او را ساواکی معرفی می‌کرد و می‌شد آن‌چه نبايد می‌شد! خلاصه که اين روش‌ها ديگر جواب نمی‌دهد، چرا که هيجان مثل الکل زود از سرها می‌پرد و آن‌وقت فقط وجدان و شعور می‌ماند که به قضاوت بنشيند.

برای این افراد فقط می‌شود دلسوزی کرد. چیزی بیش از "احساس ترحم" سزای‌شان نیست. کسانی که به کوچک‌ترین بهانه‌ای می‌خواهند اثری از آثارت باقی نگذارند، قدرت که به دست بگیرند چه‌ها که نمی‌کنند.

بعضی از مسگری، فقط کون‌جنباندنش را بلدند!
صحبت "فکر مدرن" که می‌شود، -بلانسبت شما- هر فرد کم‌سواد متظاهری می‌شود مظهر مدرنيسم! این قهرمانان حقوق بشر البته تا موقعی مدافع حقوق بشر هستند که این جناب "بشر" با آن‌ها مخالف نباشد. در واقع حقوقی که این‌ها از آن -با شیون و سلیطه‌گی- دفاع می‌کنند، حقوق موافقان و همپالگی‌های خودشان است نه حقوق بشر. خب لابد دگراندیشان و سلیقه‌های گوناگون و هر کس که طور دیگری حرف بزند که بشر حساب نمی‌شود!
دار و دسته‌ی نسوان محرومیت کشیده و عاجز از یافتن محبت و عاطفه و اقمارشان، برای اين‌که حرف فقط حرف خودشان باشد، دست به هر وسیله‌ی غیر اخلاقی می‌زنند. ابتدا می‌آیند برایت گروه می‌تراشند و با چند نفر دیگر که کاری به آن‌ها نداری تو را یک‌کاسه می‌کنند تا به خیال خودشان نشان دهند "بله، حرکت شما حساب‌شده و سازمان‌یافته و مستقیماً بر علیه حقوق انسان‌ها بوده" و از این خزعبلات. حرف بی‌موضوعی که به قول شاعر "خر به آن بخندد"! بعدش چنان پاچه‌ات را می‌گیرند که در نتیجه تو در تمام آن‌چه گفته‌ای کاملاً محکم شوی. شما بگویید: کسی که منتظر چش است تا تمام عقده‌های نهفته‌اش را بریزد بیرون و پاچه‌ی ملت را بگیرد و به آنی بشود موجودی خشن و خطرناک، واقعاً چیزی از حقوق بشر سرش می‌شود؟ کسی که سلیقه‌ی مردم را با تندترین الفاظ و بی‌اخلاقانه‌ترین روش‌ها می‌کوبد، چقدر با دفاع از حقوق انسانی فاصله دارد؟ آیا این افراد دشمن رنگارنگی زندگی و سلایق انسان‌ها نیستند؟ کسی نیست به این‌ها بگوید: بروید اول خشونت‌زدایی را از خودتان شروع کنید، بعد از دیگران... که جامعه چیزی جز خود شما نیست.
خلاصه خود قضاوت کنید که قضاوت شما اصل است.

"اتهام‌زنی"، شاخصه‌ی ذهن‌های سرکوب‌گر
کسانی که از آن‌ها یاد شد، برای بستن دهان تویی که جز آن‌ها می‌اندیشی، بلافاصله تو را گروه‌بندی می‌کنند و برایت فرقه می‌تراشند. شاخصه‌ای که امروز مُد شده و برای ما تراشیده‌اند "هوموفوف" است، یعنی ضدّ همجنسگرا! باز به قول شاعر: "خر به آن بخندد"! شما قضاوت کنید: وقتی من با زبان خودم و آزادانه دارم افسوس می‌خورم که نتوانسته‌ام در کارناوال همجنس‌گرایان تورنتو شرکت کنم، چگونه می‌توانم ضدّ آن‌ها باشم؟ آخر چیزی بگویید که بگنجد! امّا مگر ذهن سرکوبگر این افراد منطق حالی‌اش می‌شود؟ مگر به فسیل محرومیت‌کشیده می‌شود فهماند که انسان‌ها همه مثل هم فکر نمی‌کنند؟ این‌ها که از تنفر اشباع شده‌اند، هدفی ندارند جز لت‌وپارکردن هر آنکس که جز آن‌ها می‌اندیشد.

