سنگام نوشتهی مهرنوش مزارعی قصهایست در فرم خاطره (دفترچه خاطرات)، با ملاط سمبلیزم. این قصه را دو کاراکتر میسازند، دو همکار، دو زن، یکی ایرانی و ديگری هندی که اولی حکایت دومی بازمیگوید. زن هندی شوهرش را از دست داده و با خاطرهی او -شاید بهتر است گفت در خاطرهی او- زندگی میکند. اتاق کار او پر است از عکسهای شوهر سابقش و هر چه میگوید در داِیرهی خاطرات مشترکشان میگذرد. سپس زن با مردی دیگر آشنا میشود و مرد نو جایگزین قبلی میشود.
نویسنده با برگرفتن چارچوب فیلم هندی
سنگام -که در آن زنی در بین عشق دو مرد گیر میکند و جبر زندگی سرنوشت او را رقم میزند- به عصر حاضر و دنیای مدرن و ماشین (آمریکا) میآید و اینبار زنی کارمند با ظاهری مستقل را در همان قالب بازسازی میکند. در آخر، با کمکگرفتن از سمبلیزم، مثلاً سنگ سیاه بار که سمبل سنگ قبر است («
تصویر محوی از سانجی بر سنگِ سیاهِ بار افتاده بود») و همبسترشدن خیالی راوی با شوهر مردهی زن هندی که در واقع "همبستری وداع" است یا نوشیدن شراب در جامهای خیلی مخصوص شوهر (گذشتن از مرز ممنوع و خط قرمز او)، آخرین سنگر حیات ذهنی او را میشکند.
تصویری که از شخصیت زن هندی در داستان ارائه میشود، تصویر "زن بیاختیار" است. داستان، حکایت بازتولید ذهنیت جبرگرا و زن سنتی در دنیای مدرن است.
برداشت منبا مهرنوش مزارعی با قصهی
یک فیلم خوب آشنا شدم که در فصلنامهی "باران" منتشر شده بود. زبان بیپروا و شعور نویسندگیاش نظرم را گرفت. با خواندن سه مجموعهی
خاکستری،
غرِيبهای در اتاق من و
کلارا و من دریافتم که علاوه بر ایندو خصلت ادبی، ایجاز و آزمودن فرمهای گوناگون نیز پایههای دیگری از کار او هستند.
فردا ساعت 5 تا شش (به وقت شرق کانادا) با او گفتوگوی
رادیویی دارم که میشود از طریق اینترنت آن را شنید.