از خودتان بپرسید
بله، من گفته‌ام -و می‌گویم- که از همجنسگرایان دل خوش ندارم. بگذارید صادقانه بپرسم: آیا کسی در میان شما هست که آرزو داشته باشد بچه‌اش همجنس‌گرا شود؟ آیا کسی هست که نخواهد نوه‌اش را ببیند و مثلاً از این‌که پسرش کنار یک مرد نرّه‌خر می‌خوابد خوش‌خوشانش شود؟ آخر مسخره‌گی و شعارزدگی هم حدّی دارد! عدّه‌ای چنان وانمود می‌کنند که همجنس‌گرایی طبیعی‌ست و دگرجنس‌خواهی (یعنی بخش عمده‌ی مردم جهان) غیر طبیعی. این بساط اوّل از همه به ضرر خود همجنس‌گرایان است، چرا که باعث موضع‌گیری در مقابل‌شان می‌شود. برای قبول "اقلیّت‌ها" و پذیرش شأن انسانی‌شان بایستی ابتدا "اقلیّت‌بودن" آن‌ها را پذیرفت. با وارونه‌کردن صورت مسئله که نمی‌شود چیزی را حل کرد، می‌شود؟

بحث شیرین لواط!
من گفته‌ام و تکرار می‌کنم که یک همجنس‌گرا نمی‌تواند ارضای جنسی سالمی داشته باشد. بعضی متاسفانه "ارضا" را با "انزال" یکی فرض می‌کنند که خودش خبطی‌ست. مسئله این است که ارضای جنسی مسئله‌ای مکانیکی نیست که مرد مثلاً منی‌اش بیاید یا زن تخمک پخش کند و مسئله حل! خیر! آدم از لحاظ روحی باید تخلیه شود. پس عاطفه کجا رفته؟ اگر این‌طور بود که همه جلق می‌زدند و کسی سراغ کسی نمی‌رفت و نوع بشر منقرض می‌شد. عزیز جان با انکار فروید که نمی‌شود واقعیتی که او گفته را دفن کرد.
حالا انصافاً خودتان فکرش را بکنید که چطور ممکن است یک مرد چیزی به ماتحت‌اش فرو برود و ارضا شود؟ ممکن است بر اثر ممارست و عادت یا اصلاً ارث، کسی همجنس‌گرا بار بیاید، اما رفتار این آدم‌ها در بسیاری از مواقع با افراد معمولی متفاوت است. من ضمن احترام و به رسمیت شناختن حقوق همجنسگرایی و همجنس‌خواهی، و بدون عمده‌کردن این تفاوت، امّا نمی‌توانم چشمم را بر روی همین تفاوت ببندم و مثل دوستان فمینیست نمی‌گویم "همه چیز کاملاً طبیعی است"! نه خیر، نیست! هیچوقت با پاک‌کردن صورت مسئله، مسئله حل نمی‌شود.

18 پيام:

Anonymous ناشناس می‌نويسد:

ببینید آقای زهری...این بحث عاطفه خیلی خیلی بحث شخصی است. فرض بفرمایید بنده خودم بارها مردهایی را دیده ام که فکر کرده ام کی عاشق این میشود اما دیده شده که یکی هم پیدا میشود عاشقش شود...اگر ما دگر جنسگراها نمیتوانیم عاشق یک همجنسمان بشویم دلیل نمیشود که وجود آنرا هم انکار کنیم. چیزی که با معیار ما قابل مهر ورزیدن نیست با معیار دیگری ممکن است خیلی هم قابل باشد. این سئوالی هم که مطرح کرده اید که آیا از شماها کسی دوست دارد بچه اش همجنسگرا بشود؟ خواننده ایرانی به احتمال زیاد به شما پاسخ منفی میدهد...اما این بیشتر برمیگردد به این مساله که ما از نظر فرهنگی برای هضم این مساله بار نیامده ایم...هر پدر و مادری برای بچه هایش یک تصویر ذهنی دارد و وقتی بچه از این تصویر تخلف کند قبولش برای پدر و مادر سخت است...یک چیزهایی را ما از نظر فرهنگی نداریم. یک مثالش قبول کردن بچه به فرزندی...من اگر یک سئوال بگذارم در وبلاگم که چند نفر از شما خوانندگان با قبول کردن یک بچه به فرزندی از نظر عاطفی راحت هستید...فکر میکنید میتوانید او را مثل فرزندتان دوست داشته باشید مطمئن باشید آدمهای زیادی نمیتوانند...آیا درست است که من بر این اساس نتیجه بگیرم که قبول کردن بچه به فرزندی کار خوبی نیست؟ که آن رابطه قوی فرزند و والدین بین بعضی ها شکل نمیگیرد؟ یک مثال دیگرش عاطفه به حیوانات است که معمولا افرادی که حیوان خانگی ندارند از درکش عاجزند...حالا میشود گفت وجود ندارد؟ میبینید؟ مثال زیاد است. هدفم این است که بگویم این نوع عاطفه بین دو انسان هم جنس را من و شما نمیفهمیم اما این دلیل بر وجود نداشتنش نیست.

انار
thoughts.blogfa.com

3:57 PM  
Anonymous ناشناس می‌نويسد:

در مورد وزن قلمتان هم که گفته بودی...استدلال بی اساس و بدون منطق و احیانا توهین و کلی گویی وزن دارد اما احترام ندارد. آدم خوب است که احترام قلمش را حفظ کند. شما با همان یک متن بد خیلی به وجه خودتان در وبلاگستان ضربه زده اید...همانطور که من بعدا نوشتم که ایکاش قبل از نظر اول را برای شما گذاشتن میرفتم و قدمی میزدم...اگرچه که این پست شما به طریق منفی درس خوبی به من داد...نشان داد که چقدر یک متن بد و بی منطق نوشتن ضرر دارد. میتواند ارزش یک عمر کار خوب را زیر سئوال ببرد.

انار
thoughts.blogfa.com

4:01 PM  
Blogger مهدی می‌نويسد:

آورده اید که: "لابد اگر اين فرد و اين قوم زورشان می‌رسيد، می‌گذاشتندمان سينه‌ی ديوار و بی‌معطلی ماشه را می‌کشيدند. در این شک نکنید!" فقط می خواهم روی همین صحبت کنم. گفته اید این قوم... انگار که ما همجنسگرایان گروهی و مجموعه ای منسجم و یکدست ایم، با تفکری واحد و همجهت! کاملا مشابه برخوردی که برخی فمینیست ها با مردان دارند، یا برخوردی که خود شما در قبال فمینیست ها دارید، همان مساله همیشگی برخورد کلیشه ای و سطحی. آیا شما واقعا مطلب وبلاگ شاهرخ را خواندید یا فقط چشم تان به لینک ها و اسم آدم ها افتاد؟ جدا بعید می دانم خوانده باشید. شاهرخ نوشته: "تعریفمان از هموفوبیا، به هیچ وجه منش اخلاقی ندارد، تعریفی است موقتی و محدود" و همین طور: آنچه مدعی اش هستیم، اینست که این اشخاص... منشی هموفوبیک داشته اند و از کار روشنفکری و خردورزی و بینش علمی-فلسفی، فاصله گرفته اند و بعضا با تحقیر و توهین به اقلیتها، حقوق آشکار بشری را نقض کرده اند". آیا در اینها عنصری غیرمنطقی می بینید؟ یا حتا شمه ای از برخورد حذفی؟ پس چطور با این قاطعیت حکم صادر کرده اید؟؟ اما خود شما هم می دانید (و زیرکی نیست، واضح است) که با کمی "بدجنسی" و با حرف های تند و تحریک کننده، می توان راحت موج ایجاد کرد و این مطلقا نه از "وزن قلم" شما، که از سبکی و سطحی نگری آن است. و عجیب است که انتظار دارید از این موج چیزی غیر از آن پیام هایی در بیاید که به نفع خودتان از آنها و لحن شان بهره برداری کردید.

4:05 PM  
Blogger مهدی می‌نويسد:

نوشته اید: "آیا کسی هست که نخواهد نوه‌اش را ببیند و مثلاً از این‌که پسرش کنار یک مرد نرّه‌خر می‌خوابد خوش‌خوشانش شود؟" شخصا به شدت مایلم بدانم این تصویر وحشتناکی که شما آن را همجنسگرایی می دانید از کجا آمده؟؟ این که گفتید فقط و فقط یک معنی می دهد و آن هم بچه بازی (پدوفیلی) است، چیزی که گمان نمی کنم احدی از همجنسگرایان و دگرجنسگرایان در زشتی اش شک داشته باشند. معلوم است که با اتکا به شنیده ها و دیده های کوچه بازار به همجنسگرایان نگاه می کنید، و نه از دیدی همراه با آگاهی و بی تعصبی. تلقی ای که از همجنسگرایان دارید همان قدر بی معنی است که من بگویم مرد بودن یعنی علاقه به خوابیدن با یک دختر بچه، یا علاقه به دختربازی. اشتباه دیگر شما درباره ی مساله اقلیت بودن است. همجنسگرایی قرار نیست (و اصلا و اصولا نمی شود که) از اقلیت در بیاید، چیزی که می خواهیم از اقلیت دربیاید دیدگاه های مثبت به همجنسگراهاست. در مورد پاراگراف آخر کاملا مطمئنم که کوچکترین اطلاع پزشکی و روان شناسی نسبت به قضیه ندارید. منابع بیشمار است، از سازمان بهداشت جهانی بخواهید تا متخصصان داخلی خودمان، می توانم به حد کفایت دیتا در اختیارتان قرار بدهم.

4:26 PM  
Blogger مهدی می‌نويسد:

باید اعتراف کنم که اشتباه کردم آن کامنت را گذاشتم! این همه بی منطقی نوبر است واقعا. کامنت را قبل از اضافه کردن افاضات آخرتان نوشته بودم. برای این که اقلا کار را تمام کرده باشم ادامه می دهم: شک نیست که فحاشی و خشونت و حق به جانب به میدان آمدن محکوم است، چه از من، چه از شما، چه هر که. اما برای حرف منطقی جواب دارید؟ یا در برابر پرخاش گری و توهین های خودتان چه انتظاری از دیگران دارید؟ هوموفوب بودن فرقه نیست، حالتی از تفکر است، اسمی که برای یک موضع گیری گذاشته اند، نه جامه ی کثیفی ست بر تن کسی، نه بهانه ای برای مضحکه و ملعبه کردن. و معنی آن هم البته دقیقا "ضد همجنسگرا" نیست، همین است که شما به آن می پردازید: انزجار یا اشمئزاز از همجنسگرایی. و انسان ها – همان طور که خودتان گفتید – ابدا مثل هم فکر نمی کنند.

4:26 PM  
Blogger آوا می‌نويسد:

من پست قبلیه شما را خوندم و اومدم تا یه سری مطالب رو بهتون بگم. کی به شما گفته که همجنسگرایا از نظر جنسی نمیتونن تخلیه بشن و به ارگاسم برسن؟ اتفاقاً برعکس هست. تحقیقاتی که در این زمینه انجام شده نشون داده که زوجهای زنهای همجنسگرا از زوجهای استریت و مردهای گی بیشترین آمار لذت جنسی رو دارند. و برای مردهای گی و زوجهای دگرجنسگرا (مرد و زن) اون مقدار تقریباً مثل هم هست. بنابراین این حرف شما خیلی وقت هست که رد شده. بعدش هم کی گفته آدمی که لذت جنسی نداشته باشه از نظر روانی آدم سالمی نیست؟ پس میگم حضرت عیسی حتماً خیلی انسان مریض و روانپریشی بوده. همینطور پدرهای روحانی، همینطور نوجوانانی که رفتار جنسی رو تجربه نمیکنن.
من نمیتونم تجربۀ شما رو رد کنم، هر کس توی زندگی یه چیزهایی رو تجربه کرده. ولی به نظر من بی رحم ترین انسانها اون مردهایی هستند که به بچه ها تجاوز میکنن، که زنها رو میدزدن و به عنوان بردۀ سکسی به مردهای دیگه میفروشند. به نظر من بی رحم ترین آدمها اونهایی هستند که مرتکب قتل و تجاوز میشن یا افراد رو شکنجه میدن، که بیشتر اینها همه مرد هستند. حالا نمیگم که مردها همه مثل هم یا بد هستند ولی اینکه از بین این همه کثافتکاری ها و جنایتی که توی دنیا میشه شما بی رحم ترین آدمها رو زنهایی میبیند که از نظر جنسی محروم شدن برای من سوال برانگیز هست. شاید ما توی دنیاهای مختلفی زندگی میکنم.
شما از کجا میدونید که "زن جماعت" با خودارضایی راحت نیستن؟ برای اینکه در موردش صحبت نمیکنن؟ یا اگه از زنی بپرسید در این مورد نفی میکنه؟ قضیه راحت بودن با خودارضایی نیست، قضیه راحت نبودن برای بیان اینجور مطالب در بین زنها هست. زن ها هم مثل مردها این کار رو انجام میدن ولی مثل مردها در موردش صحبت نمیکنن. زن ها در کل از بچگی یاد میگرن که از یه جوری باید خودشون رو نگه دارن و حرف زدن در مورد یه مسائلی درست نیست، و مسائل سکسی یکی از این موارد هست. حتی معلوم شده که توی نظرسنجی در مورد مقدار خودارضایی زنها معمولاً دروغ میگن و مقدار رو کم میکنن...از روی خجالت. پس این حرف شما شاید درست نباشه ;)
یه سوال دارم از خدمت شما. شما چطوری متوجه شدید که زنهایی که رابطۀ جنسی خوب ندارن میرن توی کار مددکاری و حقوق بشر؟ این رو خودتون ازشون سوال کردید؟ یا نکنه اونها این موضوع رو با شما در میان گذاشتن؟ بعدش این حرف شما که "طرف خودش کوله‌باری از شکست‌های متعدد را می‌کشد، آن‌وقت می‌خواهد به فلان آدم فلک‌زده برای بهترشدن زندگی‌اش مثلاً "مدد" برساند" اصلاً معنا نداره. چون همۀ آدمهای این دنیا مشکل دارن، هــــمـــه! دلیل نمیشه چون یه نفر خودش یه جور مشکلاتی داره نتونه به بقیه کمک کنه. بعدش کسی که میره مشاوره خودش از اول توی اون رابطه مشکل داره و برای حلش رفته، دلیل نمیشه که هر کس رفت مشکلش حل بشه، یا بگن خوب حالا همه بوس و آشتی کنیم و بریم خونه، اصلاً اینطور نیست. روابط انسانها خیلی پیچیده تر از این حرفهاست. شمایی که حرف میزنی تا حالا اصلاً تجربه ای توی این زمینه داشتی؟ فکر نکنم
از حرفهاتون معلومه که کوچیکترین چیزی در مورد فمنسیت بودن و جنبش فمنیستی نمیدونید. هزاران هزار کتاب در مورد هست، شما فقط کافیه یه کتاب در مورد تاریخچۀ فمینسیم بخونید تا ببینید چقدر حرفهاتون بی منطق هست. فمنیسم جنبشی برای کسب آزادی و حقوق زنان بوده و هست. خیلی خیلی از زنان فمنیست شوهر هم دارند. و توی خیلی موارد شوهرانشون بهشون کمک هم میکنن. شما میگید اگه شوهر درست حسابی پیدا کنن دست از فمنیست بازی(؟) بر میدارن. یعنی زنی که شوهر گرفت دیگه براش مهم نیست که حقوقش پایمال شده؟ براش مهم نیست که شب نمیتونه از خونه بره بیرون؟ که توی خیابون نمیتونه راحت راه بره؟ براش مهم نیست که با تحصیلات بالاش هیچ شغلی نمیتونه داشته باشه؟ براش مهم نیست که مثل یه انسان کامل باهاش رفتار نمیشه؟ لطفاً یه کم...فقط یه کم به حرف خودتون فکر کنید. جنبش فمنیسم برای همۀ زنهای دنیا هست. برای زنهای آمریکایی که میخوان حقوق کار کردنشون اندازۀ مردها باشه. برای زنهای ایرانی که نمیخوان شوهرش زن دوم بالا سرشون و بچه هاشون بیاره. برای زنهای پاکستانی که بعد از اینکه به خاطر جرمهای پدرشون بهشون تجاوز میشه باید خودکشی کنن. برای زنهای آفریقایی که در نه سالگی بدون اینکه دلشون بخواد زن یه مرد پنجاه ساله میشن و توی این سن کم هم حامله میشن هم ایدز میگیرن. برای زنهای هندی که وقتی شوهرشون مرد مجبور میشن خودشون رو زنده زنده آتیش بزنن. برای دخترهایی که توی آفریقا ختنه میشن و خیلی هاشون میمیرن. برای زن های فرانسوی که دلشون میخواد از دست شوهر های مست کردشون کتک بخورن. برای دخترهای عرب که وقتی مدرسه شون آتیش گرفته بود، درها به روشنو بسته شد و در آتش سوختن برای اینکه مرد محرم همراهشون نبود. برای زنهای عراقی که توسط سربازهای آمریکای بهش تجاوز میشه و بعد میکشنش و بدنشو آتش میزنن...و برای خیلی خیلی خیلی زنهای دیگه. ;)

5:54 PM  
Anonymous آونگ خاطره های ما می‌نويسد:

سلام آقای زهری
خلاصه که انتقاد کردن برای من آمد نیامد داشت
من انتقاد دوستانه ای از شما کردم البته جسارتا" و در باره ی بحث دیگری غیر از این هیاهو اما چشمتان روز بد نبیند افرادی که مثلا" خودشان از شما حمایت می کردند فقط بدین بسنده کرده بودند که لینکی از وبلاگ آونگ خاطره های ما در گوشه ی وبلاگ شماست و البته در کنار لینک های دیگرانی که بحث مذکور را دنبال می کنند
این افراد به حساب حامی شما چنان به من حمله ور شدند چه با ایمیل و چه با کامنت و آنچه لایق خودشان بود برای من نوشتند
بی جهت نیست که می گویند
دشمن دانا بلندت می کند
بر زمین می کوبدت نادان دوست
اما من این اهانت هایی که از به ظاهر دوستان شما دیدم را به حساب شما نمی گذارم ولی

کاش لینک من را از آن بخش بردارید که ما را با چنین مباحثی کاری نباشد
به قولی
شاید سواد مواد ما به این حرفها نمی رسد و اولین بار است که از بیسوادی خود بسی خرسند شدم
اگر ممکن است این کامنت را پابلیش نکنید
ممنونم
با احترام
راوی

6:20 PM  
Anonymous JJo می‌نويسد:

Aali neveshti dooste aziz.
In model feminism yek gushe az yek hayulaye zed-aqli bashri hast ke az forme Communism tahvavol peida karde be in shekle konuni va rade pash ham anjast ke hamantor ke goftio bejaye javab dadan va pazireshe nazare mokhalef, yek esm ra dobare be jaygahe haghighate motlagh borde va tu sare inoan mikubad.
Dide bashi hameye inha radikale chapi ham hastan, zede sarmayedari ham hastan, zede yahood va Israel ham hastan....

In maqaleye foqolade xub ro ham dar inbare bekhan ke hamin matlab ra be tor amightari barresy kardeh:

http://gatesofvienna.blogspot.com/2006/06/political-correctness-revenge-of.html

7:04 PM  
Blogger Sepehr می‌نويسد:

کمی هم در مورد چیزی که می نویسید مطالعه کنید، ذهنتان را باز می کند...باور کنید برایتان خوب است

11:51 PM  
Blogger Neda می‌نويسد:

منم اگه بچه ای داشته باشم که همجنس گرا بشه نه تنها ناراحت نمی شم بلکه کمکش می کنم تا برخورد های آدم هایی که نمی تونن بپذریرنو هضم کنه )اگه بچه من باشه که راحت نمی تونه حتما کمک لازم داره) اصولا تنها وقتی ممکنه غصه دار بشم که بفمم بچه ام دلش می خواد موجود دیگه ای رو آزار بده.
لزومی نداره آدم "آرزو داشته باشه" بچه اش هم جنس گرا بشه. هر چی که باشه باشه من صرفاً برای ادامه نسلم یا به قول شما دیدن نوه هام نیست اگه بچه دار بشم. بعد هم کی گفته آدم همجنس گرا نمی تونه بچه دار بشه؟ ای بابا... آقا مجید انگار تلویزیون هم زیاد نگاه نمی کنید.. منظورم اداپشن نیست آقا مجیدها، بچه, خود خودش.

از بالای دیوار سابق

5:03 AM  
Blogger Neda می‌نويسد:

راستی من تا حالا از هیچ همجنس گرائی نشندیم که بگه دگر جنس خواه ها غیر طبیعی هستن. اگر هم یه آدم بی منظق این حرف رو زده باشه همه شون که اینو نمی گن! شما که از منظق می گین حداقل اینطور کلی گویی نکنین بهتر نیست؟
ببینید آقای زهری، من البته این مدل طرز تفکر که شما دارید رو دوست ندارم. اما خیلی خوب می دونم که اگر لحظه ای آرزو کنم کس دیگه رو تغییر بدم اشتباه کردم. پس اگر دارم نظرم رو می گم فکر نکن می خوام عقیده شما رو تغییر بدم.
من فکر می کنم کسانی که شما دارید به اونها توهسن می کنید، با محرومیت کشیده خوندشون -که فکر می کنم با طرز تفکری که دارم خودم هم جزو اونها به حساب میام- نباید از حرف های مثل این آشفته بشن. و اگر می خوایم جوابی بدیم به هیچ وجه نباید با بار احساسی باشه. من هم جواب دادم صرفا چون سکوت محض رو در مورد چیزی که می بینم اشتباه است درست نمی دونم. همین.

5:12 AM  
Blogger Neda می‌نويسد:

راستی، اینکه یک مرد -حتی از نوع دگر جنس گرا- با ارتباط جنسی از طریق مقعد ارضا بشود کاملا ممکن است. درصد بالایی از زنان متاهل که مبلا به ویروس اچ آی وی می شن اونهایی هستن که شوهرانشون با مرد دیگه ای رابطه دارن. قبل از اینکه عصبانی بشید به کتاب On the Down Low مراجعه کنید.

اینجا می تونید در مورد کتاب بخونید.

http://www.amazon.com/gp/product/0767913981/103-5636030-1387027?v=glance&n=283155

اگر ارضا شدن رو رسیدن به اوج لذت جنسی و به دنبال اون انزال منی تعریف کنیم، یعنی اونچه در طبیعت اتفاق می افته، این مردان "ارضا" می شن.

در ضمن فکر نکنید من از این قضیه خوشحالم. به کسی نگفتم اما بعد از دیدن این کتاب تقریبا افسردگی گرفتم. صرفا به خاطر دگرجنس گرا بودن مردانی که اینکار رو می کنند البته. اگه همجنس گرا بودن مشکلی نداشتم.

در موردش یه پست هم تو وبلاگم داشتم. علت بر می گرده به آناتومی بدن مرد و محل غده پروستات که نزدیک رکتوم هست و با برقرار کردن رابطه جنسی از طریق رکتوم -یا همونطور که شما فرمودن فرو رفتن چیزی در ماتحت بدن مرد- این غده تحریک می شه و شخص به حالت ارضا جنسی می رسه، با تعریفی که بالا گفتم.

5:28 AM  
Anonymous ناشناس می‌نويسد:

فقط خواستم بگم بر خلاف نظر شما من چندی پیش برنامه ای از تی وی دیدم که در اون درباره نحوه ارضا شدن مردان توضیح می داد و اینکه نقطه جی که چسبیده به پرستات مردان است بسیار تحریک پذیر و باعث ارضای شخص میشه. پس نظر شما کاملا اشتباهه.
من خودم یک زن هستم و اصلا هم دوست ندارم بچه هایم هم جنس باز بشن و هنوز هم با این مسئله مشکل دارم ولی به خودم هم جرات ابراز عقیده در مورد چیزی که نمی دانم هم نمی دهم.

5:51 PM  
Anonymous سيدتقي می‌نويسد:

متاسفانه خيلي مفصل نوشته ايد و من حوصله ي خوندن مطالب مفصل رو ندارم
اگه ميشه يه كم خلاصه تر

3:26 AM  
Blogger مجيد زهری می‌نويسد:

از کامنت‌گذاران ممنونم. آن‌ها که بی‌اسم گذاشتند البته بهتر بود اسمی چيزی پای نوشته‌شان می‌گذاشتند که اول از همه احترام به خود شخص نظردهنده بود. نگذاشتند. عيبی نيست. چند پيام توهين‌آميز هم بود که منتشرشان نکردم. اين‌جا جای ناسزاگویی نيست. قرار نيست به مخالف من بددهنی شود. اميدوارم این دوستان هم در رویه‌شان تجديد نظر کنند.
دارم می‌روم بيرون. می‌روم عزيزی را برسانم. ناسلامتی امروز، روز تعطيل است و من هم تمام روز داشتم خانه را مرمت می‌کردم. وقتی برگردم به پيام‌ها جواب می‌دهم.

9:18 PM  
Blogger مجيد زهری می‌نويسد:

من جایی نگفته‌ام که "همجنس نمی‌تواند عاشق همجنس خودش بشود". اين را از کدام نوشته‌ی من آورده‌ای؟ اتفاقاً برعکس: در همين ادبيات مکتوب خودمان اگر بگردی، از نظم تا نثر، مورد به اندازه‌ی موهای سر هست. آن‌چه بايستی دقت کرد اين است: بحث "عاطفه" و کمبود آن ترجمان عشق نيست و در آن خلاصه و تعريف نمی‌شود. بحث مفصل‌تری است.

در مورد گوناگونی فرهنگی و باليدن انسان‌ها: با حرف تو هم موافقم و هم نيستم. اگر چه در فرهنگ‌های سنتی-دينی مسئله‌ی همجنس‌گرایی نهی شده و می‌شود و انسان توليدشده در اين فرهنگ‌ها -طبعاً- از آن‌ها [تا حدّی/کمابیش] فاصله می‌گيرد، امّا هنوز فرهنگ يا قوميتی در جهان ما ديده نمی‌شود که مسئله‌ی همجنس‌گرایی برای آن صد در صد حل شده باشد. هنوز نسبیت حکم‌فرماست.
ضمناً مثال‌هایی که آورده‌ای نشان می‌دهد که آدم تیزهوشی هستی.

مهدی من با تو یا هیچ همجنس‌گرای ديگری دشمنی ندارم پسر جان. گرفتار جوسازی اين عدّه نشو!
نه، من مطلب وبلاگ شاهرخ را نخوانده‌ام. نیازی هم نیست بخوانم. از این لیست‌ها زیاد دیده‌ام در زندگی‌ام. چه اسم من در آن باشد چه نباشد، این‌گونه رفتارها را غیر اخلاقی می‌دانم.

آوا جان!
1- آن تحقيق‌ها را اگر معرفی کنی، يا ازشان لينکی چیزی بگذاری ممنون می‌شوم.
2- بله، مسلماً متجاوزین انسان‌های بی‌رحمی هستند.
3- در مورد این‌که زن‌ها "نسبت به مردها" چندان با خودارضایی جور نيستند، يکبار در کامنت‌ها دلیل آورده‌ام. نگاهی به آن بيانداز.

آونگ خاطره‌های عزیز!
از روزی که اينترنت آمد، مزاحم اينترنتی هم آمد. فرقی نمی‌کند طرف کدام شخص یا عقیده هستند. این‌ها کارشان آزاررساندن است. بهانه گیر بیاورند، مزاحم می‌شوند. اهمیت بهشان نده!

JJO عزيز!
از شما سپاسگزارم. آن مطلب را هم سر فرصت خواهم خواند.

آقای سپهر!
ظاهراً‌ عادت ايرانی‌جماعت شده که تا از حرف کسی خوش‌اش نيامد، طرف را به بی‌سوادی متهم کند نه؟

ندا جان!
از توضیحات مبسوط شما تشکر می‌کنم. راستی تو چرا شدی "از بالای ديوار سابق"؟ نوشتن‌ات نمی‌آید؟

بی‌نام گرامی!
به هر حال، آن برنامه‌ی تلويزيونی هم نظری داده.

سید جان!
قربون آدم روراست:)

12:14 AM  
Anonymous morvarid می‌نويسد:

بابا اينهمه مشکلات هست چرا همه گير دادن به اين قضيه؟؟ به خدا از اين بحث حال تهوع بهم دست ميده. نه اينکه اغراق کنما!! جدی جدی فکرش رو که ميکنم حالم بد ميشه. حالا اين جماعت چند درصدی گی و لزبين وبلاگستان رو دست گرفتن و دارن اين مزخرفات رو که به قول خودشون فقط به خودشون مربوط هست رو به زور مي چپونن تو مغز بقيه!!! باورشون هم شده که اين قضيه کاملا طبيعيه!! فکر ميکنن که تبليغات هيچ تاثيری نداره!!! نمی فهمن!! اگر گرايشه ، اگر انحرافه، اگر وراثته،اگر بيماريه يا هر درد و مرض ديگه ای که هست انقدر جارش نزنين همه جا! نمي فهمن چقدر داره سرمايه گذاری ميشه که اين تبليغات باعث همه گير شدن اين قضيه بشه! چرا کانالهای ماهواره که شبی سه چهار تاش شبانه روزی داره اين صحنه های به نظر من مهوع و چندش آور را نشان ميده یک کدوم به قضيه بيمارهای سرطانی يا ايدزی يا سرماخورده يا حتی روانی نمی پردازه ؟؟؟!!!که با آموزش و مطرح کردن هم قابل پيشگيری هست و هم قابل درمان !! ولی حتما يه سياستی دنبال اين قضيه هست ديگه! و اين جماعت نمی فهمن که اکثريتشون دارن فريب ميخورن. شما و همفکرانتون هم بذارين اينا هر غلطی ميخوان بکنن فقط ديگه کسی گندابشونو هم نزنه که بوش بيشتر از اين نپيچه!!!

5:36 AM  
Blogger Neda می‌نويسد:

باورش شاید مشکل باشه مجید جان، اما یه دلیلش همون پیدا کردن اون لینک بود و یاس فلسفی ای که بعدش گرفتم..
بعدش هم نمی دونم می دونید یا نه، خونه اینترنت ندارم و اینطوری یه وبلاگ و یه ضد فیلترش به اضافه وبلاگ انگلسیم رو به روز کردن خیلی مشکل بود. اما هنوز گاهی وبلاگ انگلیسیمو به روز می کنم. ممنون که پرسیدی.

10:35 AM  

ارسال يک نظر

>>> صفحه‌ی اصلی


:: نقل بخشی از يادداشت‌‌، با ذکر نام نويسنده و لینک به منبع، بی‌اشکال است. ::
:: Copyright © 2004-2007 www.MajidZohari.Com All Rights Reserved ::
Built & Designed by M. Zohari